نوشته‌ها

مراسم سیزدهمین سالگرد شهادن شهید حاج احمد کاظمی در گلستان شهدای اصفهان با حضور مردم و مسئولان نظامی برگزار شد.

به گزارش سایت شهید کاظمی این مراسم که از ساعت ۸:۳۰ صبح پنجشنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۷ در خیمه حسینی گلستان شهدای اصفهان با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز شد. در این مراسم حجت الاسلام ابطحی با بررسی مسائل روز کشور به  3 ویژگی شخصیتی شهید حاج احمد کاظمی اشاره کرد و گفت:

اولین ویژگی شهید کاظمی خدمتگزار بی ادعا بود، اولین کسی که در در خرمشهر وارد شد احمد بود ، در بم اولین نفری بود که برا یامداد رسانی به آنجا رفت

وی با اشاره به دومین ویژگی شهید کاظمی اقتدار آفرین و امنیت آفرین بودن او شاره کرد و گفت: او همیشه در در مجموعه به دنبال این بود که عظمت را به رخ دشمنان بکشد ، بعد از سقوط صدام اولین موشک ما در مقر منافقین به زمین خورد و عظمت و اقتدار را به جهانیان نشان داد، برقراری امنیت در قرارگاه حمزه و شمالغرب از دیگر اقدامات او بود.

حجت الاسلام ابطحی سومین ویژگی شهید کاظمی را تبعیت از ولایت برشمرد وافزود شهید کاظمی چه در دوران حضرت امام خمینی و چه در دوران امام خامنه ای همواره تبعیت خود را از ولایت ثابت کرده است ، حجت الاسلام ابطحی با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری در نماهنگ سردار روسفید بر این ادعای خود تاکید کرد و افزود اگر امروز ایستادگی و نقش برآب شدن نقشه های دشمن را می خواهیم در گرو تبعیت از ولایت است، وی با اشاره به بیانات دیروز مقام معظم رهبری با مردم قم اشاره کرد دشمن به دنبال تلاش و شایعه سازی در فضای مجازی را دارد که باید با مشت محکم مردم مواجه شود، وی همچنین بیان داشت امسال به کوری چشم دشمنان تقارن دهه فجر با ایام فاطمیه با شکوه تمام سالگرد پیروزی انقلاب را برگزار خواهیم کرد .

در ادامه دو سرود انقلابی توسط نوجوانان اجرا شد و  مردم و مسئولین با حضور در قطعه شهدای عملیات کربلای ۵ و مزار شهیدان حاج احمد کاظمی و حاج حسین خرازی و شهیدان یزدانی و شاهمرادی یاد و خاطره این شهیدان را گرامی داشتند.

این مراسم به همت سپاه استان صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف برکزار گردید.

[ngg src=”galleries” ids=”22″ display=”basic_thumbnail”]

به گزارش سایت شهید کاظمی برنامه های سیزدهمین سالگرد سردار شهید حاج احمد کاظمی و شهدای عرفه در اصفهان و نجف آباد و دزفول به شرح زیر برگزار می گردد:

اصفهان:

پنج شنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۷

مراسم سیزدهمین سالگرد شهادت سردار شهید حاج احمد کاظمی و شهدای عرفه

خیمه حسینی گلستان شهدا از ساعت ۸:۳۰ با سخنرانی حجت الاسلام ابطحی و میزبانی سپاه صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

نجف آباد:

پنج شنبه ۲۰ دی ماه ۱۳۹۷

مراسم بزرگداشت شهدای عرفه و یادواره شهدای مدافع حرم

گلستان شهدای نجف آباد – یادمان شهدا از ساعت ۱۶:۰۰ با شعرخوانی شاعر دفاع مقدس حاج ابراهیم سنایی و شاعر آئینی کشوری محمد حسین ملکیان، همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، سخنرانی حجت الاسلام ابطحی و قرائت دعای پر فیض کمیل و مداحی برادر حاج مجید صابری با میزبانی لشکر عملیاتی زرهی ۸ نجف اشرف

دزفول:

چهارشنبه ۱۹ دی ماه ۱۳۹۷

مراسم میهمانی شهدا (ویژه خواهران)

حسینیه حبیب ابن مظاهر ،‌خیابان ۲۸ غربی ، جنب پارک فرهنگ از ساعت ۱۵:۰۰ الی ۱۷:۰۰  / سخنران : خطیب ارجمند مصطفی محبوب و مدیحه سرایی علی علامه فر با میزبانی مردم شریف دزفول

 

سردار شهید حاج احمد کاظمی در ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ مقارن با روز عرفه به همراه با ۱۰ نفر از همرزمانش در پرواز ۲۳۲ جت فالکن تهران به مقصد ارومیه آسمانی شد و به دوستان شهیدش پیوست. پیکر شهید کاظمی همراه با سردار شهید غلامرضا یزدانی و سردار شهید نبی الله شاهمرادی در قطعه شهدای عملیات کربلای ۵ در گلستان شهدای اصفهان و در جوار شهید حاج حسین خرازی به یادها سپرده شد.

 

به گزارش سایت شهید کاظمی مراسم دوازدهیمن سالگرد شهادت شهدای عرفه در اراک برگزار می گردد.

این مراسم در روز جمعه ۱۵ دی ماه ۱۳۹۶ بعد از نماز مغرب  و عشا در مسجد الزهرا اراک واقع در خیابان هپکو توسط پایگاه مقاومت بسیج امام جعفر صادق علیه السلام ناحیه مقاومت بسیج اراک برگزار می گردد.

در این مراسم سردار اکبر عابدی مسئول مرکز معارف دفاع مقدس دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین علیه السلام و از همرزمان نزدیک سردار شهید حاج احمد کاظمی به عنوان سخنران و برادر حاج عیرضا مرادی به مداحی خواهند پرداخت.

سردار شهید حاج احمد کاظمی‌فرمانده نیروی زمینی سپاه به همراه ۱۱ تن از همرزمانش در ایام عرفه در ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ بر اثر سانحه سقوط هواپیما  در ارومیه به شهادت رسیدند.

این فرمانده دلاور جبهه‌های حق علیه باطل از جمله سردارانی بود که در طول دوران دفاع مقدس در صف اول نبرد حاضر و به دفاع از کیان انقلاب اسلامی‌پرداخت. شهیداحمد کاظمی‌در طول دوران دفاع مقدس و پس از آن  مسوولیت‌های مختلفی از جمله فرماندهی لشگر ۸ نجف اشرف، فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا، فرماندهی نیروی هوافضای سپاه و فرماندهی نیروی زمینی سپاه را در کارنامه پرافتخار خود دارد.

لازم به ذکر است سایر اطلاع رسانی های مراسم دوازدهمین سالگرد شهدای عرفه از طریق این سایت اطلاع رسانی خواهد شد.

 

به گزارش یاشهید ، صبح آدینه امروز ۱۷ دی ماه به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت سردار احمد کاظمی و جمعی از یارانش مراسم بزرگداشتی با حضور خانواده های معظم شهدا و ایثارگران و با قرائت زیارت عاشورا توسط مداحان اهل بیت عصمت و طهارت بر سر مزارشان در قطعه ۲۹ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران برگزار گردید. این گزارش حاکیست : در پایان این مراسم مزار شهدای عرفه توسط خانواده های معظم شهدا و ایثارگران گلباران و عطرافشانی شد.

سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی‌در سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود.

وی همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل شد. با پیدایش جرقه‌های انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال ۵۹ به کردستان رفت تا با رزمی‌بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید.

کفایت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبری ۳ مدال فتح بر سینه پر عطش شهادت ایشان نصب نمودند.

وی در اواسط سال ۸۴ از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافت.

سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی و تعدادی دیگر از همقطارانش بر اثر سقوط یک فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) به دیدار حق شتافتند.

این اتفاق ناگوار در روز ۱۹ دی سال ۱۳۸۴ روی داد.

12345

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، صبح جمعه این هفته ۱۷ دی ماه به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت سردار احمد کاظمی و جمعی از یارانش مراسم بزرگداشتی با حضور خانواده های معظم شهدا و ایثارگران و با قرائت زیارت عاشورا توسط مداحان اهل بیت عصمت و طهارت بر سر مزارشان در قطعه ۲۹ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران برگزار می گردد.
 
در پایان این مراسم مزار شهدای عرفه توسط خانواده های معظم شهدا و ایثارگران گلباران و عطرافشانی می گردد.
 

 

سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی‌در سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود.

وی همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل شد. با پیدایش جرقه‌های انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال ۵۹ به کردستان رفت تا با رزمی‌بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید.

کفایت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبری ۳ مدال فتح بر سینه پر عطش شهادت ایشان نصب نمودند.

وی در اواسط سال ۸۴ از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافت.
 

 

سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی و تعدادی دیگر از همقطارانش بر اثر سقوط یک فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) به دیدار حق شتافتند. این اتفاق ناگوار در روز ۱۹ دی سال ۱۳۸۴ روی داد.

ستاد بزرگداشت شهدای عرفه اعلام کرد که آیین بزگداشت دهمین سالگرد شهدای عرفه در تهران، پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۹ در باغ موزه دفاع مقدس برگزار می شود.همچنین آیین بزگداشت دهمین سالگرد شهدای عرفه در شهرهای اصفهان و نجف آباد نیز  به شرح زیر برگزار می شود؛

«اصفهان» پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۵  مکان : گلستان شهداء
«نجف آباد» پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴ساعت ۹ صبح الی ۱۱ مکان : مسجد جامع

همچنین مراسم دهمین سالگرد شهدای عرفه در ارومیه برگذار میشود که زمان و مکان این مراسم نیز متعاقبا اعلام میگردد.

photo_2016-01-05_15-23-12

به بهانه دهمین سالگرد شهادت فرمانده دلاور نیروی زمینی سپاه سردار شهید حاج احمد کاظمی و ۱۱ یار شهیدش در روز عرفه

 

شهید احمد کاظمی در دوم مرداد سال ۱۳۳۸ در نجف آباد اصفهان در کوچه ملاصدرا در خانواده‌ای مذهبی به‌دنیا آمد.

 

دوران تحصیل را در مدرسه دهقان گذراند و سال۱۳۵۸ موفق به اخذ دیپلم ماشین‌آلات کشاورزی ازهنرستان دکتر شریعتی شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اتفاق شهید محمد منتظری، شهید غلامرضا صالحی و شهید غلامرضا یزدانی در دی ماه سال۱۳۵۸ راهی سوریه شد. او تصمیم داشت همراه با گروه‌های فلسطینی آموزش‌های چریکی را در کنار سازمان‌های فعال و مبارز فلسطینی فراگیرد و وارد مبارزه علیه رژیم صهیونیستی شود، اما حوادث کردستان او را مجبور به بازگشت به کشور کرد. او در کردستان و در کنار سرلشکر رحیم صفوی، شهید حسین خرازی، شهید همت و دیگر برادران سپاه موفق به شکست ضد‌انقلابیون و بازگرداندن امنیت به کردستان شد.

[singlepic id=11 w= h= float=none]

در سال۱۳۶۰و با توجه به وضعیت کردستان و اصرار برخی فرماندهان سپاه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و با شروع جنگ تحمیلی- به‌رغم مجروحیتی که در یکی از جنگ‌هایی که با عناصر ضد‌انقلاب در کردستان داشت و هنوز با عصا راه می‌رفت- با اصرار زیاد خودش به همراه گروه شهید غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز رفت تا در نصاره، نقطه‌ای نزدیک آبادان به دوستانش بپیوندد. تجربیات آموزش چریکی در پادگان حموریه سوریه و جنگ کردستان برایش خیلی ارزشمند بود و در جبهه جدید جنگ در محور فارسیاد و دارخوین به کمکش آمد به‌طوری که نیروهای مردمی به‌صورت خودکار فرماندهی او را پذیرفتند و احمد نخستین دوره فرماندهی بر نیروهای مردمی را در جبهه فارسیات تجربه کرد.

در سوم آذر ماه ۱۳۶۰ با استفاده از دوستان همرزم خود و امکانات به‌دست آمده از دشمن در عملیات ثامن‌الائمه، یک تیپ قدرتمند را به نام تیپ ۸ نجف اشرف تشکیل داد و با استقرار در شهر شوش، یکی از مهم‌ترین محورهای عملیاتی را عهده دار شد و مقدمات مهم‌ترین عملیات جنگ که بعدا از سوی امام (ره) فتح‌المبین نام گرفت را فراهم کرد.

سال ۱۳۶۰ او در شرایطی بسیار سخت و نابرابر با دشمن با قبول یکی از به‌یاد ماندنی‌ترین تصمیمات در حالی‌که همه از آزادی شهر خرمشهر ناامید بودند به‌صورت استشهادی به‌اتفاق شهید خرازی (فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین) به انبوه دشمن در خرمشهر حمله کرد و از روش منحصر به فرد خود که دور زدن دشمن بود استفاده کرد و شهر خرمشهر را با هزاران نفر از نیروهای دشمن به محاصره خود درآورد و لحظاتی بعد از آن بیش از ۱۵هزار نفر از نیروهای دشمن با زیرپوش‌های سفید خود را تسلیم او کردند و صدای بانگ ‌الله‌اکبر در شهر خرمشهر طنین افکن شد. اما هرگز کسی ندانست که احمد به همراه حسین، فاتح اصلی خرمشهر بود و او هیچ‌گاه حاضر نشد به این عمل اعتراف کند.

 

شهید احمد کاظمی در عملیات خیبر و بدر به اتفاق رفیق شفیق خود مهدی باکری که به‌شدت به او عشق می‌ورزید یکی از متهورانه‌ترین صحنه‌های جنگ را به نمایش گذاشت و در نیمه‌های شب با هلی برد به روی جزایر مجنون در عمق هور‌العظیم- که خود و شهید باکری در نخستین فرود در آن شرکت داشتند- در طول یک شب دو جزیره بسیار مهم نفتی را به‌نام جزیره مجنون شمالی و جنوبی از تصرف دشمن خارج و از آن عبور کرده و در شمال شرق بصره ضربات سنگینی به دشمن وارد کردند.

در همین عملیات، یکی از انگشتان احمد بر اثر اصابت ترکش قطع شد. ایشان با وجود درد شدید جهت جلوگیری از عفونت، محل زخم انگشت را در آب و نمکی که از سنگر عراقی‌ها آورده بودند قرار می‌داد ولی حاضر به ترک جبهه نبود. در عملیات بدر مهدی باکری آهنگ رفتن کرد و با شهادتش احمد را در حسرتی جانسوز فرو برد. با شهادت باکری احمد به‌شدت ناراحت بود. احمد حاضر نبود دوست صمیمی خود را که حالا جنازه مطهر او در دست دشمن بود تنها بگذارد. اما با اصرار شدید، احمد با چشمانی مالامال از اشک سوار قایق شد و به عقب برگشت، اما او از شدت دوری مهدی مریض شد و مدتی در سنگر در بستر بیماری افتاد. خروش و شدت عمل او در جنگ و عدم‌فرصت به دشمن در تاریکی‌های شب و صحنه نبرد در کنار این روح لطیف همه را متعجب می‌ساخت.

آذر ماه سال۱۳۶۴ او یکی از برجسته‌ترین فرماندهان شناخته شده جنگ در سطح کشور بود. حاج احمد در نزدیک‌ترین مناطق به خطوط دشمن حمام آب گرم برای رزمنده‌ها فراهم می‌کرد. بهترین غذا را در خط مقدم خطوط فرماندهی‌‌اش برای بچه‌های لشکر تهیه می‌دید؛ تئوری‌‌اش این بود چلوکباب در خط مقدم و ساچمه‌پلو در عقب جبهه. در لشکر احمد نظم حرف اول را می‌زد طوری که بارها سپهبد شهید صیاد شیرازی نظم و نگهداری تجهیزات را در لشکر ۸ نجف بی‌نظیر و به‌عنوان الگو مطرح می‌کرد.

احمد کاظمی پس از شهادت دوست صمیمی‌‌اش مهدی باکری شاهد مصیبت سخت دیگری شد. شهادت دوست بسیار صمیمی‌‌اش حسین خرازی در عملیات کربلای ۵ احمد را بسیار متأثر کرد.او منتظر بود که در لحظات پایانی جنگ به دوستان شهیدش بپیوندد، اما مصلحت چیز دیگری بود. احمد در بیست و هفتم بهمن ماه سال۶۹ به درجه سرتیپ تمامی نایل آمد.
هیچ عملیاتی نیست که در طول جنگ اتفاق افتاده باشد و احمد کاظمی در آن پیروز نباشد. او همیشه نقش‌اش را به بهترین شکل انجام می‌داد حتی در عملیات رمضان که عملیات ناموفقی بود حاج احمد تنها فرماندهی بود که در شرق بصره تا نهر کتیبان جلو رفت و قلب دشمن را شکافت ولی به‌علت عدم‌پیشروی در مناطق دیگر به منطقه قبلی بازگشت.

محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه می‌گوید: ما ۴لشکر داشتیم که اینها وقتی هرجا وارد می‌شدند، هیچ خطی در مقابلشان قدرت مقاومت نداشت، حاج همت و لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص)، حسین خرازی و لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، مهدی باکری و لشکر ۳۱ عاشورا، احمد کاظمی و لشکر ۸ نجف اشرف که در هر کجا وارد می‌شدند بدون استثنا با موفقیت همراه بودند. ۲نفر از فرماندهان عراقی که اسیر شده بودند می‌گفتند وقتی اسم احمد کاظمی، حسین خرازی و مهدی باکری می‌آمد ما بر اندام‌مان لرزه می‌افتاد و دعا می‌کردیم ما روبه‌روی این لشکرها نباشیم چون مطمئن بودیم اینها می‌آمدند و می‌زدند و هیچ کس جلودارشان نبود.

پس از جنگ

پس از جنگ، موفق به ادامه تحصیل و گذراندن دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران شد. در سال۱۳۷۹ با حکم فرمانده کل قوا به‌مدت ۵سال به‌عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه منصوب شد. در این مقطع برای نخستین بار نیروی هوایی سپاه را مجهز به هواپیمای جنگنده سوخو ۲۴ کرد و سازمان هلی‌کوپتری را با خرید هلی‌کوپترهای ام.آی ۱۷ سازماندهی کرد و حتی موفق به ساخت هلی‌کوپتری شد که امروز در سطح ملی مورد توجه واقع شده است.

پیشرفت در سیستم موشکی سپاه

[singlepic id=330 w= h= float=right]

نقش قابل توجه او در پیشرفت سیستم موشکی سپاه بود. برای موشک شهاب ۳ با بردهای گوناگون شبانه‌روز وقت گذاشت تا به ثمر رسید. مدت ماموریت احمد در نیروی هوایی به شش سال و نیم رسید. احمد کاظمی به‌علت جراحت‌های زیاد در طول دوران دفاع مقدس به ۵۵درصد جانبازی نایل شد و به جهت رشادت‌ها و توانمندی‌ها خود از دست مقام معظم رهبری ۳مدال فتح و شجاعت را به افتخارات خود افزود. سال۱۳۸۴ حاج احمد با حکم مقام معظم رهبری فرمانده نیروی زمینی سپاه شد.

فرماندهی نیروی زمینی

 

[singlepic id=363 w= h= float=none]

در مراسم تودیعش در نیروی هوایی گفت: «واقعا نمی‌دونم که چرا از جنگ تا اینجا رسیدم. ولی خدا را شاهد می‌گیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعا گیر در خودمه، از خدا می‌خوام به حق حضرت فاطمه زهرا(س) من دوست داشتم در نیروی هوایی شهید بشم ولی در نیروی زمینی دوران شهادت ما فرابرسد و از خدا فقط همین رو می‌خوام، اگه که کاری کردم، رزمنده‌ای بودم، اگرم گناهکار هستم به خاطر دوستان شهیدم خدا مارو ببخشه و ما شرمنده نشیم و سرافکنده نباشیم، نمی‌خوام غیراز شهادت به اون دنیا وارد بشم».

روایتی تازه از شهادت حاج همت

روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون،صدای حاج همت را شنیدم که گفت: «سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، دارند بچه‌های ما را اذیت می‌کند… من به عقب می‌رم تا به کمک به این بچه‌ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو».

 به گزارش فارس، این مطلب خاطره کوتاه و ناب از فرمانده دریا دل لشکر۲۷ محمدرسول الله (ص) سردار شهید حاج «سعید مهتدی» از عملیات آبی – خاکی خیبر که به محضرتان تقدیم می کنیم. خوشا به سعادت او و یاران سفر کرده اش در آن پرواز جاودانی به آسمان قرب ربوبی، رسیدن شان به سدره المنتهای سعادت ابدی و نشستن بر سفره ضیافت الهی قبیله نور خواران و نور آشامان.

… روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، حوالی بعدازظهر بود که دیدم می‌گویند بی‌سیم تو را می‌خواهد. گوشی را که به دستم گرفتم، صدای حاج همت را شنیدم که گفت:

«سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، از طرف این شاخ شکسته‌ها، دارند بچه‌های ما را اذیت می‌کند… من به عقب می‌رم تا به کمک به این بچه‌ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو».

گفتم: «مفهوم شد حاجی، اجازه می‌دی من هم با شما بیام؟»

گفت: «نه عزیزم، شما چون نسبت به موقعیت منطقه توجیه هستی، همین جا باش تا خط رو تحویل بچه‌های لشکر امام حسین(ع) بدی و کمک‌شان کنی. هر وقت کارت تموم شد، بیا به همون سنگر… – منظور حاجی از اصطلاح «همون سنگر»، قرارگاه تاکتیکی حاج قاسم سلیمانی بود- … بعد بیا اونجا؛ من هم غروب می‌آم همون جا، تا با هم صحبت کنیم».

برگشتم پیش بچه‌های‌مان در خط و کنارشان ماندم. دشمن که وحشت از دست دادن جزایر خواب از چشم‌هایش ربوده بود، حتی برای یک لحظه، دست از گلوله‌باران جزایر برنمی‌داشت. ما هم داخل سنگرها و کانال‌های نفر روبی که به تازگی حفر شده بود، پناه گرفته بودیم و از خط‌مان دفاع می‌کردیم. چند ساعتی گذشت. از طریق بی‌سیم با قرارگاه تماس گرفتم و پرسیدم: حاجی آمده یا نه؟!

گفتند: «نه، هنوز برنگشته!»

مدتی بعد، از نو تماس گرفتم و سراغ‌اش را گرفتم. جواب دادند: «نه، خبری نیست!» دیگر دلشوره رهایم نکرد. طاقت نیاوردم. خط را سپردم دست تعدادی از بچه‌ها،‌ آمدم کمی عقب‌تر و با یک جیپ ۱۰۶ که عازم عقب بود، راهی شدم به سمت سنگری که محل قرارم با حاج همت بود. وارد سنگر که شدم، دیدم حاجی نیست. از برادرمان حاج «قاسم سلیمانی»؛ فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله پرسیدم حاج همت کجاست؟

ایشان گفت: «رفته قرارگاه لشکر ۲۷ و هنوز برنگشته.»

قرارگاه تاکتیکی ما در ضلع شرقی جزیره بود. گفتم: «ولی حاجی به من گفته بود برمی‌گرده اینجا، چون با من کار داره.»

حاج قاسم گفت: «هنوز که نیومده،‌ولی مرا هم نگران کردی، الان یه وسیله به شما می‌دم، برو به قرارگاه تاکتیکی لشکرتون، احتمال داره اینجا نیاد.»

با یکی از پیک‌های فرمانده لشکر ثارالله، سوار بر یک موتور تریل، رفتیم سمت قرارگاه تاکتیکی لشکر ۲۷ در ضلع شرقی جزیره، آنجا که رسیدیم، [شهید] حاج عباس کریمی را دیدم.

به او گفتم: «عباس، حاج همت اینجا بوده انگار،‌ولی اصلا برنگشته پیش حاج قاسم.»

عباس با تعجب گفت: «معلومه چی می‌گی؟! حاجی اصلا اینجا نیومده برادر من!»

این را که گفت، دفعتاً سراپای بدنم به لرزه افتاد و بی‌اختیار سست شدم. فهمیدم قطعا بایستی بین راه برای همت اتفاقی افتاده باشد.

عباس ادامه داد: «… حاجی اینجا نیومده، ولی با قرارگاه مرکزی که تماس گرفتم، گفتند حاجی اونجا نیست و شما هم دیگه در بخش مرکزی جزیره مسئولیتی ندارید، گفتند گردان لشکرتان همونجا باشه، ما خودمون لشکر امام حسین(ع) رو می‌فرستیم بیاد اونجا و خط رو از گردان شما تحویل بگیره.»

عباس که حرف‌اش تمام شد، خودم گوشی بی‌سیم را برداشتم. با قرارگاه تماس گرفتم و گفتم: «پس لااقل بگذارید ما بریم گردان رو عوض کنیم و برگردیم به اینجا.»

