متن مصاحبه با مدیر سایت شهید کاظمی‌در ضمیمه شماره ۳۲ بیسیم چی روزنامخ اصفهان زیبا

 

مدیر سایت شهید حاج احمدکاظمی‌سال‌هاست با نام مستعار «عاکف» در این عرصه به طور اختصاصی به معرفی این شــهید می‌پــردازد و آنچــه او را در این مســیر قــرار داده اســت، جملاتــی از وصیــت نامه آن شهید است «پس از شهادت حاج احمد کاظمی‌در سال ۸۴ در اینترنت در حال جست وجوی مطالبی  درباره ایشــان بودم که جمله ای از وصیت نامه او با این مضمون که “خداوندا روزی شهادت می‌خواهم که از همه چیز خبری هســت الا شــهادت” بســیار بر من اثر گذاشت.»

آن جمله از وصیــت نامه او را چنــان منقلب می‌کند کــه دو روز بعــد از شــهادت حــاج احمــد، وبلاگــی راه انــدازی و خاطــرات و مصاحبــه هــای او را در آن بارگذاری می‌کند «چهار ســال وباگ با همین روند ، پیش رفت تــا اینکــه در ۲۰ فروردین ۸۸  را سایت shahidkazemi.ir راه اندازی نمودیم .» پس از سایت با روی کار آمدن شبکه‌های اجتماعی فعالیــت خــود را در تلگــرام و اینســتاگرام هــم ادامه مــی دهــد.

 «صفحــه اینســتاگرام شــهید کاظمــی ۲۵۵۰۰ دنبال کننده دارد. به علاوه در ســال ۹۲برای اولین بار توانســتیم صدای شهید کاظمی‌را در شــبکه‌های گویا و اپراتورهای همراه به عنوان پیشــواز راه انــدازی کنیــم و بــه مــرور آنهــا را تکمیــل کردیــم؛  بــه نحــوی کــه در حــال حاضــر ۱۸ فایل صوتی از شــهید کاظمی‌به عنوان پیشــواز تلفن همراه قابل استفاده است.»

در سایت شهید کاظمی‌بیش از ۱۵۰۰ قطعه عکس به علاوه فیلم و کلیپ‌های این شــهید بارگذاری شده است و در واقع مجموعه و آرشــیو کاملی از شهید کاظمی‌فراهم شده است «سایت ما شاید تنها سایتی است که بــه صــورت اختصاصــی فقــط روی یک شــهید و مطالبی که به نوعی مرتبط با اوست کار می‌کند.» زندگی با خاطرات شهید کاظمی‌به او آموخته است که بزرگترین درجه ایمان، اخلاص اســت « بارزترین ویژگــی شــهید کاظمــی این بــود کــه مخلصانــه کار می‌کرد و رضایت خداوند برایش اصل بود. سیدعلی بنــی لوحــی دربــاره شــهید کاظمــی جملات بســیار زیبایی دارد «شهید احمد کاظمی‌اگر هیچ فایده ای نداشته باشد، حداقل برای لحظات تنهایی خوب اســت و می‌تواند پلی برای رســیدن به آن روشنایی رویایی باشــد که خیلی وقت‌ها جوانان مــا در آتش شوق رسیدن به آن می‌ســوزند. احمد پله ای برای رسیدن به خداست.»

اکثر ســایت‌ها و کانــال‌ها در حــوزه ایثار و شــهادت بــا هزینه هــای شــخصی اداره می‌شــوند و ارگان یــا سازمانی خاصی حمایت نمی‌کند؛ هرچند گرداننده ایــن ســایت هــا و کانــال هــا انتظــار زیــادی ندارنــد؛ چراکه معتقدند گرداننده اصلی این شبکه‌ها خود شهدا هستند «حقیقتا ما اعتقاد داریم که خود آنها هدایــت می‌کننــد و بارهــا حس کردیــم تــا زمانی که شهدا نخواهند حتی یک پیام ســاده هم بارگذاری نمی‌شود اما منظور ما از پشتیبانی صرفا پیشتیبانی مادی نیست، ما نیاز به حمایت‌های معنوی داریم، مــا در حــال حاضــر تنهــا در چنــد اســتان شــناخته شده ایم که اگر نهادها و سازمان‌ها در انتشار و تبلیغ ســایت هــا، کانال هــا و آهنــگ‌های پیشــواز شــهدا کمک کنند، گام بلندی در ترویج فرهنگ شهادت و ایثار برداشته می‌شود.»

 ســایت شــهید کاظمی‌در اولیــن جشــنواره فعالان  سایبری ایثار و شهادت در سال ۹۱ رتبه اول کشوری را دریافت کرد؛  امــا آنچه آنها را به کار بیشــتر ترغیب می‌کند اینها نیســت بلکــه بازخــورد و رضایت مردم از فعالیــت آنهاســت «مــردم با پیشــوازهای شــهید کاظمــی ارتباط بســیار خوبی برقــرار کردنــد و در ماه حدود ۸ تا ۱۰ هــزار نفــر صدای شــهید کاظمی‌را به عنوان پیشــواز خــود انتخــاب می‌کننــد و مرتبا به دنبال صوت هــای جدید هســتند. پیشــوازها از نظر ریالی برای ما سود بسیار اندکی دارد؛  اما هدف ما تنهــا و تنها این اســت که صدای شــهید به گوش مــردم برســد.»

 در ســایت و کانــال شــهید کاظمــی پیشوازهای شهید حججی هم به چشم می‌خورد، از علاقه خاص محسن حججی به شهید حاج احمد کاظمــی زیاد شــنیده ایــم تــا آنجایی کــه آهنگ پیشــواز گوشــی همراه او همــان قطعــه معــروف شــهید کاظمی‌بود که می‌گفت «ما اهل اینجا نیســتیم، مــا اهل جای دیگر هستیم، باید برای آنجا تلاش کنیم….» او به طور واقعــی اعتقاد پیــدا کرده بود کــه ما اهل اینجا نیســتیم …

 « ایشــان علاقــه خاصــی به شــهید کاظمــی داشــت. ما کارت‌هایی چاپ کــرده بودیم که در آن عـلـاوه بر معرفی ســایت، کد پیشــوازهای شــهید کاظمی‌هم بر روی آن درج شــده بود. هربار آقا محســن را درگلســتان شهدا یا جــای دیگر مــی دیدیــم، تعــدادی از ایــن کارت هــا را به ایشان می‌دادیم و او هربار تعداد بیشتری را درخواست می‌کرد و می‌گفت اینها کم است، بیشتر بدهید.»

در مــدت ایــن چند ســال بــرای انجــام ایــن فعالیــت‌ها هیــچ گاه خــود را بــه فرد یــا نهــاد خاصــی وابســته نکرده است؛ چراکه معتقد است هزینه‌های این راه خود فراهم می‌شود . «یک زمانی اواخر سال ۸۹ برای‌هاســت مبلغ  60 هزار تومان نیاز داشــتم، در ذهنم چنین گذشــت که به فلان سردار بگویم شــما که با شهید کاظمی‌بوده اید مرا در این مسیر کمک کنید، این فکر فقط در ذهن من گذشت و چیزی طول نکشید که بنا به دلایل فنی سایت از دسترس خارج شــد و چون آرشیو مطالب هم موجود نبود دوباره از تمام اطاعات از بین رفت و سال ۹۰ دوباره از صفر شروع کردم. از آن به بعد با خودم پیمان بستم که دیگر حتی فکر اینکه برای شهید کاظمی‌به کسی رو بزنم را از خودم دور کنم و از آن روز یک بار به صورت دلی به شهید کاظمی‌گفتم حاجی برسونید تا در این راه هزینه کنیم و الحمدالله هیچ وقت هم درنماندیم.»

وقتــی دســت‌هایــی بــرای کمــک بــه ســمت آنهــا دراز نمی‌شود، آستین‌ها را بالا زده اند تا خود به تنهایی حق شــهدا را آنطور که شایســته اســت در فضای مجازی ادا کنند« به تازگی گروهی در تلگرام به نام فعالان سایبری ایثــار و شــهادت اســتان اصفهــان ایجــاد کردیــم و رصد می‌کنیم تا دوستانی که در این عرصه فعالیت می‌کنند را شناســایی و بتوانیم تبــادل لینک و کانال هــا را انجام دهیم.

همچنین پویش‌هایی چون # منو_حاج_احمد را بــه راه انداختیم کــه در فضای مجازی از آن اســتقبال بی نظیری شد، همچنین هدف ما این است که سایت، کانــال و صفحه اینســتاگرام شــهید کاظمــی را روز به روز غنی و پربارتر کنیم.»

در ساعات اولیه تمامی‌سیستم اداری و خدمات‌رسانی فرمانداری بم و استانداری کرمان از کار افتاد. دولتی‌ها با یک تأخیر ۲۴ ساعته از خود عکس‌العمل نشان دادند.
 
او اما همان روز زلزله تمام امکانات هوایی، از هواپیما گرفته تا هلی‌کوپتر نیروی هوایی سپاه را به منطقه برد و خودش در آنجا مستقر شد. با تدبیر وی هر دوازده دقیقه یک هواپیما یا بالگرد حامل آسیب دیدگان به پرواز در آمد و بیش از سی هزار نفر مجروح را با بیش از ۶۰۰ پرواز از بم خارج کرد و به بیمارستان‌های سایر شهرستان‌ها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. شخصا و با چشمان اشکبار در عملیات نجات مردم از زیر آوار نیز حضور یافت.
 
 
محسن رضایی درباره او می‌گوید: روز دوم زلزله بم که خودم را به ایشان رساندم. در کنار باند در ماشین لندکروز که بی‌سیم‌ها روی آن کار گذاشته بود مرتب با خلبانان و کادر پرواز از یک طرف و امداد‌رسانان در باند از سوی دیگر صحبت می‌کرد، چهره خسته او حکایت از بی‌خوابی او می‌کرد.
 
شب در یکی از چادرهای کنار باند چند ساعتی خوابیدم، قبل از نماز صبح که بیدار شدم، نگاهی به باند کردم، دیدم هنوز احمد در حال کار کردن است.
 
شهید حاج احمد کاظمی‌قهرمان گمنام بم بود.

در زمانی که احمد کاظمی‌فرمانده نیروی هوایی بود، سردار شهید حسن تهرانی مقدم به عنوان جانشین حاج احمد معرفی شد.
 
وقتی از احمد دم می‌زند به آتشفشانی می‌ماند که کلمات آتشین از درونش فوران می‌کنند. او می‌خواهد از خدمات احمد در نیروی هوایی بگوید و کارهایی که او در این مدت انجام داد. می‌گوید در رابطه با جنگ خیلی‌ها صحبت کردند ولی این بعد احمد ناشناخته مانده است. بیشتر حرف‌هایش، به دلایل امنیتی ناگفته می‌ماند و فقط به این بسنده می‌کند که احمد در نیروی هوایی تحولی به وجود آورد که تا آن زمان فرمانده‌ای نتوانسته این چنین کاری بکند.

می‌گفت هنوز هست، جاری است. آثار وجودش، برکاتش، می‌گفت «بعد از شهادتش حضور مستمرش در کارها «عند ربهم یرزقون» را برایش معنا کرده. می‌گفت یک شهید واقعی دیده آن هم به معنای تمام و کاملش، او را دوست می‌داشت آن گونه که برادر، برداری را می‌پسندید آن گونه که رفیق، رفیقش را. اما حرف او این نبود. همه حرفش از یک ریشه بود، یک طراوت، یک حضور.

همسنگر حاج‌احمد می‌خواست گوشه‌ای از مدیریت سالم را نشان بدهد. مدیریتی که نه ریشه در اومانیسم داشته باشد و نه از ما بهتران آن را برای نظم دادن به سیستم جهانی خود و برای استثمار انسان‌ها چیده باشند. مدیریتی که در آن هر انسان ابتدا بنده خداست و بعد قسمتی از یک مجموعه خدایی. نه یک جزء که بدون اینکه بداند چه می‌کند باید وظایفش را انجام دهد. مدیریتی که در آن عبد خدا بودن دیگر یک شعار نیست، رسم است و زندگی برای جهانی دیگر را زیر سوال نمی‌برد.

ما بسیار شنیده‌ایم که باید پایه علوم انسانی از نو بنا شود و به جای استفاده از دکترین‌های وارداتی باید به سراغ هویت خودمان برویم. بسیار شنیده‌ایم شیخ بهایی‌ها و شیخ طوسی‌ها جور دیگری مدیریت می‌کرده‌اند؛ صحیح و دقیق و کارا. اما شاید این حرف‌ها جزو باورهای‌مان نباشد یا حداقل باور مدیران‌مان و درس خوانده‌های‌مان نباشد که می‌شود از توی همین هویت و همین فلسفه زندگی مدیریتش را هم اخذ کرد.

سردار شهید «‌حسن مقدم» همه سعی‌اش را کرد، نشان‌مان دهد که حاج‌احمد یک مدیر بود از همان‌هایی که مدیریتش عجیب کارا بود. او شروع کرد برایمان از صفات حاج‌احمد در کار گفت و خواست که صاحب نظرها بیایند و تحقیق کنند شاید یک کتاب ناطق، قدری این نظام خسته مدیریتی کشور را تکان بدهد، حتی بعد از شهادتش.

* حاجی یک نقطه نبود یک جریان بود

حاجی یک نقطه نبود بلکه یک جریان بود، یعنی در غیابش توانستم کارهایم را به ثمر برسانم. حتی بعد از شهادتش درست مثل وقتی که بود هر روز کار را با ابلاغ او شروع می‌کنم اگر اشتباه کنم حاجی گوشزد می‌کند انگار که همیشه هست.

* جاهایی در جنگ که حاجی حضور داشت نقطه پیروزی ما و یأس دشمن بود

جاهایی در جنگ که حاجی حضور داشت نقطه پیروزی و یأس دشمن بود. مثلا در عملیات محرم دست منافقین را به کلی قطع کرد یا در کردستان عراق ناآرامی‌ها را خواباند. علت هم بنایی نگاه نکردن او به مسایل بود. مسایل در مرام او باید از ریشه حل می‌شدند ولو اینکه هر درد را موقتا باید با مسکن آرام کرد اما درد نیازمند یک درمان واقعی است. یعنی در مدیریت بحران که جنگ یکی از بزرگ‌ترین بحران‌هاست باید علاوه بر مقطعی و ضربتی عمل کردن، ترتیباتی به طور موازی چیده شود تا همراه با رشد آرامش و پاسخ دادن مسکن‌ها پایه محکم آن تدبیر بتواند اصل مرض را درمان کند. این ترتیبات، نیاز به مطالعه، شناخت محیط، دانستن راه کارهای مشابه دارد و شاید در مواقع بحران خیلی‌ها اینقدرها طاقت دراز مدت فکر کردن را نداشته باشند و این یعنی عین تدبیر. پس مدیر باید مدبر هم باشد.

* حاج احمد آزادگی‌خواه و تسلیم‌ناشدنی بود

یکی از آفت‌های مدیریتی، سکون مدیران است. مدیر وقتی بخواهد مجموعه را آن طور که هست حفظ کند، دیگر جایی برای ایده‌های نو، پیشرفت و تحول باقی نمی‌ماند. سردار کاظمی‌در هر مجموعه‌ای که وارد می‌شد به تحول فکر می‌کرد.

سردار کاظمی‌به من می‌گفت، “می‌روم شده پادگان ولیعصر را می‌فروشم پول برایت می‌آورم، فقط تو برو سلاحی که جنگ ما با دشمن را نامتقارن می‌کند، بساز”. نتیجه آن طرز تفکر هم اینکه امروز نیروی هوایی سپاه اولین هلی‌کوپتر تک سرنشین را کاملاً موفق ساخته است. آن هم از طراحی تا تولید.

در پخش هواپیمای بدون سرنشین سه مدل هواپیما ساخته است که هر کدامش در محیط رزم خود نوآوری جدیدی است. در پخش پدافند موشک زمین به هوا، ساماندهی پدافند موشکی، سیستم‌های هوشمندی طراحی و ساخته شده است و همه اینها ثمره مدیریت شهید کاظمی‌است. نمره روح آزادگی‌خواه و تسلیم نشدنی‌اش. اینگونه فکر کردن خلاقیت می‌خواهد و البته جرات. آن هم جراتی که از یک اعتقاد مقدس سرچشمه بگیرد و در وجودت یقینی شده باشد. تنها ققنوس می‌تواند در دامنه آتشفشان مسکن کند، لذا مدیر باید آزاده باشد، جرأت داشته باشد و به یک زندگی عادی تن در ندهد.

*‌ شهید کاظمی‌کارها را از کل به جزء طبقه‌بندی می‌کرد

نکته بعدی سیستمی‌فکر کردن سردار کاظمی‌بود. البته نه در بعد انسانی که در بعد روشی. احمد کاظمی‌با ورودش به نیروی هوایی، سازمان‌های عریض و طویل را جمع کرد و سیستم، شاخه‌ای شد. شاخه‌های پویای علمی‌و عملیاتی، شاخه‌ای کار کردن علاوه بر نظم و زمین نماندن کارها، باعث پرداختن جزیی‌تری به مسایل و ایجاد خلاقیت در کار می‌شود. البته به شرط آنکه آدم‌های مجموعه، خودشان را هم شاخه‌ای نکند. یعنی در عین حفظ کلیت وجودشان و فراموش نکردن ابعاد مختلف روحشان، کارهایشان را منظم انجام دهند؛ درست مثل خود شهید کاظمی‌که کارها را از کل به جزء طبقه‌بندی می‌کرد و افراد را در حیرت کارهای تلمبار شده نمی‌گذاشت. پس مدیر باید علاوه بر کلی‌نگری با ذهنی منظم بتواند جزئیات را ترسیم کند.

* پا به پای مجموعه تکنیکی و فنی فکر می‌کرد

در مورد تخصصی فکر کردن هم بسیار تاکید داشت. من با هفت فرمانده کار کرده‌ام اما حاج‌ احمد چیز دیگری بود. بر مسائل فنی تسلط داشت. به تحقیقات معتقد بود و خودش سعی می‌کرد پا به پای مجموعه تکنیکی و فنی فکر کند. با آنکه خلبان نبود همه از او می‌پرسیدند کجا خلبانی را یاد گرفته. فکر نکنید غلو می‌کنم چون خودم روی مسایل فنی و علمی‌احاطه دارم به شما می‌گویم که برایم این همه تسلط عجیب است. برای من که هیچ برای بچه‌های فنی و تخصصی هم مبهوت‌کننده بود. می‌گفت هم استراتژیک بود هم تاکتیکی. هم نظریه‌پرداز هم مرد عمل و نتیجه اینها می‌شد فکر جامع و مدیریت جامع. بنابراین مدیر باید بتواند با متخصص‌ها هم‌فکری کند.

* توانمندی همه را وارد کار می‌کرد

سردار کاظمی‌مثل بقیه نبود فکر نمی‌کرد این چپی است، این راستی. از پتانسیل همه استفاده می‌کرد، توانمندی همه را وارد کار می‌کرد، در برخورد با آدم‌ها سعه صدر داشت؛ درست مثل آنچه یک شیعه باید باشد. مدیر شیعه که دیگر جای خود دارد. پس مدیر باید بتواند پتانسیل نیروهایش را ببیند، با نگاه کریمانه نگاهشان کند و از آنها بهترین استفاده را بکند.

* حاج احمد به تحرک، حرکت به جلو و توسعه هدف‌گیری شده اعتقاد داشت

سردار کاظمی‌جوان‌گرا بود. به نیروهای جوان اعتقاد داشت و به خلاقیت و انرژی بالایشان برای ایجاد تحول میدان می‌داد. همیشه تاکید داشت که فرماندهان باید جوان باشند. می‌گفت ما می‌رویم ولی باید سیستمی‌به جا بگذاریم که توانش برای ایجاد تحول بالا باشد و این از عهده جوان‌ترها برمی‌آید. هر فرماندهی از ترس توبیخ هم که شده، از ترس اینکه نکند سیستم اشتباه کند و بازخورد عملیاتی‌اش آبروی فرمانده را ببرد، می‌رود سراغ باتجربه‌ها. ولی سردار کاظمی‌نظر دیگری داشت؛ چون به تحرک، حرکت به جلو و توسعه هدف‌گیری شده اعتقاد داشت و می‌گفت مدیر باید به نیروی جوانش میدان بدهد.

* سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت

چیزی که نباید از قلم بیفتد این است که سردار کاظمی‌همیشه با اطلاعات خودش تصمیم می‌گرفت، نه به حرف‌های به دست آمده از این و آن. او اعتقاد داشت آدمی‌که مسئولیت دارد برود خودش شرایط را لمس کند، خطرات و سختی‌های کار را ببیند و بعد با توجه به گزارشات و اطلاعات دیگران تصمیم بگیرد. می‌گفت این بچه‌های مردم دست ما امانت‌اند. می‌رفت تحقیق می‌کرد، سیستم‌ها را چک می‌کرد جز به جز طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی می‌کرد و نتیجه اینها می‌شد یک مدیریت صحیح و مدبری که اهل بازی خوردن نیست.

حاج احمد مدیریتش مدیریت کنترل از راه دور و ویدئو کنفرانسی نبود. شاهد مثال‌هایش را هم برایمان می‌آورد. مثلا در فتح خرمشهر جایی که برای ما فاصله پیروزی و شکست به اندازه مو باریک بود و آنقدر خودمان و تجهیزات‌مان خسته بودیم که نفسی باقی نمانده بود و یک اشتباه می‌توانست از پا در بیاوردمان؛ سردار کاظمی‌یک بلد خواست تا در خیابان‌ها گم نشود. خودش رفت و شرایط را دید و نتیجه‌اش شد یک تصمیم درست. خرمشهر را خدا آزاد کرد آن هم به دست همین بچه‌های مخلص و البته بصیر. پس مدیر باید در متن ماجرا باشد، وسط معرکه نه بیرون گود و بعد تصمیم بگیرد.

* رنگ احمد رنگ خدایی بود

در یکی از عملیات‌ها که علیه منافقین بود، قرار می‌شود منطقه‌ای را با موشک هدف قرار دهیم. من، موشک‌ها را آماده کرده بودم، سوخت زنده با سیستم برنامه‌ریزی شده؛ موشک‌ها هم از آن موشک‌های مدرن نقطه‌زنی بود. ایشان از عمق عراق تماس گرفت که مقدم آماده‌ای؟ گفتم: بله. گفت: «موشک‌ها چقدر می‌ارزد؟» گفتم: می‌خواهی بخری؟! گفت: «بگو چقدر می‌ارزند؟»
 
خیلی بعید است شما فرمانده‌ای وسط عملیات‌گیر بیاوری که اینقدر با حساب و مدبرانه عمل کند. هر کسی دوست دارد اگر کارش تمام است تیر خلاص را بزند و بیاید با این موفقیت عکس بیگرد، ولی سردار کاظمی‌در کوران عملیات، بیت‌المال و رضای خدا را در نظر می‌گرفت. می‌دانید چرا؟ چون مولایش امیرالمؤمنین‌(ع) بود که وقتی می‌خواست کار دشمن را تمام کند، کمی‌صبر کرد نکند هوای نفس، حتی کمی، غالب باشد و بعد برای رضای خدا قربتا الی الله دشمن را نابود کرد.

همه این خصوصیات را که گفتیم شاید کم و بیش با شرح و تفصیل بشود توی کتاب‌های مدیریتی پیدا کرد. هر چند که در بررسی‌ رفتارهای مدیرانی چون شهید کاظمی‌این صفات را به صورت بومی‌برای ما ترسیم می‌کند و فکر می‌کنم بعضی از این دکترین‌ها با ظرافت‌های خاص عملیاتی کردن‌شان را باید در نوع ایدئولوژی و رفتارهای چنین مدیران موفقی پیدا کرد اما هیچ کجا نمی‌نویسند مدیر باید برای رضای خدا کار کند. نمی‌نویسند مدیر باید گروه را طوری رهبری کند که سر خط باشد و آخرش هم طوری رهبری کند که همه یادشان باشد که بنده خدا هستند. اما فکر می‌کنم شاه کلید موفقیت مدیریت شهید کاظمی‌درست همین نقطه باشد، رنگ خدایی‌اش.

سردار شهید مقدم هم با آن همه صفات ریز و درشت که گفت، مبهوت همین یکی مانده بود. همین رنگ، رنگ خدا که خودش خیلی زود بعد از برادر خوبش حاج احمد به این رنگ درآمد و خدایی شد.

پویش مجازی منو حاج احمد و حضور در این رزمایش الهی به نیابت از یک شهید  در پیاده روی اربعین امسال موجب شد تا هر زائر به نیابت از یک شهید امسال در حرکت شرکت کند و تصاویر خود را برای کانال تلگرام شهید کاظمی‌ارسال نمایند.

با توجه به فراهم نبودن زیرساخت‌های اینترنت در طول مسیر متاسفانه قادر پوشش و ارسال و دریافت به موقع این تصاویر توسط زائران محترم نبودیم و امیدواریم با بازگشت زائران تصاویر بیشتری در شبکه‌های مجازی منتشر و برای ما ارسال گردد.

عمود ۵۹ به نیت ۵۹ سالگی شهید کاظمی

عمود ۱۳۳۷ به مناسبت سال ولادت شهید کاظمی

عمود ۱۳۸۴ به مناسبت سال شهادت شهید کاظمی 

برای مشاهده سایر تصاویر به کانال تلگرام شهید کاظمی‌صفحه اینستاگرام شهید کاظمی‌مراجعه بفرمائید و هشتگ‌های #منو_حاج_احمد #عمود_۵۹ #عمود_۱۳۳۷ #عمود_۱۳۸۴ را دنبال کنید.