hajahmad-3

این آخری ها که ریه اش شیمیایی بود،بیشتر اذیتش می کرد.نباید سرخ کردنی می خورد و ما هم به خاطر او سرخ کردنی نمی خوردیم.به همین خاطر بیشتر،غذا هایی درست می کردیم مثل آبگوشت،که خودش هم بتواند بخورد.

قبل تر که حالش بهتر بود،همه ی جمعه ها غذا با بابا بود.نمی گذاشت مادرم برود داخل آشپز خانه.

منبع : کتاب احمد – بنی لوحی ، سیدعلی – ص ۱۴۷

1 پاسخ
  1. بی نشان
    بی نشان گفته:

    سلام
    هر سری که سر میزنم به این سایت بیشتر میسوزم،چون بیشتر با حاجی آشنا میشم و بیشتر میفهمم که چه دسته گلی بوده…
    ولی برام جای سوال هست که چرا با این وجود من خودمو تغییر نمیدم-یه حسی بهم میگه که واقعا خودمو گم کردم و همه چیزو از یاد بردم…
    ممنون از مطالب بسیار خوبتون-خداقوت

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *