انتظار پدر از فرزند

شهید ، شهادت ، فرزند شهید …

MohammadMahdi-Kazemi

فرزند شهید …

فرزند شهید بودن کار آسانی نیست ، فرقی نمی‌کند فرزند یک بسیجی شهید باشی و یا یک سردار شهید ، البته تفاوت کوچکی می‌کند و آن اینکه شاید خیلی‌ها آن بسیجی شهید را نشناسند و تا ابد این فرزند شهید همچون پدرش گمنام بماند اما آن فرزند شهید باید یک فرد عادی در جامعه باشد اما نمی‌تواند عادی رفتار کند چون منسوب به یک واژه است : فرزند شهید

همه پدر او را کم و بیش می‌شناسند ، انتظارهایی که از ایشان و امثال محمد مهدی می‌رود به مراتب بیش از دیگران است و واقعا سخت است ، اما وقتی می‌بینی این فرزند سال‌ها تحت تربیت پدری همچون حاج احمد کاظمی‌بزرگ شده است و می‌تواند ادامه دهنده راه او باشد دلت قرص و محکم می‌شود که الحمدالله فرزندانش در راه این نظام و انقلاب هستند و می‌توانند مثل پدرشان جزو بهترین‌ها باشند .

محمد مهدی در دیدار مقام معظم رهبری با خانواده شهدا در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۸۹  از ایشان می‌پرسد :

می‌خواستم بدانم انتظاری که شما از پدر ما داشتید ایشان توانستند برآورده کنند ؟ 

حضرت آقا فرمودند:

بله ، خیلی . من کارهای بزرگی را به عهده ایشان محول کردم ، کارهایی که به همه نمی‌دادم و اطمینان نمی‌کردم ، ایشان با بهترین وجه آن‌ها را به انجام می‌رساند. روزی که من یکی از این مأموریت‌ها را به آقای محول کردم ، بعضی‌ها بودند توی سپاه که باور نمی‌کردند ایشان بتواند این کار را انجام بدهد اما ایشان رفت و و به بهترین وجه آن را انجام داد. ایشان جزو بهترین‌های من بود.

سردار شهید حاج احمد کاظمی‌در تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ همزان با ایام عرفه در حین انجام مأموریت در یک سانحه هوایی جرعه شهادت نوشید و امروز که ۱۰ سال از آن تاریخ می‌گذرد محمد مهدی همچون پدرش در قامتی استوار دست بر سینه گذارده و به میهمانان دهمین آئین بزرگداشت پدر شهیدش خوش آمد می‌گوید.

همچنین ببینید

محرم و شهید کاظمی‌۱

حاجی حواسش به همه چیزبود؛ ازمحتوای سخنرانی و مداحی‌ها و نماز جماعت‌های ظهرعاشورا و تاسوعا …

۵ دیدگاه

  1. سلام . چند شب پیش خواب شهید کاظمی‌و دیدم وتوخواب ایشون بهم گفتن اگه میخای بیای بالا باید سر به هوا باشی . من از خواب پریدم .. فرداش یه استخاره مادر بزرگم برام گرفت خوب اومد ..
    من نمیدونم ینی چی ولی هرچی که هست خوبه …اقای کاظمی‌اگه رفتید سر مزار پدر شهیدتون بهش بگید که من متحول شدم و سر به هوا شدم .. دعام کنید

  2. سلام
    دوست عزیز
    ما در وبلاگ خادمان ظهور قصد داریم لوگو و بنر صلواتی طراحی کنیم
    و نیاز به کمک داریم که دوستان از این طرح ما مطلع بشن
    اگه بتونید کمک کنید خوشحال میشیم
    یاعلی

    سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات فراموش نشود.

  3. هیچ چیز ندارم جز اشک و آه …شب تولدم و تنهایی
    باباها دختری ان ولی تو نیستی میبینی ذره ذره آب شده ام و منتظر پیش آمدها هستم …
    کی میخواهی پدری ات را ثابت کنی … یا بگویم نامردی ؟ به تو هم می‌گویند بابا ؟ امام حسینم رقیه اش را رها نکرد ولی تو آنقدر سرت شلوغ است که اصلا نمیدانی دخترت کجاست و چه به روزش آمده است و از همه طرف …
    این است عذاب دنیا آری ؟ خوش باش با پدری کردنت برای دیگران ولی قسم به مادرسادات آن دنیا جلویت را میگیرم و طلبکار می‌شوم از تو … برای من پدری نکردی تنهایم گذاشتی تا آدم‌ها هرچه دوست دارن سرم بیاورند… اسم خودتان را گذاشتید شهید و زنده من زنده ای نمی‌بینم …. هرچه بگویم کم است … دیگر ساکت می‌شوم خوش باش با رفقایت دیدار ما به قیامت …

    • سلام
      چقد تند
      میخای رگ غیرت شهید رو بجوش بیاری؟
      خواهرم الان حاجی ایستاده دارن هر هر بهت میخندن البته در قهقهه مستانه‌هاشان…
      تو از خودت طلبکار باش
      حاجی قشنگ دستت رو میگیره…
      اینو دختری داره بهت میگه که همه این راه رو طی کرده و امروز ایستاده تو نقطه ایی که گرچه خودش بی وفاست اما مطمین گوشه نگاه بابا احمدش هنوز ریز ریز دنبالشه و دسشو میگیره
      گرچه دیر بفهمم اما میفهمم حاج احمد حواسش به دخترش هست…
      التماس دعا
      مدیر محترم سایت
      لطفا بذارید مردم دسشون ازاد باشبزور ادرس ایمیل میگیرید خوش ایند نیست!!

    • غلام حضرت رقیه (سلام الله علیها) Q.R.S

      السلام علی رقیه بنت الحسین
      سلام بر دختران شهدا
      اکنون که این مطلب را مینویسم چشمانم پر شده است از شهدا میخواهم به خاطر حضرت رقیه مرا در روز قیامت شفاعت کنند…
      خواهر عزیز
      وقتی باغبان وارد باغ میشود؛ بهترین‌ها را میچیند و بقیه را ول میکند تا توسط گوسفندان و… از بین بروند؛ شهدارا خداوند انتخاب کرد و چید و من ماندم…
      نمیدانم دختر کدام شهید هستی ولی خوشا به سعادتت که روز قیامت کارت آسان است.
      یه دختری بود که وقتی سه ساله بود مادرش شهیده شد چند سال بعد پدرش؛ سه چهار سال نگذشه بود که داداش بزرگه اش هم از دنیا رفت موند خودش و برادر عزیز تر جانش حسین؛
      یک زمان دیدند از بالای تل به ذبح برادرش نگاه میکنه…
      اما چند روز بعد که رفت به مجلس یزید؛ وقتی خواستند تحقیرش کنند گفت: غیر از زیبایی هیچی ندیدم.
      خواهرم؛مردم همه نامحرم هستند باید پیش آنها سرت را بلند کنی و بگویی: غیر از زیبایی چیزی از پدر ندیدم،الآن دیگر هیچ کجا محرمی‌پیدا نمیشود…
      خداوند به شما صبر دهد
      خواهش میکنم دیگر در مکان‌های عمومی‌از پدرت بجز زیبایی چیزی نگو.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *