بایگانی برچسب: شهید احمد کاظمی

مدیریت حاج احمد خیال مقام معظم رهبری را راحت کرده بود…

در روزهای سرد دی‌ ماه یاد کربلای ۵ و آن عملیات غرورآفرین می‌افتیم. آن‌جایی که حاج احمد و حاج حسین خرازی فاتحان آن بودند. ۲۸ سال پیش سرش به سقف سنگر می‌خورد و زخمی‌می‌شود. آن موشک همه همرزمانش را با خودش به بهشت می‌برد. اما ۱۹ سال بعد پس از این همه سال حسرت و بغض، به جمع دوستانش می‌پیوندد. وقتی از محمدمهدی کاظمی‌پرسیدیم دوست داری از پدرت چه خصلتی را به عنوان الگو برداشت کنی؛ با یک نگاه خاصی گفت: خیلی دلم می‌خواهد نوع نگاه حاج احمد به دنیا، اخلاص و آدم‌شناسی او و مدیریت خلاقانه و مبتکرانه ایشان را در خودم نهادینه کنم. او در مورد ملاقات خانواده شهید کاظمی‌با مقام معظم رهبری، ابتکارات و خلاقیت‌های سرلشکر شهید …

ادامه نوشته »

می‌دانید بوی عشق چیست ؟

احمد وقتی از یاران شهید خود سخن می‌گوید بی تاب می‌شود و گریه می‌کند . آن کلاه پشمی‌را که کلی خاک بر آن نشسته , می‌کشد روی پیشانی اش تا ابروها و بعد از ته دل آهی می‌کشد که دل را آتش می‌زند . به چشم‌های او که نگاه می‌کنی بوی عشق می‌دهد . می‌دانید بوی عشق چیست ؟ بوی عشق , بوی بدن‌های سوخته در معبر مین عملیات رمضان است . بوی بدن‌های تاول زده از شیمیایی‌های دشمن در کربلای ۸ است . بوی تند کافور در سالن سپنتاست که بیش از ده هزار شهید را در خود دیده است . بوی عشق , بوی بهشتی بچه‌های عملیات قادر است . این است که احمد نمیتواند جبهه ای نباشد …

ادامه نوشته »

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی …

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی و بعد , آن سرزمین مقدس بروبچه‌هایی را در خود پرورش داد که بزرگترین مراکز نظامی‌دنیا هم قادر به ساختن چنین نیروهایی نیستند. پس از یک سال حضور در جبهه , احمد به قول خودش رعیت بود و به جبهه آمد , آنقدر چیز یاد گرفت و همه فن حریف شد که بتواند در عالی سطوح تصمیم گیری برای دفاع مقدس شرکت نماید . بعدها با اینکه جنگ سخت شد و حضور در آن تحملی خدایی می‌طلبید باز احمد جبهه را بهتر از همه جای دنیا می‌دانست . او در یکی از جلسات مهم تصمیم گیری برای ادامه عملیات در شرایط سخت , خطاب به فرماندهان حاضر در جلسه می‌گوید …

ادامه نوشته »

ساده ترین لباس برای بی قرارترین …

نمیدانم این را بگویم یا نه , اما پدرم خیلی در پوشش و ظاهرش ساده بود. همیشه دوست داشت ساده ترین لباس را بپوشد . به سرو وضع خانواده خیلی اهمیت می‌داد که حتما لباسمان نو باشد , تمیز باشد , شیک باشد … اما خودش تنها چیزی که برایش مهم بود , تمیزی لباس بود. یک بار برای روز پدر من و سعید و مادرم رفتیم برایش یک دست کت و شلوار خریدیم . اما هرکاری کردیم نپوشید. بعضی وقت‌ها که می‌خواست بیرون برود و نمی‌خواست لباس نظامی‌بپوشد , به من می‌گفت : \” محمد یک کاپشن به من بده بپوشم \” . یک لباس را آنقدر می‌پوشید که برایش می‌انداختیم دور ! با این که وقتی داشتیم وسایل …

ادامه نوشته »

اخلاص

بابا در طول بیست سالی که با هم زندگی می‌کردیم , در مورد خودش کلامی‌حرف نزد . من کی هستم ؟ من کجا هستم ؟ من چی هستم ؟ من و من و من … اصلا . یکی از ویژگی‌های احمد کاظمی‌مخلص بودن اوست . یک زمانی بعد نظامی‌داشت که حرفی نزد . دو هفته رفت بم . نگفت , آخرتو دو هفته رفتی بم چکار کردی ؟ بابا من پسرت هستم نباید بدانم ؟ الان برگشتی ؛ چرا صورتت سوخته ؟ چرا چشم‌هایت سرخ شده ؟ نه صدایت مثل قبل است , آخر چه کار کردی که هیچ چیز مثل قبل نیست ؟ در جواب گفت : چیزی نشده . سرماخوردم . یا قبل از شهادت بابام فکر می‌کردم …

