کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

خاطرات

خاطره یک آزاده از شهید کاظمی

خاطره ایی از آزاده حاج مرتضی باقری ، آزاده اردوگاه ۱۲ که از ناحیه یک دست جانباز شد . یک روز در فرودگاه ، شهید حاج احمد کاظمی‌را دیدم .ایشان از من پرسیدند : حاج مرتضی مواظب دستت هستی ؟ گفتم: بله یک دست مصنوعی گذاشته ام که به عصب‌های قطع شده دستم آسیبی نرسد . حاج احمد گفت: خدا پدرت را بیامرزد این را نمی‌گویم. میگویم مواظبش هستی که با ماشینی، درجه ایی ، پست و مقامی‌تعویضش نکنی؟  سرم را به پایین انداختم و سکوت کردم.  ایشان ادامه دادند :اگر یک سکه بهار آزادی در جیبت باشد و هنگام رانندگی یک مرتبه به یادت بیفتد سریعا دستت را داخل جیبت میکنی که ببینی سکه سر جایش هست یا نه؛ …

توضیحات بیشتر »

تحصیلات شهید کاظمی

شهید کاظمی‌بعد از اتمام جنگ با وجود داشتن مسئولیت‌های فرماندهی رده بالا در سپاه، در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته جغرافیا از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد مدیریت امور دفاعی از دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) گردید . وی در سال ۱۳۸۴ نیز در دکترای علوم استراتژیک دانشگاه دفاع ملی قبول شد ولی به علت ماموریت‌های کاری موفق به ادامه تحصیل در مقطع دکترا نشد. از توصیه‌های همیشگی ایشان به فرزندانش و جوانان جدیت در تحصیل بود.

توضیحات بیشتر »

هشت سال جنگ، هشت شب هم نجف‌آباد نبود…!

از کودکی تا شهادت «حاج احمد» به روایت پسر دوم خانواده‌ «کاظمی‌نجف‌آبادی»    زینب تاج الدین «حاج حسن» ده سال از «حاج احمد» بزرگ‌تر است و پسر دوم خانواده‌ «کاظمی‌نجف‌آبادی»! روایت دلدادگی‌‌‌اش به حاجی را هم از چشم‌هایش می‌توان خواند، هم از در و دیوار خانه‌اش… خانه‌ای که چپ و راست و بالا و پایین آن با قاب عکس‌های زیادی از حاج احمد قُرُق شده و حتی رد نفس‌های او در چهاردیواری‌اش حاکم است. با لهجه شیرین نجف‌آبادی‌اش می‌گوید: «ما چهار برادریم و هفت خواهر. حاج احمد، پسر آخر خانواده و تنها غایب جمع خواهر برادری ماست.» با اینکه دوازده سال از رفتن برادرش می‌گذرد، شروع به حرف زدن که می‌کند انگار همین دیروز بوده که تلویزیون را روشن می‌کند …

توضیحات بیشتر »

شهید “کاظمی” اسطوره‌ای که رمز ماندگاری‌اش در فرماندهی دل و جان بود

  به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، شهید احمد کاظمی‌در سال ۱۳۳۷ در نجف‌آباد اصفهان دیده به جهان گشود. مبارزه با ظلم را از دوران جوانی و قبل از آن آغاز کرد و تا زمان شهادت شجاعت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد به طوری که امروز و پس از گذشت ۱۲ سال از شهادتش هنوز هم مردم در ایران و حتی در خارج از مرزها این شهید ولایت‌مدار را به خوبی می‌شناسند و از او به عنوان یک فرمانده شجاع، بی باک و خداجو یاد می‌کنند. فرمانده‌ای که بسیاری از نوجوان امروز که حتی او را نمی‌شناختند و در زمان حیاتش هنوز به دنیا نیامده‌ بودند، عکسش را به دیوار اتاقشان آویزان کرده‌ و او را الگوی خود قرار داده‌اند. شهید احمد کاظمی‌همان که …

توضیحات بیشتر »

روزی شهادت (روایتی جدید و خواندنی از متن وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی)

وصیت نامه شهدا را هر بار که بخوانید باز هم نکات جدیدی را می‌توان از آن برداشت نمود و گویی که برای همین زمان حال نگاشته شده اند وصیت نامه شهید کاظمی‌هم بعد از ۱۲ سال این بار روایتی جدید و خواندنی دارد. این روایت که زاویه ای جدید از متن وصیت نامه شهید کاظمی‌است به پیشنهاد فرزند شهید کاظمی‌(محمد مهدی)  نگاشته شده است. سردار شهید حاج کاظمی‌در جمله ای معروف در وصیت نامه اش اینگونه قلم زده است: خدایا روزی شهادت می‌خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت تعبیر عامیانه همه ما بر این است که او در ایامی‌شهادت را می‌خواهد که دیگر در این روزگار از شهادت و میدان‌های نبردی برای شهادت خبری نیست. این در …

توضیحات بیشتر »

قهرمان گمنام بم که بود؟

در ساعات اولیه تمامی‌سیستم اداری و خدمات‌رسانی فرمانداری بم و استانداری کرمان از کار افتاد. دولتی‌ها با یک تأخیر ۲۴ ساعته از خود عکس‌العمل نشان دادند.   او اما همان روز زلزله تمام امکانات هوایی، از هواپیما گرفته تا هلی‌کوپتر نیروی هوایی سپاه را به منطقه برد و خودش در آنجا مستقر شد. با تدبیر وی هر دوازده دقیقه یک هواپیما یا بالگرد حامل آسیب دیدگان به پرواز در آمد و بیش از سی هزار نفر مجروح را با بیش از ۶۰۰ پرواز از بم خارج کرد و به بیمارستان‌های سایر شهرستان‌ها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. شخصا و با چشمان اشکبار در عملیات نجات مردم از زیر آوار نیز حضور یافت.     محسن رضایی درباره …

توضیحات بیشتر »

۱۰۰ساعت بیداری شهید احمد کاظمی‌در بم

زلزله بم اما جدا از همه جنبه‌های فنی و ناظر بر ساختمان سازی، فرصتی بود برای انسان‌سازی و چه خوب، کسی که در بم نگاه داشتن آتش شوق سال‌های خون و شهادت را در سینه خود به ظهور رساند، چند سالی بعد، پاداش حقیقی خود را دریافت کرد. حاج احمد، تنها مرد سال‌های مقاومت و جهاد علیه دشمن بعثی نبود، بلکه هر جا ندای مظلومی‌شنیده می‌شد، باید زودتر از همه به دفاع برمی‌خاست. خبر حادثه دلخراش زلزله بم را که شنید، اندوه همه وجودش را فرا گرفت؛ آن قدر که پیش از همه به نجات زلزله زده‌ها شتافت؛ «نخستین ناجی زلزله‌زدگان بم»، کسی نبود جز یادگار سال‌های دفاع مقدس، حاج احمد کاظمی؛ همان گونه به سان سال‌های جانبازی در جبهه‌ها …

توضیحات بیشتر »

هشت نکته مدیریتی حاج احمد به روایت شهید طهرانی‌ مقدم

در زمانی که احمد کاظمی‌فرمانده نیروی هوایی بود، سردار شهید حسن تهرانی مقدم به عنوان جانشین حاج احمد معرفی شد.   وقتی از احمد دم می‌زند به آتشفشانی می‌ماند که کلمات آتشین از درونش فوران می‌کنند. او می‌خواهد از خدمات احمد در نیروی هوایی بگوید و کارهایی که او در این مدت انجام داد. می‌گوید در رابطه با جنگ خیلی‌ها صحبت کردند ولی این بعد احمد ناشناخته مانده است. بیشتر حرف‌هایش، به دلایل امنیتی ناگفته می‌ماند و فقط به این بسنده می‌کند که احمد در نیروی هوایی تحولی به وجود آورد که تا آن زمان فرمانده‌ای نتوانسته این چنین کاری بکند. می‌گفت هنوز هست، جاری است. آثار وجودش، برکاتش، می‌گفت «بعد از شهادتش حضور مستمرش در کارها «عند ربهم یرزقون» …

توضیحات بیشتر »

دیدار دو یار

از مرخصی برگشته بودیم اهواز. احمد کاظمی تماس گرفت:  – مهدی می‏خام ببینمت.  قرار گذاشتند و هر دو سر قرارشان آمدند.  دیدار دو یار دیدنی بود تا شنیدنی و نوشتنی. شاید نتوان آن لحظات را با هیچ بیان و قلمی گفت و نوشت. انگار سالهاست که همدیگر را ندیده‏اند. دست در گردن هم کردند. احمد آقا مرتب می‏گفت: «مهدی خیلی دلم برات تنگ شده بود. خیلی دلم گرفته بود برای دیدنت ثانیه شماری می‏کردم تا ببینمت دلم باز بشه…».  علاقه این دو به یکدیگر، به قدری محکم بود که بیشتر وقت‏ها می‏شد یکی را در کنار دیگری یافت. احمد آقا و آقا مهدی به قدری به سنگرهای همدیگر رفت و آمد می‏کردند که احمد کاظمی بیشتر بچه‏های لشکر عاشورا را …

توضیحات بیشتر »

آقا نگذار همین‌طوری از بین بروم

عازم کربلا بودم. روز قبل از حرکت برای خداحافظی و با شهید کاظمی تماس گرفتم. بعد از اظهار محبت برای این تماس، گفت: چشمت به گنبد و بارگاه حضرت عباس(ع) که افتاد، اگر یاد من بودی به آقا سلام برسان و بگو، تو می‌دانی که من چه‌قدر تو را دوست دارم. من فقط از تو یک خواسته دارم؛ آن‌هم شهادت است. بگو، آقا نگذار همین‌طوری از بین بروم. بعد گفت: این را هم به آقا بگو، اگر ممکن است فقط به من کمی مهلت بدهید؛ چند تا کار ناتمام دارم، تمام کنم. خودم تاریخش را اعلام می‌کنم. منبع: وبلاگ کوسسه شهید کاظمی

توضیحات بیشتر »