تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی ۴

تدابیر احمد در نیروی هوایی سپاه

نکته دیگر دوراندیشی احمد بود، این دوراندیشی در اواخر جنگ و بعد از جنگ بیشتر آشکار شد. شما ببینید مدیریت الان احمد هم دقیقا مثل زمان جنگ بود. زمان جنگ آقا محسن و شورای فرماندهی می نشستند منطقه عملیات را انتخاب می کردند اما طراحی عملیات که چگونه از منطقه استفاده شود دیگر کار احمد و بقیه بود .احمد از مدیریت بهره گیری می کرد و برای این موضوع دوراندیشی می کرد. یعنی وقتی که در نیروی هوایی بود، احساس می کرد که ما حتما روزی درگیر چنین وضعیتی می شویم، با یک جایی درگیر یک جنگی می شویم فراتر از جنگ ایران و عراق.

شما وقتی نیروی هوایی می روید، می بینید که احمد نوع توجه اش به سیستم موشکی سپاه است. نقش آقای شمخانی را نمی خواهم کم کنم اما کسی که سیستم قدرت دفاعی را تکان داد احمد بود. آقا رشید می دانند، برای موشک شهاب ۳ با بردهای گوناگون شبانه روز وقت گذاشت و در موضوعات دیگر، جلوی ایشان را گرفتند و گرنه در موارد دیگر مثلا در هلی کوپتری، احمد اصرار می کرد که یک سیستم هلی کوپتری جدیدی را وارد کند که بن بست های آن زمان را بشکند، اصرار می کرد روی یک هواپیمای کم پرواز با برد کم اما موثر برای جبهه، یعنی در آن زمان هم دوراندیشی داشت.

یک وقتی آقا محسن، من و احمد و مرتضی را خواست در قرارگاه شهید بروجردی برای عملیات نصر ۴ در منطقه شمال غرب، ما در فاو بودیم که قرار بود عملیات کربلای ۱۰ را اجرا کنیم و برویم خط ۲۰۰۰ را از عراقی ها بگیریم و این جبهه را یک مقدار توسعه بدهیم همه کارها را آماده کردیم. شب آقارحیم آمد در فاو به ما گفت که عملیات در اینجا لو رفته . اصرار کردیم که لو نرفته، اما از ترکیب ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند که عملیات لو رفته است لذا عملیات متوقف شد. من و احمد و مرتضی با هم رفتیم قرارگاه شهید بروجردی نزد آقا محسن، احوالپرسی کردیم و آقا محسن به شوخی گفت: آنجا خوش می گذرد! بعد گفت بروید پیش آقای عزیزجعفری و بازدیدی از جبهه بکنید بیاید اینجا من کار دارم. ما سه نفری رفتیم در ارتفاعات قمیش والاغلو و… که لشکر عاشورا هم زیر ارتفاعات الاغلو گیر کرده بود، با خود گفتیم اگر شده سینه خیز در جنوب عملیات کنیم زیر بار نرویم، آنجا وقتی صحنه را از نزدیک دیدیم، برای ما یقین شد که نباید زیر بار این عملیات برویم.

برگشتیم نزد آقا محسن، گفت دیدید؟ گفتیم بله. آقا محسن گفت یا می روید آنجا عملیات می کنید یا می روید پیش آقای دانش یار در مریوان. هرچه گفتیم آقا محسن گفت: نه.

یکی از آن چیزهایی که در مورد احمد می گفتم همین والفجر ۱۰ بود، فلش عملیاتی احمد را نگاه کنید (اشاره به نقشه منطقه) کنار \”دریاچه سد دربندیخان \” آمد حلبچه را دور زد، تمام منطقه مقابل احمد، ارتفاعات ریشن، همه اینها سقوط کرد. ما هم مقابل همه یگان داشتیم، همه اینها سقوط کرد. لذا در بحث های میدانی و بحث های بعدی، احمد دوراندیشی فوق العاده ای داشت.

تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی /۳

زیرکی و تدبیرهای جنگی احمد

 یکی از مشخصه های بارز احمد زیرکی بود. حالا به معنای درست آن تدبیر بود. منتظر نبود که در قرارگاه بگویند خط حد لشکرت چه می شود. همیشه وقتی درباه منطقه عملیاتی بحث می شد او به خیلی از زوایای پشت این هم نگاه می کرد لذا موافقت هایش معنا داشت و مخالفت هایش هم معنا داشت.

