کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

بایگانی برچسب: خلبان

به محض این که روزنه ای باز بشود، پرواز می‌کنیم

روایت داستانی لحظات قبل از عروج – ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ رئیس ستاد ما را ! این جا چه کار می‌کنی تو؟! برزگر کمی‌آشفته شد. دعوتم نمی‌کنی به دفترت؟! سردار لبخند زد. چرا! چای هم می‌دهیم بهت، حالا که آمدی با هم برویم فرودگاه، و رو کرد به محمود: اوضاع چطور است؟ محمود فقط یک کلمه گفت: بد! بد؟! محمود خواست توضیح بدهد اما چنان صدای آسمان قرومبه ای بلند شد که به نظر رسید شیشه‌ها خواهند ریخت. یک آن مات شان برد و سکوت کردند و گوش سپردند به صدا و نا خواسته چشم دوختند به پنجره تا شاید نور تندر را هم ببینند، بعد سردار رو کرد به محمود. تو به این می‌گویی بد؟! و با دست اشاره …

توضیحات بیشتر »

پرواز به بغداد

   اواسط سال ۱۳۸۴ به بنده خبر دادند که برای یک پرواز به بغداد خودم را آماده کنم.   کم و بیش از اهمیت سفر اطلاع داشتم. روی باند، احمد (شهید الهامی‌نژاد) را دیدم و متوجه شدم در این سفر، او همراهم است. گفتم:«می‌دانی مأموریت چیست؟ پروازمان بوی خون می‌دهد». اما او پاسخ داد:«می‌دانم خودم داوطلب شدم. مدت‌هاست که منتظر چنین پروازی هستم».     من و احمد باید به بغداد می‌رفتیم و وزیر دفاع عراق را با خود به ایران می‌آوردیم؛ ولی آمریکا اجازه پرواز به هواپیمای ایرانی را نمی‌داد و اخطار داده بود که اگر در آسمان عراق هواپیمای ایرانی ببیند، می‌زند. با تمام این حرف‌ها بالاخره به ما دستور پرواز دادند. به احمد گفتم: «مجبور نیستی با من …

توضیحات بیشتر »