کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

دوران بعد از دفاع مقدس

شهید کاظمی‌و محرم

معمولا خودش دم درب می‌ایستاد وهمه چیر را با دقت و با کمال آرامش کنترل می‌کرد البته مدیریتش هم اینگونه بود که همه می‌دانستند کارشان را باید به نحو احسن انجام دهند و نیازی به تذکر مجدد نبود و کمتر مراجعه ای به ایشان می‌شد، و یا می‌دیدی آخر مجلس نشسته است، یاد گریه‌هایش بخیر که همیشه چنان شانه‌هایش می‌لرزید که آدم یادش به گریه‌های حضرت امام (ره) می‌افتاد.

توضیحات بیشتر »

نگاه پاک به شهدا

آخرین سخنرانی در لشکر ۸ نجف اشرف – ۱۳۸۴ حقیقتاً وقتی که در همه جا، در همه محلهای گلزار شهدا وارد می‌شویم و توفیق پیدا می‌کنیم که سرخاک مطهر این بندگان خاص خدا حاضر شویم. یک لحظه درنگ و تأمل به انسان می‌گوید: یک بچه که متولد سال ۱۳۵۰ بود و سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ شهید شده دنبال چه چیزی آمده و در پی چه چیزی بوده است؟ این سن و سال، سن و سالی نیست که در سخت ترین مبارزات، انسان قرار گیرد. سن و سال، سن و سال رشد و تفریح و استراحت و مقدمه ای بر جوانی است. یک نفر و دو نفر و سه نفر هم نیستند. پاسخ این پیدا نمی‌شود الا اینکه به اصل موضوع …

توضیحات بیشتر »

در نیروی هوایی سپاه خبری نیست!

گفت: آقای امینی جایگاه من توی سپاه چیه؟ سئوال عجیب و غریبی بود! ولی می‌دانستم بدون حکمت نیست. گفتم: شما فرمانده‌ی نیروی هوایی سپاه هستین سردار. به صندلی‌اش اشاره کرد. گفت: آقای امینی، شما ممکنه هیچ وقت به این موقعیتی که من الان دارم، نرسی؛ ولی من که رسیدم، به شما می‌گم که این جا خبری نیست! آن وقت‌ها محل خدمت من، لشکر هشت نجف اشرف بود. با نیروهای سرباز زیاد سر و کار داشتم. سردار گفت: اگر توی پادگانت، دو تا سرباز رو نمازخون و قرآن خون کردی امینی، این برات می‌مونه؛ از این پست‌ها و درجه‌ها چیزی در نمی‌آد!

توضیحات بیشتر »

فقط اسم احمد کاظمی، سی‌درصد توازن رزم نیروی زمینی را برد بالا!

نام احمد کاظمی، برای خیلی از فرماندهان نیروی زمینی، نام آشنایی بود؛ به روحیات و به رویکردهای او هم آشنایی داشتند. همین که زمزمه‌ی حضورش در نیروی زمینی شروع شد، فلش کارها و برنامه‌ریزی‌های فرماندهان، به سمت ارتقا توان رزم کشیده شد. آنهایی که توی امور نظامی، به اصطلاح اهل خبره هستند، هنوز هم با قاطعیت می‌گویند: فقط اسم احمد کاظمی، سی‌درصد توازن رزم نیروی زمینی را برد بالا! خودش هم که وارد نیروی زمینی شد، این توان را هشتاد تا نود درصد بالا برد.

توضیحات بیشتر »

ضرورت تقویت بنیه دفاعی

ظرف مدت کوتاهی، بساط کارمندی را جمع کرد. می‌گفت: ما نیروی زمینی هستیم، سازمان ما، سازمان رزمه؛ توی سازمان رزم، جایگاه کارمندی اصلاً معنا نداره! کارمندها را مخیر کرد که؛ یا از نیروی زمینی باید بروید، یا این که رسته‌ی نظامی بگیرید. خدا رحمتش کند؛ تمام این کارها، از تفکر دفاعی‌اش نشأت می‌گرفت، از این که بیدار بود؛ می‌گفت: با این دشمنان قسم خورده‌ای که ما داریم و یک لحظه از فکر براندازی ما بیرون نمی‌آن؛ ما باید هر روز بنیه‌ی دفاعی خودمون رو بیشتر از روز قبل بکنیم. نیروی هوایی سپاه را هم با همین تفکر متحول کرد.

