کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

بایگانی برچسب: شهید احمد کاظمی

شهید «احمد کاظمی» در مستند روز آزادی از فتح خرمشهر می‌‌گوید + دانلود

 همزمان با هفته دفاع مقدس مستند «روز آزادی» روایتی از فتح خرمشهر در سال ۱۳۶۱ روی آنتن شبکه افق می‌رود. در این مستند شاهد بیان ناگفته‌های عملیات «الی بیت‌المقدس» از زبان رزمندگان حاضر در ماجرا و نیز گفت‌وگو‌هایی با شهید احمد کاظمی‌خواهیم بود. در این مستند ابتدا به شرایط پس از حمله نیرو‌های عراقی به خرمشهر اشاره می‌شود، زمانی که جمعی از نیرو‌های داوطلب از خرمشهر، اصفهان و تهران به مدت ۶ ماه خانه به خانه در مقابل نیرو‌های عراقی مقاومت کردند، ولی سرانجام این شهر سقوط کرد، در ادامه به عملیات الی بیت المقدس اشاره می‌شود که در جریان آن حدود ۱۶ هزار نیروی عراقی کشته و زخمی‌شدند و ۱۹ هزار نفر نیروی عراقی به اسارت نیرو‌های ایرانی درآمدند. …

توضیحات بیشتر »

هشت سال جنگ، هشت شب هم نجف‌آباد نبود…!

از کودکی تا شهادت «حاج احمد» به روایت پسر دوم خانواده‌ «کاظمی‌نجف‌آبادی»    زینب تاج الدین «حاج حسن» ده سال از «حاج احمد» بزرگ‌تر است و پسر دوم خانواده‌ «کاظمی‌نجف‌آبادی»! روایت دلدادگی‌‌‌اش به حاجی را هم از چشم‌هایش می‌توان خواند، هم از در و دیوار خانه‌اش… خانه‌ای که چپ و راست و بالا و پایین آن با قاب عکس‌های زیادی از حاج احمد قُرُق شده و حتی رد نفس‌های او در چهاردیواری‌اش حاکم است. با لهجه شیرین نجف‌آبادی‌اش می‌گوید: «ما چهار برادریم و هفت خواهر. حاج احمد، پسر آخر خانواده و تنها غایب جمع خواهر برادری ماست.» با اینکه دوازده سال از رفتن برادرش می‌گذرد، شروع به حرف زدن که می‌کند انگار همین دیروز بوده که تلویزیون را روشن می‌کند …

توضیحات بیشتر »

مدیریت حاج احمد خیال مقام معظم رهبری را راحت کرده بود…

در روزهای سرد دی‌ ماه یاد کربلای ۵ و آن عملیات غرورآفرین می‌افتیم. آن‌جایی که حاج احمد و حاج حسین خرازی فاتحان آن بودند. ۲۸ سال پیش سرش به سقف سنگر می‌خورد و زخمی‌می‌شود. آن موشک همه همرزمانش را با خودش به بهشت می‌برد. اما ۱۹ سال بعد پس از این همه سال حسرت و بغض، به جمع دوستانش می‌پیوندد. وقتی از محمدمهدی کاظمی‌پرسیدیم دوست داری از پدرت چه خصلتی را به عنوان الگو برداشت کنی؛ با یک نگاه خاصی گفت: خیلی دلم می‌خواهد نوع نگاه حاج احمد به دنیا، اخلاص و آدم‌شناسی او و مدیریت خلاقانه و مبتکرانه ایشان را در خودم نهادینه کنم. او در مورد ملاقات خانواده شهید کاظمی‌با مقام معظم رهبری، ابتکارات و خلاقیت‌های سرلشکر شهید …

توضیحات بیشتر »

می‌دانید بوی عشق چیست ؟

احمد وقتی از یاران شهید خود سخن می‌گوید بی تاب می‌شود و گریه می‌کند . آن کلاه پشمی‌را که کلی خاک بر آن نشسته , می‌کشد روی پیشانی اش تا ابروها و بعد از ته دل آهی می‌کشد که دل را آتش می‌زند . به چشم‌های او که نگاه می‌کنی بوی عشق می‌دهد . می‌دانید بوی عشق چیست ؟ بوی عشق , بوی بدن‌های سوخته در معبر مین عملیات رمضان است . بوی بدن‌های تاول زده از شیمیایی‌های دشمن در کربلای ۸ است . بوی تند کافور در سالن سپنتاست که بیش از ده هزار شهید را در خود دیده است . بوی عشق , بوی بهشتی بچه‌های عملیات قادر است . این است که احمد نمیتواند جبهه ای نباشد …

توضیحات بیشتر »

