کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

بایگانی برچسب: دل نوشته

ای کاش من حسن مقدم بودم …

کسانی که در خاموشی و گمنامی‌کوله‌بار مبارزه و جهاد در راه خدا را بر دوش می‌کشند، شایسته مقام رفیع شهادت هستند. هیچکس آوینی را نشناخت تا شهید شد. هیچکس صیاد را نشناخت تا شهید شد. هیچکس احمد کاظمی‌را نشناخت تا شهید شد. هیچکس عماد مغنیه را نشناخت تا شهید شد و هیچکس حسن مقدم را نشناخت تا شهید شد. اما نه او هنوز هم ناشناخته است. اندکی صبر کن این غنچه نیز توان مهجوری نداشت و جامه خویش درید.  در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/ کان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد.  و مطمئنم که در کیسه نظام مظلوم و مقتدر اسلامی‌از این مرواریدهای گمنام و دردانه زیاد وجود دارد و خواهد داشت.  مهم این است که …

توضیحات بیشتر »

نجوا گونه …

shahidkazemi-64

نجوا گونه … غلامعلی رجایی احمد عزیز! کربلا که رفته بودم برای زیارت عرفه، یک روز که خسته از نجف برمی‌گشتم، یکی از بچه هیأتی‌های تهران که سابقه خوبی از جبهه و چهار بار جانبازی دارد و در تهران مسافرکشی می‌کند، می‌گفت: موقع خروج از کشور، تنها دارایی‌اش را که پانزده‌هزار تومان بوده، به همسر صبورش داده و به کربلا آمده است! نگذاشت برسم و خبر تلخ و به تعبیری بهتر، شیرین عروج تو به سوی محبوب را به من داد و من که لحظاتی نمی‌دانستم از او چه شنیده‌ام، بی‌اختیار ذهنم رفت به آن سیمای آرام و صبوری که سال‌ها در قرارگاه‌ها و عملیات‌ها می‌دیدم. با تبسمی زیبا و گاه سکوت و نگاهی نافذ و تواضعی که شاید کمتر …

توضیحات بیشتر »

شاید امسال برا ارباب بمیرم …

و این ماه حرف‌هایمان حول محور زیر می‌گذرد: \”همیشه شنیدن مصیبت‌های دیگران انسان را غمگین می‌سازد، اما نمی‌دانم چرا گریه بر مصائب و عزای ابی عبدالله علیه السلام احساس سبکی و نشاطی در من ایجاد می‌کند که قابل توصیف نیست\” اینجا محلی است برای نوشتن. حرفهایی که شاید هیچوقت نتوان به راحتی بر زبان آورد و به کسی گفت. اما اینجا بدون نام و نشان می‌توان نوشت و به حرفها هستی داد. منتظر دل نوشته‌هایتان از طریق سامانه پیامکی شهید کاظمی‌با شماره ۳۰۰۰۸۹۰۰۱۹۱۰۸۴ هستیم .

توضیحات بیشتر »

شهدا در قهقه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند …

  شهدا در قهقه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند …  هان ای جهاد کنندگان اکبر کجائید دستی بر آرید و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کشید . حرم شما حرم حرق است و جز حق را بدان راهی نیست زمان چه زود می‌گذرد ناگهان چه زود دیر می‌شود و وقت رفتن هفت سال پیش حاج احمد و یارانش در جمع ما عادات نشینان سخیف بودند و امروز در حرم حق نزد مولایشان حسین و عباس همانانی که عمری به آنان اقتدا نمودند و اسوه شان بود عند ربهم یرزقون اند و در قهقهه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند … آری خنده هم دارد ماهایی که هنوز …

توضیحات بیشتر »