حدود یک سال قبل از اینکه سردار به نیروی زمینی بروند یک روز من را برای یک مسئله حقوقی به دفتر احضار کردند .بنده مشاور حقوقی ایشان در نیروی هوایی سپاه بودم.

به دفتر ایشان رفتم .خیلی مضطرب وپریشان حال بودند و دائما دور اتاق قدم میزدند ( گویا یکی از افراد مشکل مالی برای مجموعه ایجاد کرده بود و اشتباه خودش را قبول نداشت ). گفتم: سردار بنشینیم و صحبت کینم… با همان حال گفتند: نه! گفتم: در خدمتم اتفاقی افتاده؟ گفتند: ما ( فرماندهان و مسئولان ) زمانی که باید به دنبال دنیا و لذت بردن از آن میرفتیم رفتیم به دنبال کسب آخرتمان الان که محاسنمان سفید شده و سن وسالی ازما گذشته به دنبال دنیا افتاده ایم…و این حرف همیشه در ذهن من مانده و میماند …

راوی سردار مهرآذین

ادب احمد فوق‌العاده بود، این ادب احمد به نظر من شاه کلید همه چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونه‌ای از تواضع احمد این بود که در مراسم‌های مختلف مثلا در هفته‌ جنگ که فرماندهان را دعوت می‌کنند یا یک روز ستاد کل دعوت می‌کند، به جلسه‌ای. ترتیب چیدن صندلی‌ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر کس جای مشخصی دارد. یکی از علت‌هایی که من امتناع داشتم از شرکت در مراسم‌ها به خاطر اخلاق و برخورد متواضعانه‌ی احمد بود، یک معرکه‌ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم می‌ریخت و جابه جا می‌کرد تا خودش آخر بایستند، امکان نداشت که این جوری نباشد.

یک روز به آقا رحیم گفتم که شما فکر می‌کنید که ما به احمد خط می‌دهیم؟ احمد را ما نمی‌شناسیم؟ احمدی که در جنگ وقتی تصمیم می‌گرفت که بگوید نه، همه می‌گفتند حریف احمد نمی‌شویم. آن وقت این ادب احمد است؛ مسافرت می‌خواستیم برویم اگر سه تا ماشین بودیم، اینقدر می‌ایستاد تا ماشین‌ها جلو بروند و او آخرین ماشین باشد. حتی در تردد، ادب او فوق‌العاده بود، شما بگردید در بین دوستان احمد، کسی را پیدا نمی‌کنید که احمد بدگویی او را بگوید و غیبت کسی را بکند.اگر مخالفت داشت کوتاه یک چیزی می‌گفت و زیاد به این موضوع نمی‌پرداخت. همه را بر خودش ترجیح می‌داد.البته ممکن است کسی احمد کاظمی‌را در جنگ دیده باشد و از نزدیک با او آشنا نباشد و بگوید احمد یک آدم لجبازی است، اما او اینجوری نبود و این قضاوت صحیحی نیست.

مصاحبه با سردار حاج قاسم سلیمانی

به نقل از خبرگزاری دفاع پرس

با همان نگاه و برخورد اول، افراد کارآمد را از مدعیان تشخیص می‌داد. به کسانی که کارآیی نداشتند، مسئولیتی کوچک هم نمی‌داد، چه برسد به مسئولیت‌های حساس. گاه می‌شد یک مسئول را به خاطر بی‌لیاقتی به «آپاراتی لشکر» می‌فرستاد تا در آن‌جا پنچری بگیرد. در زمان جنگ هم چه بسیار بودند کسانی را که به خاطر بی‌لیاقتی و عدم اطاعت از فرمانده، به «بلوک‌زنی مهندسی» فرستاده ‌بود.

مسئولیت‌های مهم از نظر او مسئولیت‌هایی بود که با بیت‌المال سر و کار داشت. به‌شدت با تخلف‌های فرماندهان و مسئولان برخورد می‌کرد. به‌هیچ وجه اجازه نمی‌داد از بیت‌المالی که در اختیارش بود، کوچک‌ترین سوءاستفاده‌یی شود.

تشویق‌هایش هم روی دو اصل بود؛ اول حفظ بیت‌المال و نگهداری؛ دوم انجام درست وظایف محوله. آن هم بیش‌تر برای نیروهای جزء بود و سخت‌گیری‌ها و تنبیه‌ها برای مسئولان.

از تمام ریز مسائل هم اطلاع داشت و هم وارد می‌شد. چون خود در جنگ و در صحنه عملیات‌ها از نزدیک حضور داشت، به همه‌ی جزئیات امور اشراف داشت و زحماتی که کشیده می‌شد را به‌خوبی شناسایی می‌کرد و به آن ارج می‌نهاد. هیچ نیازی به گزارش مکتوب نداشت؛ با یک بازدید به همه‌ی جوانب کار پی می‌برد.

بازدیدهایش اغلب سرزده و بدون اطلاع و زمان مشخصی بود؛ طوری‌که همه حضورش را حس می‌کردند و هر لحظه آماده رسیدنش بودند. حتی سرباز راننده‌اش، تنهایی هم که بود، جرأت تخلف نداشت و همه‌ی دستورالعمل‌های او را رعایت می‌کرد؛ زیرا احتمال می‌داد که حاجی مطلع شود.

حاجی حواسش به همه چیزبود؛ ازمحتوای سخنرانی و مداحی‌ها و نماز جماعت‌های ظهرعاشورا و تاسوعا گرفته ، تا گذاشتن چند نفر مأمور جهت جفت کردن کفش‌های عزاداران و گرفتن اسفند دم در و دقت در توزیع صبحانه وغذا ی ظهرعاشورا و تاسوعا که به بهترین شکل انجام شوند .

برگزاری هیأت ومراسم عزاداری در دهه اول محرم، برایش از اهم واجبات به شمارمی‌آمد وسنگ تمام می‌گذاشت، اما کیفیت اجرای آن برایش خیلی مهم‌ تر بود. طوریکه می‌توان ازهیأت عاشقان ثارالله (ع)، لشکر «۸ نجف اشرف» ، به‌عنوان یک الگوی نمونه عزاداری نام برد. از چند وقت پیش بزرگ ‌ترها و معتمدین خود را در لشکر خبر می‌کرد؛ چندتا بسیجی و یکی،دوتا پیرغلام امام حسین(ع) . بعدهم تقسیم کارمی‌کرد. «حاج حسین ، حاج عباس، سیدناصر، حاج فاضل، حاج رضا ،حاج غلام‌علی، حاج‌آقا جنتیان، برادر احمدپور» و بسیجی‌ها،هرکدام براساس تخصص و توانشان، مسئولیتی را برعهده می‌گرفتند. آن‌ها هم حاجی را خوب می‌شناختند؛ باوجود اخلاص و صبر، اما جدی ،منظم و ریزبین . اول کار تذکرات را می‌داد، سخنران و تک‌ تک موضوعات و مطالب قابل بحث برایش خیلی مهم بود و می‌گفت : انقلاب ما بر گرفته از قیام امام حسین (ع) وهمین مراسم‌ها بود و تداوم آن هم منوط به آن است؛ پس باید محتوای این مراسم‌ها قوی باشد .

با همان نگاه و برخورد اول، افراد کارآمد را از مدعیان تشخیص می‌داد. به کسانی که کارآیی نداشتند، مسئولیتی کوچک هم نمی‌داد، چه برسد به مسئولیت‌های حساس. گاه می‌شد یک مسئول را به خاطر بی‌لیاقتی به «آپاراتی لشکر» می‌فرستاد تا در آن‌جا پنچری بگیرد. در زمان جنگ هم چه بسیار بودند کسانی را که به خاطر بی‌لیاقتی و عدم اطاعت از فرمانده، به «بلوک‌زنی مهندسی» فرستاده ‌بود.

مسئولیت‌های مهم از نظر او مسئولیت‌هایی بود که با بیت‌المال سر و کار داشت. به‌شدت با تخلف‌های فرماندهان و مسئولان برخورد می‌کرد. به‌هیچ وجه اجازه نمی‌داد از بیت‌المالی که در اختیارش بود، کوچک‌ترین سوءاستفاده‌یی شود.

تشویق‌هایش هم روی دو اصل بود؛ اول حفظ بیت‌المال و نگهداری؛ دوم انجام درست وظایف محوله. آن هم بیش‌تر برای نیروهای جزء بود و سخت‌گیری‌ها و تنبیه‌ها برای مسئولان.

از تمام ریز مسائل هم اطلاع داشت و هم وارد می‌شد. چون خود در جنگ و در صحنه عملیات‌ها از نزدیک حضور داشت، به همه‌ی جزئیات امور اشراف داشت و زحماتی که کشیده می‌شد را به‌خوبی شناسایی می‌کرد و به آن ارج می‌نهاد. هیچ نیازی به گزارش مکتوب نداشت؛ با یک بازدید به همه‌ی جوانب کار پی می‌برد.

بازدیدهایش اغلب سرزده و بدون اطلاع و زمان مشخصی بود؛ طوری‌که همه حضورش را حس می‌کردند و هر لحظه آماده رسیدنش بودند. حتی سرباز راننده‌اش، تنهایی هم که بود، جرأت تخلف نداشت و همه‌ی دستورالعمل‌های او را رعایت می‌کرد؛ زیرا احتمال می‌داد که حاجی مطلع شود.

خاطره ایی از آزاده حاج مرتضی باقری ، آزاده اردوگاه ۱۲ که از ناحیه یک دست جانباز شد .

یک روز در فرودگاه ، شهید حاج احمد کاظمی‌را دیدم .ایشان از من پرسیدند : حاج مرتضی مواظب دستت هستی ؟ گفتم: بله یک دست مصنوعی گذاشته ام که به عصب‌های قطع شده دستم آسیبی نرسد .

 حاج احمد گفت: خدا پدرت را بیامرزد این را نمی‌گویم. میگویم مواظبش هستی که با ماشینی، درجه ایی ، پست و مقامی‌تعویضش نکنی؟

 سرم را به پایین انداختم و سکوت کردم.

 ایشان ادامه دادند :اگر یک سکه بهار آزادی در جیبت باشد و هنگام رانندگی یک مرتبه به یادت بیفتد سریعا دستت را داخل جیبت میکنی که ببینی سکه سر جایش هست یا نه؛ در حالی که این دستی که در راه خدا داده ایی ارزشش بیش از این است . باید هر شب مواظبش باشی که این دست را از دست ندهی و یا با چیزی عوضش نکنی.

منبع : سایت جامع آزادگان دقاع مقدس

معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به عملیات سپاه در عمق۱۵۰ کیلومتری خاک عراق علیه ضدانقلاب در سال ۷۵، گفت: این اقدام جسورانه شهید کاظمی مانند آبی بر آتش ضدانقلاب در منطقه غرب بود.

سردار سرلشکر محمد باقری معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح در خصوص ویژگی‌ها و خصوصیات شهدای عرفه سپاه با تاکید بر اینکه قطعا تک تک این شهدا ستارگان درخشانی در تاریخ انقلاب اسلامی بودند، گفت:‌ البته شاید به دلیل تلالو خورشید بزرگی مانند احمد کاظمی، قدری وجهه نورانی این عزیزان کمتر دیده شده باشد.

باقری با اشاره به سابقه آشنایی خود با تعدادی از این شهدای بزرگوار گفت: واقعیت این است که این عزیزان همگی جزء نخبگان، بزرگان و مهمترین عناصر و فداکاران ملت ایران بودند.

