بایگانی برچسب: فتح خرمشهر

مرخصی چند ساعته و عملیات بیت المقدس

فاصله‌ی عملیات «فتح‌المبین» تا «بیت‌المقدس» کم‌تر از یک ماه بود و نیروها خسته شده بودند. از حاج احمد خواستیم نیروها پیش از آماده‌سازی و سازماندهی مجدد برای انجام عملیات، به مرخصی بروند. اصرار کم‌کم نتیجه داد و حاجی راضی شد تا نیروها به مرخصی بروند؛ به‌شرطی که او هم همراه آنان باشد. همه‌ی گردان سوار اتوبوس شدند و حاجی هم همراه‌شان بود. تا این‌که به منطقه‌ی گلف در نزدیکی اهواز رسیدیم. حاجی ابتدا نیروها را به حمام فرستاد و سپس برای هر نفر یک آلاسکا خرید و گفت: مرخصی تمام شد! برمی‌گردیم منطقه. این فرصت چند ساعته تمام مرخصی گردان بود، در فاصله سه ماه و دو عملیات بزرگ.

ادامه نوشته »

مکالمه تاریخی بی سیم شهید کاظمی‌با سردار رشید در زمان فتح خرمشهر ۳ خرداد ۶۱

shahidkazemi-ir-104

مکالمه تاریخی بی سیم شهید کاظمی‌با سردار رشید در زمان فتح خرمشهر ۳ خرداد ۶۱ این فایل صوتی مکالمه بیسیم بین شهید حاج احمد کاظمی‌و سردارغلامعلی رشید [که در آن زمان فرمانده قرار‌گاه فتح بودند] می‌باشد. قضیه ازاین قرار است که همه منتظر شروع عملیات هستند. حاج حسین خرازی پشت خاکریزی که منتهی میشه به خرمشهر همراه با تیپ امام حسین(ع) مستقر شده و منتظر هماهنگی و رسیدن بقیه نیروها هستش. اما حاج احمد کاظمی‌با تیپ نجف زده به شهر و وارد خرمشهر شده و وقتی سردار غلامعلی رشید با بیسیم باهاش تماس می‌گیره، حاج احمد اعلام می‌کنه که وارد شهر شده و ۶۰۰۰ نفر هم اسیر گرفته. باور این موضوع برای سردار رشید سخته ولی کاریست که شده. اینجا برای اولین بار است که حاج احمد کاظمی‌از …

ادامه نوشته »

احمد یک قله بود / به روایت حاج قاسم سلیمانی ۸

تدابیر نظامی‌شهید حاج احمد کاظمی‌به روایت حاج قاسم سلیمانی ۸ احمد یک قله بود  ما تا این روزی که احمد شهید شد، نمی دانستیم که احمد این قدر مجروح شده، والله یک بار احمد نگفت که ترکش به سرم خورده، به صورتم خورده، یک بار نیامد بگوید که مجروح شدم. من که نزدیک ترین فرد به احمد بودم، نمی دانستم احمد این قدر زخمی شده، هیچ وقت نگفت، خدا شاهد است هیچ وقت بر زبان جاری نکرد. احمد خیلی خصلت‌ها داشت، همیشه از بریدگی از دنیا می گفت واقعا انسان عجیبی بود یعنی هر چه آدم از او فاصله می گیرد، احساس می کند که احمد یک قله ای بود، واقعا یک قله ای بود، متفاوت بود، خیلی فضیلت داشت، …

ادامه نوشته »