تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی /3

زيركي و تدبيرهاي جنگي احمد

 يكي از مشخصه هاي بارز احمد زيركي بود. حالا به معناي درست آن تدبير بود. منتظر نبود كه در قرارگاه بگويند خط حد لشكرت چه مي شود. هميشه وقتي درباه منطقه عملياتي بحث مي شد او به خيلي از زواياي پشت اين هم نگاه مي كرد لذا موافقت هايش معنا داشت و مخالفت هايش هم معنا داشت.

دوم اينكه وقتي مي خواست خط حدي انتخاب كند مخالف يا موافقت او در كل عمليات براي نحوه عمل لشكر 8 نجف تاثير داشت. مثلا شما به همه خط حدهايي كه لشكر نجف گرفته نگاه كنيد، احمد خط حدي را برايش اصرار مي كرد كه پيروزي و شكستش كمتر به گردن كسي بيفتد.

اصلا اتكاء لشكر نجف و احمد در محورهايي كه عمل مي كرد كمتر به جناحين آن بود. هميشه يا انتخابي را انجام مي داد كه اين جناح طبيعي باشد يا به نحوي انتخاب مي كرد كه اين جناح تاثير بر كل عمليات بگذارد. مثل والفجر 4. در والفجر 4 حسين[خرازي] زير ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالاي سر پنجوين متوقف شدم، حاج همت روي ارتفاع خلوذه متوقف شد، باكري روي ارتفاع كنگرك متوقف شد، او كه آمد با عملش، خلوذه و پنجوين و غيره را، همه را بي خاصيت كرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لري بود، عمليات احمد، عمليات سختي بود. در والفجر 4 فشار روي احمد از همه ما بيشتر بود چون از دشت شيلر مي خواست بيايد از ميدان مين، جناحش باز بود تا مي رسد به لري، قله تك بود اما اوانتخاب كرد، نقطه اي را كه مي گرفت تمام منطقه را آزاد مي كرد و اين را عمل كرد.

در فتح المبين هم در واقع احمد جناح جلويش كسي نبود، آمد از زليجان وسط كوه ميشداغ رفت رقابيه. اين طرف هم مرتضي[قرباني] بود، رئوفي[فرمانده لشكر 7 وليعصر] بود، متوسليان بود، بعد اين طرف تر من بودم، خرازي بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازي و با عملي كه انجام داد همه را سقوط داد.

مانور احمد در بيت المقدس نيز قابل ذكر است كه رفت از كنار نهر خين، دشمن را از پهلو دور زد، حتي در مرحله اول هم تاكتيكي كه از بالاي دارخوئين آمد و كمر دشمن را نصف كرد، مهم بود.

در كربلاي 5 آمد پيش من و مرتضي (قرباني) با حسين (خرازي) و زاهدي، آمد غرب كانال ماهيگيري در روز اول يك نگاه به جبهه كرد، ظاهرا در روز اول به هم ريخته بود، من احساس كردم كه اصلا فكر مي كند يك تكيه گاهي كه بخواهد اين كار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضي آنجا اصرار كرديم، چون ما در صحنه درگيري جنگ بوديم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود كه جواب نه است، آمد اين گوشه اي از شمشيري پنج ضلعي را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط كرد.

به اين دلايل است كه مي گوييم احمد در طراحي و در فرماندهي زيركي و تدبير فوق العادي داشت. مثلا در عمليات رمضان، شما نگاه كنيد احمد رو به كجا حمله مي كند، همين طور مستقيم حركت مي كند به سمت نوك شمالي كانال ماهيگري. اين حركت، يعني هرچه تا شلمچه هست بي خاصيت مي شود لذا تا شلمچه هر چه بود بي خاصيت شد، لشكر 6 از بالا آمد كمر اين را شكست، احمد زير مثلثي ها عمل كرد. در آبادان نيز جايي را انتخاب كرد كه بتواند بقيه جاها را بي خاصيت كند.

مهدي كياني تعريف مي كرد:در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدي آمد به من گفت كه يك كسي از اصفهان آمده با شما كار دارد. ايشان آمد و گفت من احمد كاظمي هستم، تعدادي نيرو آورده ام اينجا، خطي به ما بدهيد دفاع كنيم. گفتم كه بعداز ظهر بيا تا با هم صحبت كنيم.

بعدازظهر آمد و يك محلي بود كنار بهمن شير كه عراقي ها مي آمدند از اين چولان ها عبور مي كردند و حمله مي كردند يا كار اطلاعاتي مي كردند كه آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم كه شما برويد آنجا.او رفت و بعد از مدتي برگشت و گفت اينجا كار ما نيست، يك جايي را بدهيد دست من كه به درد بخورد. در سال 59، نه احمد سال 84، مي گفت يك جايي به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده كنم.

رفتم پيش كلهر در فياضيه و گفتم بيا اينجا. يك جايي هم بود نزديك به عراقي ها، گفت همين جا براي من خوب است. بعد از اين كلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما برويد آن طرف تر و احمد آنجا ايستاد تا نتيجه گرفت. \”

همين فاصله محدود بين عراقي ها و ما كه خيلي وسيع هم نبود، نقطه شكننده عراقي ها شد كه هم در جلوگيري از سقوط آبادان و هم در شكست حصر آبادان موثر بود. گويي اين زيركي و تدبير از روز اول در احمد پيوسته نهفته بود.در منطقه آبادان هر جا مي شد خط گرفت اما چرا احمد، فياضيه را انتخاب كرد؟ چون مي دانست اگر فشار بياورد مي تواند پل عراقي ها را ببندد و تمام جبهه را بي خاصيت كند. اين يك نكته از خصوصيات احمد در جبهه بود، حالا بحث در اين موضوع خيلي زياد است كه اگر بخواهيم بگوييم همه اينها موضوعات متنوع و گوناگوني دارد.

تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی /2

تبلور شخصيت وجودي امام راحل در احمد كاظمي

امام راحل هم در تربيتي كه در جامعه ما انجام داد مثل آن سلول هاي بنيادي بود كه تحول ايجاد كرد و اين تحول هم در جاهايي كه تاثير گذاشت به عنوان آدم هايي كه به نحوي خلاصه امام بودند ظاهر شد. البته كساني كه به معناي واقعي در ابعاد مختلف رفتار امام، معنويت امام، شخصيت امام، خلاصه امام راحل باشند كمتر پيدا مي شود. در جنگ هم امام راحل تاثيراتي گذاشتند و يك خلاصه هايي به وجود آورد. احمد يكي از آن خلاصه ها بود كه اين هم به اين دليل نبود كه احمد با امام مراوده داشت بلكه به دليل عشق وافر به امام بود. حالا من مي گويم خصوصياتش را كه تاثير احمد در زيرمجموعه در جنگ چگونه بود كه باعث مي شود بگوييم كه بخشي از شخصيت وجودي امام راحل در فردي مثل احمد كاظمي متبلور بود.

احمد چند مشخصه اصلي داشت كه همه اينها را از امام گرفت واين درست است كه همه اينها از مكتب اسلام است اما امام به عنوان يك الگوي مجسم بود و ما وقتي در جنگ نگاه مي كرديم، احمد هم در اين چيزهايي كه من ذكر مي كنم از همه ما برجسته تر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت كه اينها در دوره جنگ در لشكر نجف ديده مي شد كه ما وقتي به لشكر نجف نگاه مي كنيم هيچ چيز در ذهن ما غير از احمد نمي آيد. شما وقتي مثلا مي گوييد فلان لشكر، يك عقبه اي هم در ذهنتان مي آيد ولي به لشكر نجف كه نگاه مي كنيد غير از احمد هيچ چيز در ذهنتان نمي آيد.

اين خيلي هنر بود كه يك فرد بيايد از درون يك شهرستان يك لشكر درست كند كه آن لشكر با لشكرهايي كه عقبه هاي طولاني داشتند با امكانات وسيع خصوصا در كادر، نه تنها برابري مي كند بلكه شاه كليد جنگ بشود. اينجا در واقع اين را مي رساند كه نقش احمد محوري بوده، لذا همه چيز در او خلاصه شده بود يعني همه ابتكارات و موضوعات گوناگون، نه اينكه احمد پايش روي شانه ديگري بود و از شانه ديگران داشت حرف آنها را مي زد و ابتكارات و طرح آنها را مي گفت، نه، بلكه هر چيز بود از او دميده مي شد. البته حسين هم همين بود ولي حالا بحث احمد است.