وی به ذکر خاطره‌ای از اقدامات شهید حاج احمد کاظمی به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران در مقطع زمانی سال‌های ۷۴ تا ۷۵ پرداخت و گفت: یک حادثه مهم در این مقطع زمانی رخ داد که نقطه تلاقی تمامی این شهیدان عزیز به خصوص احمد کاظمی، سعید مهتدی، نبی‌الله شاهمرادی (حنیف) و شهید آذین‌پور بود که آن تهاجم مردانه به مرکزیت ضدانقلاب در شمال عراق و انجام عملیات علیه حزب منحله دموکرات و کومله و دیگر گروهک‌های تروریستی بود که در آن زمان در اوج عملیات در داخل ایران قرار داشتند.

معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح تصریح کرد:‌ هر چند در آن مقطع، سال‌ها از دفاع مقدس می‌گذشت، اما ما همچنان در آن منطقه به دلیل حضور گروهک‌های ضدانقلاب تلفات می‌دادیم. اما شهید کاظمی بعد از انجام مطالعات فراوان، دوستان خود را در قرارگاه حمزه جمع کرد و سردار شهید سعید مهتدی مسئول عملیات، سردار شهید حنیف معاون اطلاعات، سردار شهید آذین‌پور مشاور و سردار شهید یزدانی در این عملیات مسئول توپخانه بودند.

باقری با بیان اینکه این جمع فکور، آشنا به منطقه، ‌مومن، مخلص و ایثارگر تا مدتی در این منطقه کار اطلاعاتی و طرح‌ریزی عملیاتی کردند، افزود: این عزیزان به این نتیجه رسیدند که باید استراتژی خود را در منطقه عوض کرده و وارد فاز تهاجمی شوند.

وی ادامه داد: این طرح در حالی پی‌ریزی شد که آمریکایی‌ها شمال عراق را در کنترل خود داشتند و جنگنده‌های اف۱۶ آنها بلاانقطاع در دسته‌های ۶ فروندی در بالای سر این منطقه پرواز می‌کردند به طوری که می‌شد صدای آنها را شنید و یا بر روی رادار مشاهده کرد و یا اگر فاصله‌شان کم بود، آنها را با چشم دید.

این فرمانده عالیرتبه نظامی گفت: ضدانقلاب در این منطقه با کمین‌های خود، مشکلات زیادی را بوجود آورد و در عین حال مرکزیت خود را در شمال عراق قرار داده بودند اما با طرح‌ریزی که از سوی سرداران شهید سپاه صورت گرفت،‌ مرکزیت آنها در عمق ۱۵۰ کیلومتری خاک عراق مورد تهاجم قرار گرفت که کاری بسیار جسورانه، با ریسک بالا اما تمام‌کننده بود.

باقری با تاکید بر اینکه این کار بزرگ به دست این سرداران شهید و رزمندگان دلاور سپاه صورت گرفت، یادآور شد: شهید احمد کاظمی ۲۰۰ دستگاه خودرو اعم از کامیون، وانت، جیپ، توپکش، توپخانه و کاتیوشا را به صورت یک ستون بزرگ وارد خاک عراق کرد، ‌ادامه داد: خود سردار کاظمی، سلیمانی، حنیف و آذین‌پور بالای ارتفاعات عراق نقطه دیده‌بانی گذاشتند و این یعنی آنکه این فرماندهان تا عمق منطقه دشمن پیش رفته، بالای سر پایگاه دشمن نشسته و شروع به هدایت آتش و فرماندهی کردند.

وی تصریح کرد: آتشی که این عزیزان بر سر دشمن ضدانقلاب ریختند آنقدر سنگین بود که آنها در خلال یک روز چندین بار پیام تسلیم دادند اما حاج احمد می‌گفت اینها فریبکارند و ما باید به کار خود ادامه دهیم.

معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح یادآور شد: بعد از اجرای آتش و اتمام عملیات، سپاهیان اسلام با همان ستون از منطقه دیگری در شمال عراق خارج شدند به طوری که خون از بینی حتی یک نفر از رزمندگان ما نریخت.

باقری خاطرنشان کرد: نتیجه این عملیات آن شد که ضد انقلاب به گروه‌های مسلط معارض در شمال عراق (طالبانی) تعهد داد که دیگر در خاک ایران عملیاتی نظامی نخواهند کرد.

وی تاکید کرد:‌ این دستاورد کوچکی نبود. ما در تهران نشسته‌ایم و شاید برایمان ملموس نباشد اما در یک منطقه‌ای به وسعت سه استان و بزرگتر از کشور کویت، هر روز ما با کمین ضدانقلاب، شهید می‌دادیم. امکان سرمایه‌گذاری در این منطقه نبود و دولت نیز نمی‌توانست کاری بکند اما با این اقدام شجاعانه رزمندگان سپاه، همه چیز تمام شد و مانند آبی بود که بر روی آتش ریخته شود.

حاج احمد کاظمی‌در سال ۱۳۷۱ فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهدا شده بود و زمانی بود که آمریکا به عراق آمده بود،ضد انقلاب در شمال عراق مستقر شده بود و تشکیلاتی برای خودش درست کرده بود،تابستان و پاییز وارد کشور می‌شد، اذیت می‌کرد، پول زور از مردم می‌گرفت و هر کاری دلش می‌خواست انجام می‌داد.حاج احمد در آن زمان گفت که تنها راه حل، ورود به خاک عراق است که من با مقام معظم رهبری مطرح کردم و ایشان موافقت کردند، بلافاصله شهید کاظمی‌با ۶۰۰ کامیون و ۵۰ قبضه توپ وارد عراق شد و منطقه آنها را که در ۱۰۰ کیلومتری مرز عراق بود محاصره کرد و با شلیک توپ بالای سر آنها، از آنها تعهد کتبی گرفت تا سلاح را کنار بگذارند و کار سیاسی انجام دهند و از سال۱۳۷۴ تاکنون نیز به تعهدخود عمل کرده‌اند.

نکته جالب دیگر در هنگام برگشت این ستون بوده که انواع هواپیماهای اف ۱۶ آمریکایی از سر ستون تجهیزات رد می‌شد و مانور می‌داد و دنبال بهانه می‌گشتند تا به طور کامل تجهیزات ما را از بین ببرند اما شهید کاظمی‌توانسته بود ستون را با مهارت فوق العاده و بدون هیچ عکس العملی نسبت به مانور هواپیماهای آمریکایی وارد ایران نماید

گفتم شما فرمانده ی لشکرید، اختیار همه ی امور را دارید. چند کپی که در راستای کارهای لشکر هم هست که دیگه شخصی حساب نمی‌شه. گفت: بگو چقدر می‌شه، بیت المال، فرمانده لشکر یا نیروی عادی نمی‌شناسه. از من اصرار از نگرفتن پول، از او اصرار به پرداخت. بالاخره کوتاه آمدم، پول کپی‌ها را داد البته دو برابر.

به نقل از برادر غلامرضا شفیعی

حاجی حواسش به همه چیزبود؛ ازمحتوای سخنرانی و مداحی‌ها و نماز جماعت‌ها یظهرعاشورا و تاسوعا گرفته ، تا گذاشتن چند نفر مأمور جهت جفت کردن کفش‌های عزاداران و گرفتن اسفند دم در و دقت در توزیع صبحانه وغذا ی ظهرعاشورا و تاسوعا که به بهترین شکل انجام شوند .

برگزاری هیأت ومراسم عزاداری در دهه اول محرم، برایش از اهم واجبات به شمارمی‌آمد وسنگ تمام می‌گذاشت، اما کیفیت اجرای آن برایش خیلی مهم‌ تر بود. طوریکه می‌توان ازهیأت عاشقان ثارالله (ع)، لشکر «۸ نجف اشرف» ، به‌عنوان یک الگوی نمونه عزاداری نام برد. از چند وقت پیش بزرگ ‌ترها و معتمدین خود را در لشکر خبر می‌کرد؛ چندتا بسیجی و یکی،دوتا پیرغلام امام حسین(ع) . بعدهم تقسیم کارمی‌کرد. «حاج حسین ، حاج عباس، سیدناصر، حاج فاضل، حاج رضا ،حاج غلام‌علی، حاج‌آقا جنتیان، برادر احمدپور» و بسیجی‌ها،هرکدام براساس تخصص و توانشان، مسئولیتی را برعهده می‌گرفتند. آن‌ها هم حاجی را خوب می‌شناختند؛ باوجود اخلاص و صبر، اما جدی ،منظم و ریزبین . اول کار تذکرات را می‌داد، سخنران و تک‌ تک موضوعات و مطالب قابل بحث برایش خیلی مهم بود و می‌گفت : انقلاب ما بر گرفته از قیام امام حسین (ع) وهمین مراسم‌ها بود و تداوم آن هم منوط به آن است؛ پس باید محتوای این مراسم‌ها قوی باشد .

احترام به عزاداران از بزرگ‌ ترها گرفته تا اطفال و حتی همسایگان مسیحی نیز از توصیه‌های ویژه ‌اش بود . حتی نگران سربازها هم بود. به تداخل نداشتن برنامه‌ها باساعات کاری و تعطیل نشدن امور اداری لشکرهم تأکید می‌کرد . مهم‌تر ازهمه، برگزاری نماز جماعت ظهر تاسوعا و عاشورای هیأت‌ها درتکیه و خیابان‌ها ی اطراف بود . معمولا خودش دم در می‌ایستاد و همه چیز را با دقت کنترل می‌کرد، البته مدیریتش هم اینگونه بود و همه می‌دانستند کارشان را باید به بهترین شکل انجام دهند . دیگر نیازی به تذکر مجدد نبود و کم‌تر به او مراجعه می‌شد . یاد گریه‌هایش بخیر . همیشه شانه‌هایش چنان می‌لرزید که آدم به یادش گریه‌های حضرت امام(ره) می‌افتاد . مثل یک مادر فرزند ازدست‌داده، یا زهرا(س) یا زهرا(س) می‌گفت. حاجی ارادت ویژه ‌ای به بی‌بی داشت. در نمازها هم اینگونه بود . دیگر سردار کاظمی نبود .

هواسش به توزیع صبحانه هرروز وغذای روزهای تاسوعا و عاشورا بود . شاید او هم مثل من خاطرات خوبی در کودکی از توزیع غذای امام حسین (ع) نداشت . یادم نمی‌ رود با این ‌که بسیار دوست داشتم، به ‌دلیل برخورد بد بعضی از بزرگ‌ترها، خجالت می‌کشیدم از غذای امام حسین (ع) بخورم. اما دراین مجلس اینگونه نبود، حاجی مثل پدر، مراقب همه بود؛ به‌ ویژه کوچک‌ترها . همه می‌نشستند و خادمان غذا را پخش می‌کردند. خودش هم این دو روز با پای برهنه و لباس‌های خاکی، این طرف و آن طرف می‌دوید و نظارت می‌کرد. او خادم واقعی آقا بود. این دو روز، هیأت‌های مذهبی از سراسر اصفهان در خیمه ‌ی عزاداری حضرت امام حسین (ع) در لشکر ۸ نجف اشرف شرکت می‌کردند و به نوبت و نظم خاص عزاداری می‌کردند.

حاجی می‌گفت : ما سپاهی‌ها و رزمنده‌ها باید با برگزاری این مراسم‌ها ، ضمن انتقال پیام این حماسه، زیبایی‌ها را نشان بدهیم و آفت‌ها یی که گاهی در این‌گونه مراسم‌ها هست را ازبین ببریم. باید تمام امکانات درهرچه بهتر و باشکوه برگزارشدن این مراسم به‌ کارگرفته شود.» و این بود که یکسال نشده ، هیأت در کل استان مطرح شد و سال‌ها ی بعد جمعیت بیش‌تری شرکت ‌کردند. حاجی همین رویه را نیز در نیروی هوایی ادامه داد و حسینیه‌ ی حضرت فاطمه زهرا (س) که درکنار ۵ شهید گمنام است، یادگاری است از آن مرد بزرگ .