از آن سر خط جواب دادند: «نه، شما از این طرف نرید. شما از منطقه شرقی جزیره تکان نخورید و به آن طرف نرید.»

یک حس باطنی به من می‌گفت حتماً خبری شده و مرکز نمی‌خواهد که ما بفهمیم. روی پیشانی‌ام عرق سردی نشسته بود. همین‌طور که گوشی بی‌سیم توی دست‌ام بود، نشستم زمین و گفتم: «بسیار خوب، حالا حاج همت کجاست؟»

جواب آمد: «فرماندهی جنگ اونو خواسته، رفته اون دست آب.»

رو کردم به شهید کریمی و گفت« «عباس، بهت گفته باشم؛ یا حاجی شهید شده، یا به احتمال خیلی ضعیف، زخمی شده».

او گفت: «روی چه حسابی این حرف رو می‌زنی تو؟!»

گفتم: «اگه حاجی می‌خواست بره اون دست آب، لشکر رو که همین‌جوری بدون مسئولیت رها نمی‌کرد، حتما یا با تو در اینجا، یا با من در خط تماس می‌گرفت و سربسته خبر می‌داد که می‌خواد به اون طرف آب بره.»

عباس هم نگران بود. منتها چون بی‌سیم‌چی‌ها کنار ما دو نفر نشسته بودند، صلاح نبود بیشتر از این، در باره دل‌نگرانی‌مان جلوی آن‌ها صحبت کنیم. آخر اگر این خبر شایع می‌شد که حاجی شهید شده، بر روحیه بچه‌های لشکر تاثیر منفی و ناگواری به جا می‌گذاشت، چون او به شدت مورد علاقه بسیجی‌ها بود و برای آن‌ها، باور کردن نبودن همت خیلی، خیلی دشوار به نظر می‌رسید.

چشم که بر هم زدیم، غروب شد و دقایقی بعد، روز کوتاه زمستانی هفدهم اسفند، جای‌اش را با شبی به سیاهی دوزخ عوض کرد. آن شب، حتی یک لحظه هم از یاد همت غافل نبودم. مدام لحظات خوش بودن با او، در نظرم تداعی می‌شد. خصوصا آن لحظه‌ای که از «طلائیه» به جزیره جنوبی آمدیم، آن سخنرانی زیبا و بی‌تکلف حاجی برای بچه‌های بسیجی لشکر، بیرون کشیدن او از چنگ بسیجی‌ها، ورودمان به سنگر فرماندهان لشکرهای سپاه و شلوغ‌بازی‌های رایج حاجی، رجزخوانی‌های روح‌بخش او، بگو بخندش با احمد کاظمی، لبخندهای زین‌الدین در واکنش به شیرین‌ زبانی‌های حاجی و بعد، آن پاسخ سرشار از روحیه احمد کاظمی به رده‌های بالا، پای بی‌سیم و در حالی که نیم نگاهی به حاجی داشت و گفته بود: «همین که همت با ماست، مشکلی نداریم!»

شب وحشتناکی بر من گذشت. به هر مشقتی که بود، صبر کردیم تا صبح. دیگر برای‌مان یقین حاصل شد که حتما برای او اتفاقی افتاده. بعد از نماز صبح، عباس کریمی گفت: «سعید، تو همین‌جا بمون، من می‌رم به سر قرارگاه نجف، ببینم موضوع از چه قراره!»

رفت و اصلا نفهمیدیم چقدر گذشت، که برگشت؛ با چشم‌هایی مثل دو کاسه خون، خیس از اشک، عباس، عباس همیشگی نبود. به زحمت لب باز کرد و گفت: «همت و یک نفر دیگر سوار بر موتور، سمت «پد» می‌رفتند که تانک بعثی‌ آن‌ها را هدف تیر مستقیم قرار داد و شهید شدند».

درحالی که کنار آمدن با این باور که دیگر او را نمی‌بینم، برایم محال به نظر می‌رسید. کم کم دستخوش دلهره دیگری شدم؛ این واقعه را چطور می‌بایست برای بچه رزمنده‌های لشکر مطرح می‌کردیم؟! طوری که خبرش، روحیه لطیف آن‌ها را تضعیف نکند.

– هنوز هم باور نبودن همت برایم سخت است، بدجوری ما را چشم به راه گذاشت … و رفت