بایگانی برچسب: شهید احمد کاظمی

احمد و بغض فروخورده اش در دوری از مهدی …

ahmadkazemi-143

حاج احمد کاظمی آخرین فرمانده در عملیات بدر بود که قبل از شهادت آقا مهدی باکری با او صحبت کرده بود. شاید هم آقا مهدی آخرین کلماتش را با حاج احمد در میان گذاشته بود. بعد از آن آخرین تماس بین این دو دیگر صدایی از شهید باکری شنیده نشده. حاج احمد که زیر تصویر بر دیوار نصب شده شهید باکری و دیگر فرماندهان شهید نشسته و خاطره را روایت می کند، آن قدر با حسرت حرف می زند که با همه وجود لمس می کنی هر لحظه آرزوی رسیدن به آقا مهدی را در دل دارد. او می گوید که آقا مهدی با چه اشتیاقی در آستانه وصال معبود و معشوق همیشگی اش با او حرف می زده. وقتی …

ادامه نوشته »

هدیه امام خمینی رحمت الله علیه

shahidkazemi-ir-88

یکی از رزمندگان لشگر ۸ نجف اشرف نقل می‌کند که در بعد از عملیات کربلای پنج یا حاج احمد کاظمی‌به پشت خط بر می‌گشتیم. حاج احمد پشت فرمان نشسته بود و با هم صحبت می‌کردیم. در بین صحبت‌ها گفت: این شعار مرگ بر آمریکا که امام به ما هدیه داد ما را حیات داد و ما را سربلند کرد. سپس حاج احمد سه بار دست خود را به فرمان ماشین زد و گفت: فلانی به هفتاد پشتت (نسل بعد از خودت) بسپار که با پوتین بخوابند چرا که حفظ کردن این سربلندی بسیار سخت است.

ادامه نوشته »

سردار سلیمانی: مشکل سوریه این است که \”همت\” و \”خرازی\” و \”کاظمی\” ندارد

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس(توانا) سردار قاسم سلیمانی در یادواره فرماندهان شهید گردان و واحد مسئول لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) که شب گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد، اظهار داشت: لشکر ۲۷ یکی از پر افتخارترین، بزرگترین و ماندگارترین لشکرهای دوران دفاع مقدس است که شهدای زنده و خانواده معظم شهدای این لشکر در مراسم حضور دارند. وی ادامه داد: شاید بعد از انقلاب مجموعه‌ای جامع‌تر در معرفی اسلام، حقیقت اسلام و فرهنگ تشیع در همه ابعاد، صحنه‌ای همانند صحنه دفاع مقدس نداشته باشیم، که بخواهد حقیقت را با این گستردگی در بعد جمعیت و زمان معرفی کند. این حقیقت را می‌توان در همه ابعاد ثابت کرد، جنگ یک حقیقت کامل اسلام را معرفی کرد، جنگ به معنای انسان‌های موجود بر مبنای یک فرهنگ جمع شدند، جنگیدند و …

ادامه نوشته »

حاج قاسم گریه نکن …

تصاویر مراسم تشییع شهید حسن شاطری رو مرور می‌کردم ، تصویر حاج قاسم سلیمانی نظرم را جلب کرد ، یادم نمی‌رود در فراق حاج احمد چقدر اشک ریخت ، یکی از صمیمی‌ترین یارانش سال ۸۴ پر کشیده بود و این بار با چشمانی اشک بار در فراق شهید شاطری اشک می‌ریخت …حاج قاسم گریه نکن … انشاالله به آرزوی دلت (شهادت ) می‌رسی … اما ایادی آمریکا و اسرائیل بدانند دستشان به حاج قاسم نمی‌رسد … ما همه قاسم سلیمانی هستیم …. جهت دیدن ادامه تصاویر اینجا را کلیک کنید .

ادامه نوشته »

فروتنی / باز نشر

چند بار ساواک دستگیرش کرد. یک بار،بد جوری شکنجه اش داده بودند.  روزی که آزادش کردند، وقتی می‌خواست برود حمام ، دیدم زیر پیراهنش پر از لکه‌های خشک شده ی خون است، اثر تازیانه‌ها. بعدا فهمیدم بینی اش را هم شکسته اند. خودش یک کلمه راجع به بلاهایی که سرش در آورده بودند،چیزی نگفت . هر چه مادر می‌گفت این از خدا بی خبرها چی به روز تو آوردن؟ می‌گفت: هیچی مادر! بینی اش را هم از خونهای لخته شده ای که هر روز صبح روی بالشش می‌دیدیم،فهمیدیم شکسته. خودش می‌گفت: این خونها مال اینه که توی زندان سرما خوردم! اثرات آن شکستگی بینی، تا آخر عمر همراهش بود. با اینکه یک بار هم عملش کردند، ولی باز هم از …

ادامه نوشته »

پیشواز رایگان با صدای شهید کاظمی

نکته مهم : پیشواز‌های فوق صرفا برای ۲۴ ماه رایگان بودند و هم اکنون با همان تعرفه مصوب ۳۰۰۰ ریال می‌باشند  این تصویر نتیجه جستجوی گوگل برای خوانندگان و ترانه سرایان ما نیست این فقط صفحه اول از جستجوی تصویری گوگل برای این کلمه است : آهنگ پیشواز …. حقیقتا آهنگ پیشواز و یا آوای انتظار که در سطح جامعه ما در حال افزایش و بکارگیری آن توسط کاربران است چه جایگاهی دارد ؟ در تصویر فوق انواع و اقسام افراد و شخصیت‌های این کشور دیده می‌شود ، جالبتر آنکه در این میان تصویر شاعره نابینایی هم دیده می‌شود که شعر‌های او با صدای خودش مدتی از وقت انتظار فرد تماس گیرنده را پر می‌کند . آیا از دید ارزشی …

ادامه نوشته »

شهادت حمید باکری به روایت شهید حاج احمد کاظمی

شهید احمد کاظمی‌واقعه شهادت شهید حمید باکری را این گونه نقل می‌کند: «دیگر نه نیرویی می‌توانست برسد،نه آتش مقابله داشتیم،نه راهی برای رسیدن مهمات به خط . تصمیم گرفتم بمانم. احساس می‌کردم راه برگشتی هم نیست که خمپاره شصتی آمد خورد کنارمان و دیدم حمید افتاد و دیدم ترکش آمد خورد به گلویش و دیدم خون از سرش جوشید روی خاک دیدم خون راه باز کرد و آمد جلو دیدم دارم صدایش می‌زنم حمید و دیدم خودم هم ترکش خورده ام و دیدم بی سیم چی ام آمد خون دستم را دید و اصرار کرد بروم عقب.» مهدی (مهدی باکری) حواسش رفت به بچه‌های سنگر و من دور از چشم او به کسی گفتم:«برو جنازه حمید را بردار و بیاور.»مهدی …

ادامه نوشته »

پیشنهاد ما برای شما در ایام هفتمین سالگرد شهدای عرفه در سایت شهید کاظمی

13

پیشنهاد ما به شما… فاتح خرمشهر بعد از دفاع مقدس کتابشناسی شهید کاظمی مجموعه تصاویر دوران دفاع مقدس سردار شهیدکاظمی صد ساعت بیداری شهید احمد کاظمی حکایت عبا و انگشتری زیارت امام حسین (ع) آخرین ملاقات شهید کاظمی‌با امام خامنه ای + صوت خاکریز سرنوشت ساز صدای احمد کاظمی‌را هم شنیدم که گفت : آخ ! دروازه ای به کربلا دیدار دویار آقا مهدی فرمانده منه ! احمد یک قله بود ادب و راز نگه داری احمد نجوای شهید کاظمی‌با معبود خویش کلیپی زیبا و دیدنی از دیدار صمیمانه شهید حاج احمد کاظمی‌با سربازان خود خلوت حاج احمد با رفقای قدیمی‌خود+عکس من دوست داشتم در نیروی‌هایی شهید شوم نیمه پنهان ماه شهید حاج احمد کاظمی حق همسایگی یادیاران سفر کرده …

ادامه نوشته »

مثل همه ی آدم‌های بزرگ…

sh-kazemi-6

دلم می‌خواست که حتما بیاید، ولی عقلم می‌گفت،کلی کار دارد و تازه مریض هم هست . قول هم که نداد، گفته که اگر شد می‌آیم . به بچه‌ها نگفتم که مهمان شب چه کسی است؛چون همان عقلم می‌گفت، بچه‌ها از تحویل گرفتن مسئولان خیرها دیده‌اند و می‌دانند کسی مثل سردار کاظمی، برای یک جمع ۵۰ تا ۱۰۰نفره، به پایگاه نخواهد آمد؛ مثل همه‌ ی آدم‌های بزرگ . با این‌ حال دلم روشن بود. تا آخر شب منتظربودم. بالاخره عقلم برنده شد. سه روز بعد نامه ‌ای با امضای ایشان به ‌نام مسئول پایگاه و خطاب به همه ‌ی اعضا آمد. درآن،بابت نیامدنش معذرت‌ خواهی کرده بود. ظاهرا ًحالش بدشده بود و بستری هم شده بود . عقلم گفت: من که …

ادامه نوشته »

فقط یک خواسته دارم آن هم شهادت

shahidkazemi-1

عازم کربلا بودم . روز قبل از حرکت برای خداحافظی با شهید کاظمی تماس گرفتم. بعد از اظهار محبت برای این تماس ، گفت: چشمت به گنبد و بارگاه حضرت عباس (ع) که افتاد ، اگر یاد من بودی به آقا سلام برسان و بگو، تو می‌دانی که من چقدر تو را دوست دارم. من فقط از تو یک خواسته دارم؛ آن‌هم شهادت است. بگو، آقا نگذار همین ‌طوری ازبین بروم. بعد گفت: این را هم به آقا بگو،اگرممکن است فقط به من کمی مهلت بدهید؛چندتا کار ناتمام دارم، تمام کنم. خودم تاریخش را اعلام میکنم .

ادامه نوشته »