دوم اینکه وقتی می خواست خط حدی انتخاب کند مخالف یا موافقت او در کل عملیات برای نحوه عمل لشکر ۸ نجف تاثیر داشت. مثلا شما به همه خط حدهایی که لشکر نجف گرفته نگاه کنید، احمد خط حدی را برایش اصرار می کرد که پیروزی و شکستش کمتر به گردن کسی بیفتد.

اصلا اتکاء لشکر نجف و احمد در محورهایی که عمل می کرد کمتر به جناحین آن بود. همیشه یا انتخابی را انجام می داد که این جناح طبیعی باشد یا به نحوی انتخاب می کرد که این جناح تاثیر بر کل عملیات بگذارد. مثل والفجر ۴٫ در والفجر ۴ حسین[خرازی] زیر ارتفاع سنگ معدن متوقف شد، من بالای سر پنجوین متوقف شدم، حاج همت روی ارتفاع خلوذه متوقف شد، باکری روی ارتفاع کنگرک متوقف شد، او که آمد با عملش، خلوذه و پنجوین و غیره را، همه را بی خاصیت کرد و مسلط شد. هدف احمد تصرف ارتفاع لری بود، عملیات احمد، عملیات سختی بود. در والفجر ۴ فشار روی احمد از همه ما بیشتر بود چون از دشت شیلر می خواست بیاید از میدان مین، جناحش باز بود تا می رسد به لری، قله تک بود اما اوانتخاب کرد، نقطه ای را که می گرفت تمام منطقه را آزاد می کرد و این را عمل کرد.

در فتح المبین هم در واقع احمد جناح جلویش کسی نبود، آمد از زلیجان وسط کوه میشداغ رفت رقابیه. این طرف هم مرتضی[قربانی] بود، رئوفی[فرمانده لشکر ۷ ولیعصر] بود، متوسلیان بود، بعد این طرف تر من بودم، خرازی بود؛ او آمد تا خط مرز من و خرازی و با عملی که انجام داد همه را سقوط داد.

مانور احمد در بیت المقدس نیز قابل ذکر است که رفت از کنار نهر خین، دشمن را از پهلو دور زد، حتی در مرحله اول هم تاکتیکی که از بالای دارخوئین آمد و کمر دشمن را نصف کرد، مهم بود.

در کربلای ۵ آمد پیش من و مرتضی (قربانی) با حسین (خرازی) و زاهدی، آمد غرب کانال ماهیگیری در روز اول یک نگاه به جبهه کرد، ظاهرا در روز اول به هم ریخته بود، من احساس کردم که اصلا فکر می کند یک تکیه گاهی که بخواهد این کار را انجام بدهد، ندارد. هر چه من و مرتضی آنجا اصرار کردیم، چون ما در صحنه درگیری جنگ بودیم، به ما نگفت نه، اما معلوم بود که جواب نه است، آمد این گوشه ای از شمشیری پنج ضلعی را گرفت و منطقه مقابل آن و جاده شلمچه را ساقط کرد.

به این دلایل است که می گوییم احمد در طراحی و در فرماندهی زیرکی و تدبیر فوق العادی داشت. مثلا در عملیات رمضان، شما نگاه کنید احمد رو به کجا حمله می کند، همین طور مستقیم حرکت می کند به سمت نوک شمالی کانال ماهیگری. این حرکت، یعنی هرچه تا شلمچه هست بی خاصیت می شود لذا تا شلمچه هر چه بود بی خاصیت شد، لشکر ۶ از بالا آمد کمر این را شکست، احمد زیر مثلثی ها عمل کرد. در آبادان نیز جایی را انتخاب کرد که بتواند بقیه جاها را بی خاصیت کند.

مهدی کیانی تعریف می کرد:در سپاه آبادان نشسته بودم، مهدی آمد به من گفت که یک کسی از اصفهان آمده با شما کار دارد. ایشان آمد و گفت من احمد کاظمی هستم، تعدادی نیرو آورده ام اینجا، خطی به ما بدهید دفاع کنیم. گفتم که بعداز ظهر بیا تا با هم صحبت کنیم.

بعدازظهر آمد و یک محلی بود کنار بهمن شیر که عراقی ها می آمدند از این چولان ها عبور می کردند و حمله می کردند یا کار اطلاعاتی می کردند که آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم که شما بروید آنجا.او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا کار ما نیست، یک جایی را بدهید دست من که به درد بخورد. در سال ۵۹، نه احمد سال ۸۴، می گفت یک جایی به من بده به درد بخورد و بتوانم استفاده کنم.

رفتم پیش کلهر در فیاضیه و گفتم بیا اینجا. یک جایی هم بود نزدیک به عراقی ها، گفت همین جا برای من خوب است. بعد از این کلهر آمد و گفت: احمد به ما گفته شما بروید آن طرف تر و احمد آنجا ایستاد تا نتیجه گرفت. \”

همین فاصله محدود بین عراقی ها و ما که خیلی وسیع هم نبود، نقطه شکننده عراقی ها شد که هم در جلوگیری از سقوط آبادان و هم در شکست حصر آبادان موثر بود. گویی این زیرکی و تدبیر از روز اول در احمد پیوسته نهفته بود.در منطقه آبادان هر جا می شد خط گرفت اما چرا احمد، فیاضیه را انتخاب کرد؟ چون می دانست اگر فشار بیاورد می تواند پل عراقی ها را ببندد و تمام جبهه را بی خاصیت کند. این یک نکته از خصوصیات احمد در جبهه بود، حالا بحث در این موضوع خیلی زیاد است که اگر بخواهیم بگوییم همه اینها موضوعات متنوع و گوناگونی دارد.

تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی /۲

تبلور شخصیت وجودی امام راحل در احمد کاظمی

امام راحل هم در تربیتی که در جامعه ما انجام داد مثل آن سلول های بنیادی بود که تحول ایجاد کرد و این تحول هم در جاهایی که تاثیر گذاشت به عنوان آدم هایی که به نحوی خلاصه امام بودند ظاهر شد. البته کسانی که به معنای واقعی در ابعاد مختلف رفتار امام، معنویت امام، شخصیت امام، خلاصه امام راحل باشند کمتر پیدا می شود. در جنگ هم امام راحل تاثیراتی گذاشتند و یک خلاصه هایی به وجود آورد. احمد یکی از آن خلاصه ها بود که این هم به این دلیل نبود که احمد با امام مراوده داشت بلکه به دلیل عشق وافر به امام بود. حالا من می گویم خصوصیاتش را که تاثیر احمد در زیرمجموعه در جنگ چگونه بود که باعث می شود بگوییم که بخشی از شخصیت وجودی امام راحل در فردی مثل احمد کاظمی متبلور بود.

احمد چند مشخصه اصلی داشت که همه اینها را از امام گرفت واین درست است که همه اینها از مکتب اسلام است اما امام به عنوان یک الگوی مجسم بود و ما وقتی در جنگ نگاه می کردیم، احمد هم در این چیزهایی که من ذکر می کنم از همه ما برجسته تر بود. احمد پنج مشخصه مهم داشت که اینها در دوره جنگ در لشکر نجف دیده می شد که ما وقتی به لشکر نجف نگاه می کنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمی آید. شما وقتی مثلا می گویید فلان لشکر، یک عقبه ای هم در ذهنتان می آید ولی به لشکر نجف که نگاه می کنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمی آید.

این خیلی هنر بود که یک فرد بیاید از درون یک شهرستان یک لشکر درست کند که آن لشکر با لشکرهایی که عقبه های طولانی داشتند با امکانات وسیع خصوصا در کادر، نه تنها برابری می کند بلکه شاه کلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را می رساند که نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتکارات و موضوعات گوناگون، نه اینکه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را می زد و ابتکارات و طرح آنها را می گفت، نه، بلکه هر چیز بود از او دمیده می شد. البته حسین هم همین بود ولی حالا بحث احمد است.

در جهت تبیین ابعاد شخصیتی سردار شهید حاج احمد کاظمی بر ان شدیم تا در سلسله یادداشت هایی به بررسی تدابیر نظامی شهید حاج احمد کاظمی به روایت حاج قاسم سلیمانی بپردازیم . متن ذیل برگرفته از مصاحبه با شهید زنده حاج قاسم سلیمانی است که در سال ۱۳۸۴ به مناسبت اربعین شهدای عرفه صورت گرفته بود تنظیم شده و در هشت قسمت تقدیم شما کاربران می شود .

بسم الله الرحمن الرحیم

اولا که آقا رشید استاد ماست و حرف زدن جلوی ایشان سخت است چون کاشف من و احمد و حسین و همه اینها آقا رشید هستند. هیچ وقت تصور نمی کردم که در مورد احمد بخواهم حرفی بزنم. با آن که چهل روز گذشته من باورم نمی شود که احمد شهید شده.خیلی به هم نزدیک بودیم، خصوصا بعد از جنگ ما بیشتر به هم نزدیک شدیم.

علتش هم غربتی بود که ما بعد از جنگ پیدا کردیم یعنی همین احساس یتیمی، یتیمی نه از این باب که همه می گویند بلکه از باب اینکه انسان از یک راهی باز می ماند، احساسی مثل اینکه جا مانده و باز مانده است به او دست می دهد. لذا همیشه چیزی هم می گفتیم و شوخی که می کردیم می گفتیم که جزیره ای باشد و ما را ببرند آنجا که همیشه تداعی آن دوران را بکند و این باعث شده بود که بیشتر به هم نزدیک بشویم. یکی از علت هایی که ما دور هم جمع شدیم این بود که ما مثل یک جمعی هستیم که در یک طوفان و یک رودخانه ایم و باید دستمان به هم باشد و حامی هم باشیم تا آب ما را نبرد.

اما اینکه این چنین اتفاقی می افتد ما اصلا تصور نمی کردیم. هر چند احمد به آرزویش رسید اما واقعا حیف شد و حیف شدن را هم نه در شهادت احمد بلکه در این می دانیم که احمد خیلی خوب می توانست آن چهره ای را نمایان کند که یک بخش کوچکش بر نزدیک ترین آدم ها به احمد نمایان شد، نه بر جامعه، که جامعه خیلی چیزها را نمی داند و مخفی ماند. او می توانست یک جنگ بزرگ را فرماندهی کند، مدیریت کند و شهید بشود. البته تقدیر الهی و به نظر من اصرار خودش باعث شد که زودتر از آن چیزی که ما تصور می کردیم، احمد را گرفت. شاید هم مصلحت احمد همین بود، شاید مصلحت الهی همین بود و همین درست بود. این را ما نمی دانیم ولی آنچه که می دانیم این است که احمد می توانست خیلی کارهای بزرگی بکند.

در این مطلبی که آقا رشید فرمودند من دو نکته در مقدمه بگویم بعد می پردازم به مشخصات احمد. همین طور که در دین اسلام یک خلاصه هایی وجود دارد، یعنی وقتی ما می خواهیم بگوییم که دین در امیرالمومنین (ع) خلاصه شده است یا امیرالمومنین (ع) دین مطلق است معنایش این نیست که دیگران از دین بهره ای نبردند. دیگران هم در رکاب پیغمبر بودند و دیگران نیز هر کدام یک بخشی از خلاصه های دین در آنها بود، یکی در تقوا بود، یکی در شجاعت بود ولی اینکه همه، همه موجودی دین را بگیرند، کمتر بود.

محمد باقری می گوید که در سریلانکا در سال ۱۳۷۰ یک هیاتی بودیم که احمد هم بود.(محمد رئیس هیات بوده)،می گوید که من به فرماندهان و مسولین سریلانکا ایشان را معرفی کردم و گفتم، احمد، فاتح خرمشهر بوده است. می گفت تمام شد، در این چهار پنج روز تمام کاروان دور احمد جمع بودند و احمد برایشان یک فرمانده مقتدری بود که فاتح خرمشهر است و هرچه می گفت تند تند می نوشتند.

فکر می کنید ما هر ۲۰۰ سال یک کسی مثل احمد را می توانیم داشته باشیم؟ امکان ندارد که شما فکر کنید دانشگاه های ما، دانشکده های ما بتوانند چنین افرادی را تحویل جامعه بدهند، نه! احمد عصاره یک شخص بود و آن شخص هم هر چند قرن یک بار می آید، او آمد و یک چنین دستاوردی داشت، تمام شد و رفت.

مثلا همین عنوان حاجی! که باب شده، من واقعا می گویم که یک تحریفی دارد انجام می شود نسبت به جنگ ما و ما هم خودمان خوشمان می آید می نشینیم نگاه می کنیم. گوش می دهیم حاجی نبود که، من و احمد و حسین بودیم و اصلا و ابدا حاجی نمی گفتند. برادر حسین، برادر قاسم، اصلا این چیزها نبود اصلا برادر هم کم کار برد داشت و فقط اسم گفته می شد. من وقتی این فیلم ها را نگاه می کنم، فکر می کنم که آنجا یک دکانی است. روزنامه ها را می خوانیم می بینیم پر از خاطرات دروغ، دروغ محض نسبت به شهید؛ من با شهید رفتم آنجا، من با شهید چه و چه، همه اش دروغ، چیزهایی را که آدم می داند که واقعیت ندارد. لذا آن فرمانده گردان را درست کردند که با عراقی ها در تماس بود. اصلا یک سناریوی عجیب و غریبی! این همه ما در جنگمان سناریو داریم، قهرمان داریم، آن وقت این طوری!

بیایند مثل فیلم امام علی (ع) سرمایه گذاری کنند، مثلا فرض کنید حسن باقری را ؛ من در کنگره همین کار را کردم. کتاب های حسن باقری را بخوانید، حسن این نیست، حسن واقعا مثل بهشتی بود برای جنگ و هیچ وقت هم خلا حسن پر نشد.

احمد در جلسه ی معارفه ی خود در نیروی زمینی سپاه می دانست به میعادگاهی آمده است که بیش از یکصدو پنجاه هزار نفر از بهترین فرزندان این امّت تحت نظارت و فرماندهی آن به شهادت رسیده اند.معلوم است که حرف های یک عاشق،کلامی عاشقانه است:

خدای متعال را بی نهایت سپاسگزارم که توفیق به من داد تا لباس شهدا را به تن بکنم و انشاء الله با این لباس ما را شهید کند و ما نا امید نشویم. واقعا نمی دانم که چرا از جنگ تا اینجا رسیدم ولی خدا را شاهد می گیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعا گیر در خودم است.

از خدا می خواهم به حق حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و به حق این مکان مقدس که متبرک به نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است،من دوست داشتم که در نیروی هوایی شهید شوم،ولی در همین نیروی زمینی دوران شهادت ما فرا (می رسد) برسد .

من از خدا فقط همین را می خواهم که اگر کاری کردم.رزمنده ای بودم،اگر هم گناهکار هستم به خاطر دوستان شهیدم،خدا مرا ببخشد و ما شرمنده نشویم و سر افکنده نباشیم.نمی خواهیم غیر از شهادت به آن دنیا وارد بشویم.

منبع : کتاب احمد – بنی لوحی – سید علی

گپ آخرمان،خیلی گپ با حالی بود.وقتی شب رسید خانه یک سی دی با خودش آورده بود. گفت محمّد این سی دی را بگذار ببینیم چی است! به قول خودش مشق هایش را هم پهن کرده بود جلوی خودش.سی دی یک گزارش ویدیویی بود از عملیات ثامن الایمه. بابا می گفت من خودم تا حالا این فیلم را ندیده ام.هر کس را که در فیلم نشان می داد،گفت خصوصیت اش این بوده و چه طوری شهید شده،خلاصه بیشترشان شهید شده بودند.

در فیلم نشان می داد که بابا داشت نیرو هایش را توجیه عملیاتی می کرد و فقط یک زیر پیراهنی تنش بود.ریش هایش هم خیلی بلند و به هم ریخته شده بود.حتما وقت نکرده بود به آنها برسد.امّا آنها که می گفت شهید شده اند،اغلب خیلی تمیز و مرتب و شیک بودند.

سعید به بابا گفت:ببین این جور آدم ها شهید می شوند ها! تو می خواهی با این قیافه به هم ریخته و نامرتب ات هم شهید بشوی؟!

بابا خیلی خندید به این حرف سعید،خیلی خندید.البته احساس کردم یاد شهادت هم کرده و دلش گرفته و می خواهد با خندیدن هایش ما متوجّه نشویم.فیلم که تمام شد،بابا گفت ۲۵ سال از وقتی که این فیلم را کرفته اند می گذرد. ما برای چه مانده ایم…

منبع : کتاب احمد – بنی لوحی، سید علی

بحثی پیرامون ضرورت تبیین استراتژی دفاعی سرلشکر شهید احمد کاظمی

حسین پاسداری

درخصوص ارزیابی تفکر سیستمی و تفکر استراتژیک شهید احمد کاظمی، توجه به دو نکته حایز اهمیت است:

اول از نظر مکتب دفاعی خاصی که شهید حمد کاظمی به آن منتسب است، باید کلیت مکتب دفاعی سپاه مورد ارزیابی قرار گیرد. فرماندهان سپاه از دانشگاه های نظامی فارغ التحصیل نشدند و وقتی جنگ را شروع کردند، حضور آنان در صحنه عمل به تبع ابتکاراتی که به خرج می دادند و نوع مواجهه شان در صحنه عمل، آرام آرام نوع مکتب ذهنی تک تک این افراد، و در کل، نوع مکتب کلان دفاعی سپاه را رقم زد که امروز این سازمان دفاعی در آن چارچوب عمل می کند.

 

اولین عاملی که در شکل گیری یک مکتب دفاعی موثر است، عامل محیط جغرافیایی است. به هرجهت تقسیم بندی نیروهای مسلح در جهان به زمینی، دریایی و هوایی و ساختار یگان ها به نسبت محیط جغرافیایی، در شکل گیری نوع مکتب دفاعی موثر است. آنچه که در چهارسال اول دفاع مقدس در سپاه شکل گرفت، در واقع نسج گیری دو مکتب دفاعی عمده بود: مکتب جنوب و مکتب غرب. مکتب جنوب متأثر از یک جو و هوای گرم در بیابان های تفتیده، مناطق رودخانه ای و شهرهای مسطح و یک محیط بیابانی بود که منطقه عمده خوزستان را شکل می داد تا نواحی ساحلی جنوب و رودخانه های اروند، کرخه، کارون، بهمنشیر و دجله.

 

مکتب دوم مکتب غرب بود که در چهار سال اول دفاع مقدس شکل گرفت و به تبع محیط جغرافیایی آن، مناطق کوهستانی، برف گیر و نقاط مرتفع، دره ها، رودخانه ها و جاده های کوهستانی و گردنه ها در شکل گیری این مکتب موثر بود.

 

تمایز تفکر سیستمی در مکتب اول و مکتب دوم به تبع این ویژگی جغرافیایی، این را رقم زد که عناصر مکتب اول صاحب تفکر سیستمی یکپارچه شدند، اصطلاحا تفکر سیستمی متصل. به این معنا که باید خط دفاعی ممتد ایجاد می کردند و یگان ها باید با همدیگر زنجیره وار عمل می کردند. در عرض و عمق جبهه، ساختار یکپارچه ای داشت و این یکپارچگی را زمین تحمیل می کرد. یعنی خطوط دفاعی جنوب اگر جایی بین دو تیپ یا دو لشکر و دو قرارگاه باز می بود، میدان رخنه محسوب می شد. لذا در ذهن جوانان فرمانده ای که حدود ۲۲-۳۲ ساله بودند، فضایی در سطوح تاکتیکی به وجود آمد، که این ها عادت و باور مکتب دفاعی شان یعنی مکتب دفاعی سیستم متصل بود. در سیستم های متصل، اجزای سیستمی شامل یگان هاته از رده گروهان، گردان، تیپ، لشکر و قرارگاه های سپاه بود، فرآیندی را رقم می زد که تفکر سیستمی بوجود می آمد. این افراد بیست سال بعد وقتی سطوح مدیریت کلان دفاعی را دست گرفتند و یا به سازمان های غیرنظامی در بیرون منتقل شدند، تفکر مکتب دفاعی شان را آنجا هم اعمال کردند یعنی توانایی شان توانایی مدیریت های متصل بود، مدیریت های یکپارچه.

 

مکتب دوم که در غرب شکل گرفت، به تبع شرایط جغرافیایی و نقاط مرتفع و ویژگی های خاصی که جغرافیای کردستان داشت، طور دیگری بود. کردستان یک منطقه ناامنی بود که اقدامات ضدچریکی و ضداغتشاش و شورش در پشت جبهه نظامی در سطح استان های آذربایجان غربی، کردستان و کرمانشاه، توسط قرارگاه حمزه صورت می گرفت و بالطبع هم اقدام نظامی کلاسیک بود و هم اقدام ضدچریکی و عملیات ویژه و نامنظم. غیر از این، جبهه یکپارچگی نداشت، یعنی روی این ارتفاع یک گروهان، روی ارتفاع بعدی یک گردان، و روی تپه بعدی یک دسته بود و لذا زنجیره وجود نداشت. در ساختار دفاعی درمحیط جغرافیایی کوهستانی، یگان ها در نقاط مرتفع چیده می شوند و دیگر نیازی نیست که خط ممتد وجود داشته باشد. لذا تفکر سیستمی منفصل است، نه متصل. منابع انسانی و تجهیزاتی محدود به کارگیری می شوند و حجم انبوه و گسترده نیست. عملیاتی مثل کربلای پنج ظرفیت هضم چند صد هزار نیرو را در میدان عمل دارد، اما یک عملیات سراسری در سطح منطقه غرب، حجم نیرویی که به کار می گیرد خیلی کمتر از ۳۰یا ۴۰ هزار نفر خواهد بود به دلیل این که زمین و جغرافیا شرایط خودش را تحمیل می کند. محیط، قابلیت هایی دارد که می شود از آن قالبیت ها در کمبود امکانات و نیرو و تجهیزات استفاده کرد.به تبع این تفکر سیستمی درمکتب غرب که منفصل است، تیپ ها و لشکرها و یگان ها پیوسته به هم متصل نیستند بلکه ممکن است فاصله یگانی که روی این تپه است، با یگان هم عرض خودش که روی تپه بغل دستی است، فاصله شان از همدیگر به چندین کیلومتر برسد.

 

خود این ساختار سازماندهی تفکر سیستمی منفصل از یک سو، و از سوی دیگر این که پشت جبهه ناامنی های نیروی ضد انقلاب وجود داشت، طوری شده بود که مثل عمق جبهه های جنوب یکپارچگی سیستمی نداشت. لذا افرادی که از ابتدا در غرب حضور پیدا کردند و درگیر این جبهه ها شدند، نوع مکتب ذهنی شان مکتب ذهنی منفصل است. اگر قرار باشد چنین افرادی نام برده شوند، مصطفی ایزدی، هدایت لطفیان، محمد بروجردی، محمود کاوه جزء آن ها هستند. در طول سال های مدیریت های کلانشان درسطوح عملیاتی و کلان، در رده نیرو و سازمان هایی مشابه در سطوح ستادهای کلان، نوع تربیت این ها را باید ملاحظه کرد. درمکتب جنوب از چهره هایی مثل علی شمخانی، محمدعلی جعفری، محسن رضایی، غلامعلی رشید رحیم صفوی را می توان نام برد.

 

افرادی هم که در تفکر سیستمی حوزه قرارگاه نوح عمل می کردند و در محدوده دریا بودند، هم تقریبا تفکر سیستمی یکپارچه داشتند و چهره هایی مثل حسین علایی، علی اکبر احمدیان، مرتضی صفار و علی فدوی بودندکه متأسفانه بعدها از این دو مکتب در سطوح مختلف وحتی در درون خود نیروهای مسلح هم این دو مکتب استفاده نشد.

 

با چنین تقسیم بندی، شهید احمد کاظمی جزء دسته فرماندهانی تقسیم بندی می شود، که نوع تفکر سیستمی متصل داشتند. وقتی نوع مدیریت او را بر لشکر هشت نجف و سپس در قرارگاه حمزه، نیروی هوایی و نیروی زمینی مورد ارزیابی قرار دهیم، ساختاری که از اندیشه ستادی این شهید استنتاج می شود، تفکر سیستمی متصل است نه منفصل. حتی وقتی که بر قرارگاه حمزه فرماندهی می کند، نوع ساختار امنیتی که می چیند، و ساختار میادین مینی که تنظیم می کند برای جلوگیری از قاچاق، تفکر سیستمی متصل است.

 

اما از حیث سطوح تفکر استراتژیک در چهارلایه تکنیکی، تاکتیکی، عملیاتی و استراتژیکی، هیچ نشانه ای دال براین که شهید احمد کاظمی صاحب تفکر استراتژیک بوده، نداریم. اما در سطح دکترین های عملیاتی و تاکتیکی، نوع رفتار و مدیریت و فرماندهی اش در دفاع مقدس و قرارگاه حمزه و نیروی هوایی و زمینی، نشان می دهد نگاه او از این نظر، یک دکترین کنش گرا و اقدام مستقیم است. در واقع نوع فرماندهی و مدیریت اکتیو نه پسیو. نوع مدیریت کنش گرا نه واکنش گرا. و احاطه بر دکترین های عملیاتی و تاکتیکی اقدام مستقیم نه اقدام غیرمستقیم و فرعی. نگاهی که در ارزیابی ها و بررسی های ستادی از رفتار مدیریتی و فرماندهی این شهید می توان داشت، احمد کاظمی را به عنوان یک فرد صاحب دکترین دفاعی در سطوح تاکتیکی و عملیاتی می شود ارزیابی کرد.

 

از نظر مکتب دفاعی، احمد کاظمی به تفکر سیستمی متصل و یکپارچه اعتقاد دارد، و از نظر دکترین های اقدام، قابلیت اقدام مستقیم را برمی تابد و کنش گرا و مهاجم است و به عنصر آفند بیشتر از پدافند اعتقاد دارد. از این منظر مکتب دفاعی شهید کاظمی یک مکتب یکپارچه است و جا دارد که دانشجویان علوم دفاعی در سطوح نیرویی و فرماندهی و ستاد در این زمینه ها پایان نامه انتخاب کنند و مکتب دفاعی این شهید و سایرین را دسته بندی و مدون کنند چون میراث اصلی دفاعی ما همین مکاتب است.

 

ما می توانیم این اعتقاد را داشته باشیم که اگر همپوشی این مکتب با مکتب فکری و دفاعی تعدادی دیگر از فرماندهان و مدیران دفاع مقدس خوب دسته بندی شود، روزی تفکر منسجم دفاعی انحصاری سپاه که برخاسته ازتجارب دوران دفاع مقدس است، نهادینه شود و در دانشگاه های علوم نظامی و دفاعی تدریس شود.

 

یکی از ابعاد زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا مسأله مدل زندگی این شهداست.ویژگی عبادی ، خصوصیات اخلاقی، آداب و معاشرت، نوع فرماندهی، چگونگی زندگی شخصی و خانوادگی همه دراین بخش است. متأسفانه ما در برآورد و ارزیابی از شهدا، یا صرفا به مدل زندگی شان می پردازیم، یا صرفا به نوع مدیریت شان و یا صرفا به نتیجه و کارکرد حوزه اقدامشان می پردازیم که در واقع یک بخشی از ابعاد شخصیتی این انسان های وارسته تبیین می شود. باید این اعتقاد را داشته باشیم که به این بحث ها جداجدا پرداخته شود. اگر بحث ما تفکر سیستمی و دفاعی و نوع مکتب دفاعی شهید احمد کاظمی هست، این بحث باید جداگانه مورد ارزیابی قرار گیرد و این بحث ها در کنار هم کلیت نگاه فکری و شخصیتی این شهید را به نسل های بعدی معرفی کند.

منبع: (تحلیل — هفته‌نامه صبح صادق — ۲۳/۱۰/۱۳۸۷ — شماره ۳۸۴ — صفحه ۴)

یه وقتی به فکر افتادم جلوی پادگان ولی عصر (عج) تهران یک تابلویی نصب کنیم که این تابلو تذکر باشد و بگوییم که مردم،خواهرها،مواظب باشید که این شهدا می آیند و جلویتان را می گیرند و می گویند که ما در مملکت ایران شهید شدیم که دین خدا حاکم شود.شما پا روی خون ما گذاشتید و ما یکی از طلبکاران شما هستیم و از شما شکایت داریم.

همین که فکر می کردم گفتم،خب!اگه حالا عوض شدیم،به ظاهر احمد کاظمی بودیم ولی باطنمان یک بنده رو سیاه خدا بود و تو اون دنیا یک بسیجی تک تیراندازی که هیچ کس او را نمی شناخت بگوید که آقای کاظمی وصف تو را توی جنگ شنیده بودیم که تو یک رزمنده هستی و من توی جنگ در لشکر۲۷ بودم به این اسم تو افتخار می کردم ولی وقتی که شهید شدم عالم به رویم باز شد دیدم که تو کی هستی و خدای نکرده روی از ما بر گرداند… لحظه به لحظه کارما،نیت ما،گفتار ما را شهدا ناظر هستند.

نیت ما در سپاه چیست؟برای چه وارد سپاه شدیم؟کجا را اشغال کردیم،کجا را گرفتیم. اون وقت آنهایی که در راستای اهداف بودند،می گویند،خدایا! ما به این هم رزم خودمان افتخار و مباهات می کنیم و اگر برعکس باشد رویشان را بر می گردانند و می گویند خدا از شما نگذرد که چگونه دارید در حق ما ظلم می کنید.

منبع : کتاب احمد – بنی لوحی سید علی

 

دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
فاصله‌‌ى بین مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‌کنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضى‌ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‌کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.
ما باید سعى‌مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‌ى دیگر، اصلاً نمى‌دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم ان‌شاءاللَّه مایه‌ى روسفیدى ما باشد.
ان‌شاءاللَّه خدا شماها را حفظ کند.

 

منبع : خامنه ای دات ای ار