ادامه نوشته »

نردبانی برای چیدن نارنج …

نردبانی برای چیدن نارنج روز , آرام آرام داشت به شب پیوند می‌خورد . خورشید , نقطه ای شده بود به رنگ نارنج درشتی . انگار گذاشته باشندش توی لوله توپ . قاسملو , مدادش را داده بود به فرهاد خدامردی و گفته بود ظوری بایستد که نارنج درشت خورشید , نوک ان باشد . به آرپی چی خودش می‌گفت : مداد… خدامردی , نوجوان کوتاه قامتی بود که وقتی آرپی جی می‌استاد , یک سرو گردن  از آن کوتاه تر بود ! او , پسر یکی از راننده‌های جهادگر بود و همراه پدرش آمده بود به جبهه . با قاسملو , دوستان جفت و جوری بودند . همه می‌دانستند که چرا قاسملو روی آرپی جی اش اسم مداد را …

ادامه نوشته »

یادداشت / دل نوشته …

بسم رب المهدی بسم رب الحسین بسم رب الشهدا السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است. حضرت امام خامنه ای مدظله العالی ساعت حوالی ۱۱ ونیم صبح ۱۹ دی ماه بود که همهمه ای شهر را برداشته بود، هرکس چیزی می‌گفت تا اینکه عاقبت زنگ خبر ۱۴ بعد از ظهر به تلخی نواخته شد. ثانیه‌ها بسان سالی می‌گذشتند.به هر جان‌کندنی بود لحظات سپری شد و گوینده خبر اعلام کرد: صبح امروز یک فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) حامل فرمانده‌ی …

ادامه نوشته »

سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت…

سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت , نه به حرف‌های به دست آمده از این و آن . او اعتقاد داشت آدمی‌که مسئولیت دارد برود خودش شرایط را لمس کند , خطرات و سختی‌های کار را ببیند و بعد با توجه به گزارشات و اطلاعات دیگران تصمیم بگیرد . می‌گفت این بچه‌های مردم دست ما امانت اند. می‌رفت تحقیق می‌کرد , سیستم‌ها را چک می‌کرد جز به جز طرح ریزی و برنامه ریزی می‌کرد و نتیجه اینها می‌شد یک مدیریت صحیح و مدیری که اهل بازی خوردن نیست . حاج احمد مدیریتش مدیریت کنترل از راه دور و ویدئو کنفرانسی نبود . شاهد مثال‌هایش را هم برایمان می‌آورد. مثلا در فتح خرمشهر جایی که برای ما فاصله پیروزی و …

ادامه نوشته »

شهید تهرانی مقدم و فرزند شهید کاظمی

به گزارش فرهنگ به نقل از دفاع، محمد مهدی کاظمی‌فرزند شهید کاظمی‌از خاطراتش با شهید حسن طهرانی مقدم می‌گوید: به عنوان یکی از کسانی که حاج حسن را دوست داشت وافتخار آشنایی با ایشان را داشتم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که روزی برسد درباره ایشان بتوانم سخن بگویم.وقتی خبر شهادت ایشان را دادند باورم نمی‌شد وهنوز نیز باور نمی‌کنم چون که خبر شهادت ایشان برای من سخت است، به خود تلقین می‌کنم که این اتفاق نیفتاده است وهنوز حاج حسن در بین ما است. نمی خواهم بگویم که این خبر عینا مثل خبر شهادت پدرم برای من سخت بود ولی کمتر از آن نیز نبود. حاج حسن هروقت مرا می‌دید با مهربانی خاصی با ما برخورد می‌کرد و می‌گفت: محمد چطوری؟ …

ادامه نوشته »

ارادت سردار شوشتری به خانم حضرت زهرا (س)

سردار شوشتری ارادت خاصی به خانم فاطمه زهرا(س) داشت. ایشان اکثر اوقات در داخل ماشین و در مسیر ماموریت‌های استانی با خود ابیاتی را زمزمه می‌کرد و یا صلوات خاصه حضرت را با صوت زیبا و دلنشینی قرائت می‌نمود که واقعا چون نشات گرفته از ارادت قلبی و خالصانه اش بود اشک از دیده  هر شنونده ای جاری می‌شد. روحش شاد… یازهرا (س)

ادامه نوشته »