اینجا جهنم دره است!

سروان فنی هوایی، رحیم نظری در یادداشتی با عنوان \”اینجا جهنم دره است!\” در روزنامه تهران امروز به بیان خاطراتش از دوران دفاع مقدس و سردار شهید کاظمی پرداخته است.

\” بعد از دوران دفاع مقدس به عنوان کروچف در ماموریتی ۲۰ روزه عازم پادگان ارتش جمهوری اسلامی ارومیه شدیم، اما در اختیار نیروهای سپاهی قرار گرفتیم. به ما ابلاغ شد که سردار کاظمی می‌خواهد با بالگرد ۲۱۴ به منطقه برود. اسم سردار کاظمی حس کنجکاوی‌ام را برانگیخت و زیر لب گفتم سردار کاظمی کیست؟ منتظر او بودیم که بعد از چند دقیقه‌ای پا به پادگان گذاشت. با دیدن چهره ایشان به یاد آوردم که چند بار او را ملاقات کرده‌ام، اما به علت افتادگی، تواضع و ساده زیستی‌اش نه درجه می‌زد و نه درباره شغل و مقامش صحبتی می‌کرد. او در پروازهای قبلی خود را معرفی نکرده بود. به هر حال سردار به ما نزدیک شد و با لبخند شیرین و زیبایی که بر لب داشت، با ما و خلبان روبوسی کرد، سپس به اتفاق چند نفر دیگر سوار بالگرد شدیم و بنده رو به ایشان کردم و پرسیدم سردار کجا تشریف می‌برید؟

او با همان لحن و آرامشی که در چهره‌اش بود، گفت یک جای خوب! به سمت مرزهای غربی ارومیه به پرواز درآمدیم، هیچ‌گونه اسکورتی نداشتیم و در ارتفاعات کوه‌های سر به فلک کشیده منطقه در حال عبور بودیم که بر فراز دره عمیقی رسیدیم. سردار کاظمی گفتند همین جا ته دره مرا پیاده کنید. بالگرد به درون دره سرازیر شد، دره بسیار عمیق و وحشتناک بود، خلبان با تلاش بسیار به صورت عمودی درون دره پرپیچ و خم فرود آمد و بالگرد با کوچک‌ترین خطا به سنگ‌ها و صخره‌های دره برخورد می‌کرد. هر لحظه احساس می‌کردیم ملخ‌های بالگرد به کوه برخورد می‌کند، مثل این که درون چاه عمیقی فرو رفته بودیم، احساس عجیب، سرد و نگرانی داشتیم که سردار کاظمی گفت نترسید با شما کاری ندارند! چند نفر به استقبال ایشان آمدند. از ته دره سرمان را بالا گرفتیم و تکه‌ای از آسمان به اندازه یک کف دست معلوم بود! با پیاده شدن سردار و نزدیک آمدن افرادی از درون دره که معلوم شد همگی از نیروهای خودی هستند، سردار به ما گفت بعد از ظهر همین جا سوار می‌شویم. با سختی و سعی و کوشش زیاد در ساعت سه بعد از ظهر در همان مکان فرود آمدیم. سردار کاظمی همراه با چند نفر از پرسنل و همکارانش سوار بالگرد شدند. در سکوتی سرد و نفس‌گیر از دره وسیع و پر پیچ و خم بیرون آمدیم. نفس راحتی کشیدم که بالاخره از این دره وحشتناک سالم بیرون آمدیم.

کنجکاو شده بودم، با آرامش و خونسردی رو به سردار کاظمی کردم و گفتم ببخشید سردار نام این دره چه بود و شما چه کاری داشتید؟! سرم را پایین انداختم و در انتظار جواب او نشستم. ایشان به نقطه‌ای دوردست خیره شدند و با همان صداقت و گشاده‌رویی که داشتند، با لحنی آرام و مهربان گفتند اینجا جهنم دره است! در مورد سوال دوم شما تعدادی از پرسنل اینجا مشغول انجام وظیفه هستند و بنده برای بالا بردن روحیه آنها آمدم تا بگویم که کاظمی هم در جهنم دره دوشادوش دیگر رزمندگان از این مرز و بوم دفاع می‌کند. کاظمی می‌داند تعدادی از رزمندگان اسلام در این دره شبانه‌روز از مرزها دفاع می‌کنند. سردار با آرمش و احساس وصف‌ناپذیری حرف‌هایش را زد. از جایم بلند شدم و پیشانی نورانی‌اش را بوسیدم و به او گفتم درود بر شرفت! نزدیک‌های ارومیه ایشان پیاده شدند و از همه ما تشکر کردند و به سمت قرارگاه عملیاتی شمال غرب به حرکت درآمدند.

منبع : تهران امروز

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *