ساده ترین لباس برای بی قرارترین …

نمیدانم این را بگویم یا نه , اما پدرم خیلی در پوشش و ظاهرش ساده بود. همیشه دوست داشت ساده ترین لباس را بپوشد . به سرو وضع خانواده خیلی اهمیت می‌داد که حتما لباسمان نو باشد , تمیز باشد , شیک باشد … اما خودش تنها چیزی که برایش مهم بود , تمیزی لباس بود. یک بار برای روز پدر من و سعید و مادرم رفتیم برایش یک دست کت و شلوار خریدیم . اما هرکاری کردیم نپوشید. بعضی وقت‌ها که می‌خواست بیرون برود و نمی‌خواست لباس نظامی‌بپوشد , به من می‌گفت : \” محمد یک کاپشن به من بده بپوشم \” . یک لباس را آنقدر می‌پوشید که برایش می‌انداختیم دور ! با این که وقتی داشتیم وسایل شخصی اش را جمع می‌کردیم , دیدیم چقدر لباس نو داشته و دست بهشان نزد است .

همچنین ببینید

چهار تصویر از شهید احمد کاظمی‌به روایت از آقا عزیز

چهار تصویر از شهید احمد کاظمی‌به روایت از آقا عزیز تصویر اول: مرحله دوم عملیات …

۸ دیدگاه

  1. بی قرارم حاج احمد بی قرار …
    هرچه میکنم آرام نمی‌شوم که نمی‌شوم …
    چه بر من گذشته است که این چنین شده ام …
    راستی حاج احمد سرقرار نیامدی !!؟؟

  2. سلام بزگــــــــــوار…..
    پایگاه خیلی خوبی دارید، اگر بنده را قابل دونستید به ما هم سربزنید،بنده خیلی دوست دارم با شما تبادل لینک ولوگو داشته باشم اگر قبول می‌کنید خبرم کنید

    یاعلی

  3. حاج احمد سر قرار ما هم نیامدی…
    قرار بود تا ما دوریم تو بیایی…
    حاج احمد
    حاج احمد
    حاج احمد…

  4. سلام برادر بزرگوار
    بنده صاحب وبلاگ بیداری اسلامی‌هستم.
    متشکر میشوم نام لینک بیداری اسلامی‌را به (گفته‌ها و ناگفته‌های یک طلبه) تغییر بدهید…
    ممنونم از شما.
    یاعلی

  5. سلام خسته نباشید برای تبادل لینک دهی اگر موافقیق مارا لینک کنید.
    شما قبلا درسایت ما لینک شدی .

  6. فقط خودت می‌دانی که هر حرفی که میزنم برایت از ته دلم است ….
    نمیدانم شاید دیگران به حساب توهم بگذارند اما میدانم که تو حسابت جور دیگریست …
    خیلی منتظرت شدم خیلی …
    خیلی حرف شنیدم و سکوت کردم …
    اما بغض‌هایم را مگوهایم را برای هیچ کس نگفتم …حتی برای تو تنها اشک چشم بود و بغض‌های دل شکسته …
    راستی چرا دنیا اینگونه است ؟؟
    جای خالی ات حس می‌شود در این وادی …
    عجیب درد دارد دلم …
    اگر تو بودی جای من چه می‌گفتی ؟؟
    کودکی …
    خسته ام …
    روی پاهای خسته ام نمیتوانم دیگر مردانه بایستم ….
    زمین خورده ام …
    ای مردترین مرد دعایی بفرما از ته دلت برایم …. شاید دیگر فرصتی نباشد …
    سر قرار ….
    ….
    یاحسین

  7. سلام علیکم
    خسته نباشید
    قسمت مباد که به فتوای آب و نان مشغول آب و دانه بگردد کبوترم

    ای آسمانیان که زمین جایتان نبود ماندست خاطرات شما لای دفترم

    باشد حرام شیر حلالی که خورده ام روزی اگر زخون شما ساده بگذرم

    لینک شدید در صورت تمایل لینک بفرمایید.
    و من الله توفیق…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *