کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

بایگانی برچسب: شهید حاج احمد کاظمی

یگان شهید محزونیه

shahidkazemi-62

شهید کاظمی‌یگانی تشکیل داده بود به نام یگان شهید محزونیه آنها وظیفه داشتند تمامی‌افراد بی بضاعت و یا کم در آمد که سرپرست خانواده بودند و یا پدر شان فوت کرده بود را در رده‌های مختلف لشکر شناسایی کنند ، و پس از تقسیم وظایف به این افراد بیشتر رسیدگی کنند تابتوانند ساعاتی از هفته یا ماه را در خدمت خانواده‌هایشان باشند و اگر هم گوسفندی قربانی می‌شد.گوشت آن اول میان این خانواده‌ها تقسیم می‌شد.حاج احمدبصورت کاملا محرمانه وبطوری که شئونات افراد لحاظ شود به نیروهای ضعیف تر کمک می‌کردند. سردار شهید حسین محزونیه منبع : وبلاگ حاج احمد

توضیحات بیشتر »

فرمانده فکور

سردار شهید حاج احمد کاظمی‌به روایت سردار رحیم صفوی «برخی از مومنان بزرگ، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند و بر آن عهد و پیمان ایستادگی کردند تا در راه خدا استقامت ور زند، برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کردند و عهد و پیمان خود را تغییر ندادند.» مردم مومن و انقلابی نجف آباد، در آستانه عید قربان که درس فداکاری و جهاد در راه خدا را به انسان‌های مؤمن می‌دهد و پرشکوه ترین جلوه ایثار و عبودیت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستی است، فرزند شجاع و قهرمان شما و فرزند صالح امام بزرگوار مان، دلاور جبهه‌های غرب و جنوب، سرلشکر …

توضیحات بیشتر »

ماجرای حاج احمد با بانوی دوعالم حضرت زهرا (س)

عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد.ترکش خورده بود به سرش با اصرار بردیمش اورژانس. می‌گفت:«کسی نفهمه زخمی‌شدم.همینجا مداوام کنید».دکتر اومد گفت:«زخمش عمیقه،باید بخیه بشه».بستریش کردند. از بس خونریزی داشت بی هوش شد. یه مدت گذشت.یکدفعه از جا پرید. گفت:«پاشو بریم خط».قسمش دادم. گفتم:« آخه توکه بی هوش بودی،چی شد یهو از جا پریدی»؟ گفت:«بهت میگم.به شرطی که تا وقتی زنده ام به کسی چیزی نگی. وقتی توی اتاق خوابیده بودم،دیدم خانم فاطمه زهرا(س)اومدند داخل.فرمودند:«چیه؟چرا خوابیدی؟»؟ عرض کردم:«سرم مجروح شده،نمی‌تونم ادامه بدم». حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند:«بلند شو بلند شو،چیزی نیست.بلند شو برو به کارهایت برس»  به خاطرهمین است که هر جا که می‌روید حاج احمد کاظمی‌حسینیه فاطمه‌الزهرا ساخته است…

توضیحات بیشتر »

تصویر منتشر نشده از سردار شهید حاج حمد کاظمی‌و سردار شهید اللهیاری

تصویر منتشر نشده از سردار شهید حاج حمد کاظمی‌و سردار شهید اللهیاری سردار شهید اللهیاری از شهدای شاخص استان قزوین است که جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید اینجا را مشاهده کنید.

توضیحات بیشتر »

فکر نکنی ما گول قسمهایت را می‌خوریما…

shahidkazemi-17

در لشکر ۸ نجف اشرف تحت امرشهید کاظمی‌انجام وظیفه می‌نمودم، با اینکه ازمسئولین لشکربودم اما شوخی کردنهای زیاد و گاه گاهی هم خراب کاری از خصوصیات ذاتی من بود ، همیشه این سوال ذهنم را به خود مشغول کرده بود، که اگراین شیرین کاریها را حاج احمد فهمید و خواست با من برخورد کند چه کنم، چرا که حاجی درانجام کارها بسیار جدی بود. تا اینکه یک روز ازروی بی احتیاطی تخلفی از من سر زد ، با اینکه به رو نمی‌آوردم از ترس برخورد حاجی دست و پایم را گم کرده بودم و در فکر فرار از این ماجرا ، یکباره خود را درسنگر حاجی دیدم ! شهید کاظمی‌مرا سئوال پیچ می‌کرد و با جذبه غیر قابل توصیفش بازخواست. …

توضیحات بیشتر »

نام احمد برا بر است با عزت ، امنیت و اقتدار

به اعتقاد من هر کجا بحث امنیت،عزت و اقتدار جمهوری اسلامی‌است مجسمه حاج احمد باید آنجا نصب بشود. سردار شهید حاج حسن تهرانی مقدم اینتصویر متعلق است به میدان اذربایجان شهر تبریز که به همت شهرداری منطقه چهار این شهر به پاس رشادت‌های سردار شهید حاج احمد کاظمی‌در بهار سال ۸۹  انجام گرفت .

توضیحات بیشتر »

مراسم هفتمین سالگرد شهید کاظمی‌در گلستان شهدای اصفهان برگزار شد

شهید کاظمی‌: خداکند همیشه در راه باشیم و اسم شهید همیشه به ما انرژی بدهد . این مراسم روز پنج شنبه ۲۱ دی ماه از ساعت ۱۵:۳۰ به همت سپاه صاحب الزمان (عج) استان اصفهان در محل خیمه حسینی گلستان شهدای اصفهان برگزار گردید که با حضور خانواده معظم شهدا و مردم شهید پرور اصفهان عطر و بوی خاصی یافته بود .  حجت الاسلام حسین طیبی‌فر بعدازظهر امروز در مراسم هفتمین سالگرد عروج سردار شهید حاج احمد کاظمی‌و دیگر شهدای عرفه که در گلستان شهدا برگزار گردید، اظهار داشت: شهید کاظمی‌و دیگر یارانش، آرزوی شهادت را از سالیان پیش در دل داشتند. وی با اشاره به سوابق درخشان شهید کاظمی‌تصریح کرد: شهید کاظمی‌قبل از انقلاب، زندان‌های رژیم شاه را درنوردید …

توضیحات بیشتر »

آخرین دست‌نوشته سردار شهید حاج احمد کاظمی

 آخرین دست‌نوشته سردار شهید حاج احمد کاظمی که در جمع رزمندگان لشکر ۳۱ مکانیزه عاشورا نگاشته شده است: سلام بر شهیدان راه خدا. سلام بر دلیر مردان و شیران روز و زاهدان شب. سلام بر شهدای خطه شجاعان، مردان‌ایثار، مجاهدان راه خداویادگاران دفاع مقدس. سلام بر همرزمان، یاوران امام (ره) ، شهیدان حمید و مهدی باکری، سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستاده‌اید. پشت در پشت هم گوش به فرمان سید علی پا جا پای حمید و مهدی رو به کربلا به قدس با آرزوی دیدار مولایمان. در آستانه زادروز میلاد منجی عالم بشریت با شما عهد می‌بندم که از ایستادگی و دلدادگی شما برخود ببالم و پاسدار ارزشهای والایتان باشم.  فرمانده نیروی زمینی سپاه سرتیپ پاسدار احمد کاظمی

توضیحات بیشتر »

توصیف گوشه‏ ای از عملیات خیبر، یادی از شهید حمید باکری

  متن ضمیمه از زبان احمد کاظمی فرمانده لشکر ۸ نجف (در زمان جنگ)، در «کتاب به مجنون گفتم زنده بمان – کتاب اول، حمید باکری» از انتشارات روایت فتح درج شده است، که در اینجا نقل می‏شود. حمید و مهدی (باکری، قائم ‏مقام و فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا) خیلی زود خوش درخشیدند. طوری که تیپ‏شان را به حد لشکر رساندند و عملیات‏های خوبی را پشت سر گذاشتند… تا اینکه رسیدیم به خیبر. خیبر عملیات بزرگ و سختی بود، هم از لحاظ استراتژیکی، هم از لحاظ تاکتیکی، هم از لحاظ مکان آبی – خاکی بخصوصش و ابزار و ادواتی که باید در آن به کار می‏گرفتیم. خیبر می‏توانست عملیات بزرگ و صد در صد موفقی بشود. عراق هیچ تصور نمی‏کرد …

توضیحات بیشتر »

آن چهره‌ی فراموش نشدنی!

 اولین بار احمد کاظمی را در عملیات بیت‌المقدس دیدم. نوجوانی بودم پانزده شانزده ساله که با هم‌قدانم قرار بود برویم برای آزادسازی خرمشهر. ما جزو افراد دسته یک، گروهان یکم، از تیپ نجف‌اشرف بودیم. گردان ما همه از بچه‌های تهران بودند که فرستاده بودندمان به تیپ نجف‌اشرف. سه مرحله رفتیم عملیات. مرحله سوم عملیات به گمانم در روز ۲۱ اردیبهشت انجام شد. در مرز مشترک با عراق مستقر بودیم و شب عملیات گفته بودند با یک کیلومتر برویم جلوتر از دژ مرزی و بپیچیم به چپ و برویم تا شلمچه. ساعت یازده دوازده نیمه شب عملیات شروع شد و یک دفعه ده‌ها و شاید صدها مسلسل ضدهوایی بر سرمان آتش ریختند. چه آتشی هم! فرمانده‌ی گردان‌مان حمید باکری بود که …

توضیحات بیشتر »