توضیحات بیشتر »

سیستم رضاشاهی

بعضی به شوخی، به این سیستم می‌گفتند «سیستم رضاشاهی»؛ این که ستاد یک لشکر نسبت به تیپ‌ها و بقیه‌ی یگان‌های زیر مجموعه‌اش در تنعم بیشتری باشد و همیشه بر آنها مقدم باشد! معمولاً امکانات و بودجه که به یک لشکر می‌آمد، رسوباتش می‌رسید به گردان‌ها و گروهان‌ها، که اصلی‌ترین جایگاه رزم را داشتند. حاج احمد کاظمی که فرمانده‌ی نیروی زمینی شد، دقیقاً‌ این سیستم را برعکس کرد؛ اولویت را توی تقسیم بودجه و امکانات، داد به گردان‌ها و تیپ‌ها. حتی در یک مورد که خودم شاهد بودم، ستاد یکی از لشکرها را از مرکز استان، برد به یکی از شهرستان‌های دور افتاده که قبلاً مقر یکی از تیپ‌های رزمی آن لشکر بود. آن وقت مقر ستاد در مرکز استان را …

توضیحات بیشتر »

دستور اقا که معطل مانده بود

به خاطر شرایط جنگ، اطراف اهواز پادگان‌های زیادی ساخته شده بود. در سال‌های بعد از جنگ، نیاز چندانی به این پادگان‌ها نبود، اما همچنان دست سپاه ماند. دو، سه سال پیش، فرماندهی کل قوا گفته بودند: پادگان‌هایی را که نیاز ندارید، بدهید دولت تا به نفع مردم از آنها استفاده کنند. حاج احمد که فرمانده‌ی نیروی زمینی شد، گفت: این دستور آقا معطل مونده! در بازدیدی که از یگان‌های خوزستان داشت، یک صبح تا شب تمام پادگان‌ها را رفت. روز بعد با استاندار خوزستان جلسه گذاشت. چند تا پادگان را که متراژ وسیعی هم داشت، از قبل لیست کرده بود. اسم آنها را خواند و به استاندار گفت: این پادگان‌ها آماده‌ی تحویل دادن به دولت، و به مردمه.

توضیحات بیشتر »

طواف هواپیمای سوخو دور حرم مطهر امام رضا علیه السلام

هواپیمای سوخو را حاج احمد وارد نیروی هوایی سپاه کرد. مراسم افتتاحیه‌اش را همه انتظار داشتیم در تهران باشد، سردار ولی گفت: می‌خوام مراسم افتتاحیه توی مشهد باشه. پایگاه هوایی مشهد کوچک بود. کفاف چنین برنامه‌ای را نمی‌داد. بعضی‌ها همین را به سردار گفتند. سردار ولی اصرار داشت مراسم توی مشهد باشد. با برج مراقبت هماهنگی‌های لازم شده بود. خلبان، بر فراز آسمان، هواپیمان را چند دور، دور حرم حضرت علی بن موسی الرضا (سلام الله علیه) طواف داد. این را سردار ازش خواسته بود. خیلی‌ها تازه دلیل اصرار سردار را فهمیده بودند. خدا رحمتش کند؛ همیشه می‌گفت: ما هیچ وقت از لطف و عنایت اهل بیت، خصوصاً آقا امام رضا (علیه السلام) بی‌نیاز نیستیم.

توضیحات بیشتر »

تمنای شهادت

همراه سردار رفته بودیم اصفهان، مأموریت. موقع برگشتن، بردمان تخت فولاد. به گلزار شهدا که رسیدیم، گفت: بچه‌ها، دوست دارین، دری از درهای بهشت رو به شما نشون بدم. گفتیم: چی از این بهتر، سردار! کفش‌هایش را درآورد، وارد گلزار شد. یک راست بردمان سر مزار شهید حسین خرازی. گفت، با یقین گفت: از این قبر مطهر، دری به بهشت باز می‌شه. نشستیم. موقع فاتحه خواندن، حال و هوای سردار تماشایی بود. توی آن لحظه‌ها، هیچ کدام از ما نمی‌دانستیم که این حال و هوا، حال و هوای پرواز است؛ به ده روز نکشید که خبر آسمانی شدن خودش را هم شنیدیم. وصیت کرده بود که حتماً کنار شهید خرازی دفنش کنند. دفنش هم کردند. تازه آن روز فهمیدیم که …

توضیحات بیشتر »

حاج احمد همیشه یک دفترچه همراه داشت …

shahidkazemi-57

حاج احمد همیشه یک دفترچه همراه داشت – نکاتی که به ذهنش می‌رسید، می‌نوشت. حتی اگر پای تلویزیون نشسته بود و نکته مهمی را می‌شنید که ما فکر می‌کردیم به سپاه ربطی ندارد با دقت تمام گوش می‌کرد و با جزئیاتش می‌نوشت! وقتی سئوال می‌کردیم این موضوع چه ربطی به سپاه دارد می‌گفت:«این یک طرحی است که اگر ما در سپاه روی آن کار کنیم، خوب است» نوشته‌ها معمولاً دو الی سه سطر بود . خوبی دفترچه این بود که اگر ابهامی در مسئله‌ای داشت یا نکته‌ای به ذهنش نمی‌رسید، سراغ دفترچه‌می‌رفت و آن را پیدا می‌کرد.حتی اگر در حین صحبت‌های فردی مطلبی توجه‌اش را جلب می‌کرد، وقتی آن فرد می‌رفت سریع مطلب را یادداشت می‌کرد

توضیحات بیشتر »