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی …

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی و بعد , آن سرزمین مقدس بروبچه‌هایی را در خود پرورش داد که بزرگترین مراکز نظامی‌دنیا هم قادر به ساختن چنین نیروهایی نیستند. پس از یک سال حضور در جبهه , احمد به قول خودش رعیت بود و به جبهه آمد , آنقدر چیز یاد گرفت و همه فن حریف شد که بتواند در عالی سطوح تصمیم گیری برای دفاع مقدس شرکت نماید . بعدها با اینکه جنگ سخت شد و حضور در آن تحملی خدایی می‌طلبید باز احمد جبهه را بهتر از همه جای دنیا می‌دانست . او در یکی از جلسات مهم تصمیم گیری برای ادامه عملیات در شرایط سخت , خطاب به فرماندهان حاضر در جلسه می‌گوید …

توضیحات بیشتر »

ساده ترین لباس برای بی قرارترین …

نمیدانم این را بگویم یا نه , اما پدرم خیلی در پوشش و ظاهرش ساده بود. همیشه دوست داشت ساده ترین لباس را بپوشد . به سرو وضع خانواده خیلی اهمیت می‌داد که حتما لباسمان نو باشد , تمیز باشد , شیک باشد … اما خودش تنها چیزی که برایش مهم بود , تمیزی لباس بود. یک بار برای روز پدر من و سعید و مادرم رفتیم برایش یک دست کت و شلوار خریدیم . اما هرکاری کردیم نپوشید. بعضی وقت‌ها که می‌خواست بیرون برود و نمی‌خواست لباس نظامی‌بپوشد , به من می‌گفت : \” محمد یک کاپشن به من بده بپوشم \” . یک لباس را آنقدر می‌پوشید که برایش می‌انداختیم دور ! با این که وقتی داشتیم وسایل …

توضیحات بیشتر »

اخلاص

بابا در طول بیست سالی که با هم زندگی می‌کردیم , در مورد خودش کلامی‌حرف نزد . من کی هستم ؟ من کجا هستم ؟ من چی هستم ؟ من و من و من … اصلا . یکی از ویژگی‌های احمد کاظمی‌مخلص بودن اوست . یک زمانی بعد نظامی‌داشت که حرفی نزد . دو هفته رفت بم . نگفت , آخرتو دو هفته رفتی بم چکار کردی ؟ بابا من پسرت هستم نباید بدانم ؟ الان برگشتی ؛ چرا صورتت سوخته ؟ چرا چشم‌هایت سرخ شده ؟ نه صدایت مثل قبل است , آخر چه کار کردی که هیچ چیز مثل قبل نیست ؟ در جواب گفت : چیزی نشده . سرماخوردم . یا قبل از شهادت بابام فکر می‌کردم …

توضیحات بیشتر »

نردبانی برای چیدن نارنج …

نردبانی برای چیدن نارنج روز , آرام آرام داشت به شب پیوند می‌خورد . خورشید , نقطه ای شده بود به رنگ نارنج درشتی . انگار گذاشته باشندش توی لوله توپ . قاسملو , مدادش را داده بود به فرهاد خدامردی و گفته بود ظوری بایستد که نارنج درشت خورشید , نوک ان باشد . به آرپی چی خودش می‌گفت : مداد… خدامردی , نوجوان کوتاه قامتی بود که وقتی آرپی جی می‌استاد , یک سرو گردن  از آن کوتاه تر بود ! او , پسر یکی از راننده‌های جهادگر بود و همراه پدرش آمده بود به جبهه . با قاسملو , دوستان جفت و جوری بودند . همه می‌دانستند که چرا قاسملو روی آرپی جی اش اسم مداد را …

توضیحات بیشتر »

یادداشت / دل نوشته …

بسم رب المهدی بسم رب الحسین بسم رب الشهدا السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است. حضرت امام خامنه ای مدظله العالی ساعت حوالی ۱۱ ونیم صبح ۱۹ دی ماه بود که همهمه ای شهر را برداشته بود، هرکس چیزی می‌گفت تا اینکه عاقبت زنگ خبر ۱۴ بعد از ظهر به تلخی نواخته شد. ثانیه‌ها بسان سالی می‌گذشتند.به هر جان‌کندنی بود لحظات سپری شد و گوینده خبر اعلام کرد: صبح امروز یک فروند هواپیمای نظامی (جت فالکون) حامل فرمانده‌ی …

توضیحات بیشتر »

سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت…

سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت , نه به حرف‌های به دست آمده از این و آن . او اعتقاد داشت آدمی‌که مسئولیت دارد برود خودش شرایط را لمس کند , خطرات و سختی‌های کار را ببیند و بعد با توجه به گزارشات و اطلاعات دیگران تصمیم بگیرد . می‌گفت این بچه‌های مردم دست ما امانت اند. می‌رفت تحقیق می‌کرد , سیستم‌ها را چک می‌کرد جز به جز طرح ریزی و برنامه ریزی می‌کرد و نتیجه اینها می‌شد یک مدیریت صحیح و مدیری که اهل بازی خوردن نیست . حاج احمد مدیریتش مدیریت کنترل از راه دور و ویدئو کنفرانسی نبود . شاهد مثال‌هایش را هم برایمان می‌آورد. مثلا در فتح خرمشهر جایی که برای ما فاصله پیروزی و …

توضیحات بیشتر »