بچه محله سرچشمه، جوانکی لاغر اندام و سر به زیر با موهای فرفری که مانند بسیاری از جوانان نسل انقلاب، پاسداری از نهضت را تکلیف خود دانست و به صف سپاهیان روح‌الله پیوست و سرباز فرمانده کل قوا شد.

\"\"

بعد از شهادت علی (برادرش) در سوسنگرد که از کودکی‌ انس زیادی با هم داشتند، عزمش بیش از پیش جزم شد و با نبوغ بی‌حدش،‌ کاری را شروع کرد که از ساخت خمپاره ۶۰ آغاز شد و تا موشک شهاب ۳ رسید. جوانی که در دانشگاه جنگ،‌ فارغ التحصیل شد؛ از صدام تا سران صهیونیستی و آمریکایی برای سرش جایزه گذاشتند و شد کابوس بی‌پایان لشکریان شیطان و امیر لشکریان خدا.

در این گزارش مروری کوتاه داریم بر مقاطع تاثیرگذار زندگی این دانشمند عزیز که اقدامات جهادگرانه‌اش پایه‌گذار بسیاری از پیشرفتهایب فناورانه و بازدارنده گذشته و آینده شد.

۱- ۶/۸/۱۳۳۸

تولد در محله سرچشمه

در محله سرچشمه

در محله سرچشمه تهران متولد شد. پدرش محمود تهرانی مقدم به پیشه خیاطی مشغول بود.

۲- ۱۳۴۵

اغاز تحصیلات

به علت شغل پدر (خیاطی) به محله شکوفه وسپس به محله بهارستان نقل مکان کرد و مدارس ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.

۳- ۱۳۴۸

ورود به مسجد زینب کبری(س)

در مسجد زینب کبرای سرچشمه زیر نظر آیت‌الله سید علی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد،‌ تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت کرد. این گروه سرود، هسته‌ اصلی گروه سرودی بود که در روز ۱۲ بهمن ۵۷ در فرودگاه مهرآباد به اجرای برنامه پرداخت.

آیت‌الله لواسانی در این باره می‌گوید:«محل ما خیابان امیرکبیر،‌ کوچه آمیز محمود وزیر است. آنجا یک مسجد و یک حوزه علمیه داریم و خانه ما هم کنار مسجد است. وقتی می‌رفتیم برای نماز، کارهای دیگری هم می‌کردیم. مثلا با نوجوانان کارمی‌کردیم و برایشان نامه داشتیم. یک گروه سرود هم درست کرده بودیم که در روزهای انقلاب برای خودش بروبیایی داشت. مسجد پررونقی بود و بچه‌های خوبی در آن رفت و آمد می‌کردند. برخی که نمی‌امدند، کسی را می فرستادم ومی‌گفتم بگویید آقای لواسانی کارتان دارد. به دنبالشان میرفتیم. الحمدالله آن نسل حالا سردار و سرتیپ ومتخصص شده‌اند و برای خودشان بروبیایی دارند خدارا شکر.

سه برادر بودند. محمد آقا که خدا حفظشان کند الان هستند، حاج حسن آقا که یگانه بودند و شهید علی، برادر اینها. مادر خوب و متدینی دارند. خداحفظشان کند. اینها رو اورد مسجد پیش ما. چقدر این جاج حسن آقا با اخلاص بود. ما با اینها مانوس بودیم و برایشان کلاس گذاشته بودیم وبرایشان احکام می گفتیم. جقدر بچه‌های خوبی بودند»

۴-۱۳۵۶

قبولی در دانشگاه در مقطع فوق دیپلم

در رشته صنایع (برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذیرفته شد.

۵-۱۳۵۷

همراهی در مبارزات انقلابی

همزمان با اوج‌گیری فعالیت انقلابی تحت تاثیر برادرش محمد به صف انقلابیون پیوست. برادر بزرگترش احمد در این باره می گوید:«در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجک‌های دستی می‌‌ساخت که با استفاده از سه راهی لوله آب تولید می‌شد. شب ۲۲ بهمن در میدان امام حسین (فوزیه سابق) با پرتاب نارنجک دستی یک خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد» .

۶ – ۱۳۵۸

اخذ مهندسی صنایع

در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک مهندسی شد.

\"\"

۷- تیرماه ۱۳۵۹

عضویت در سپاه پاسدران

در اطلاعات منطقه ۳ سپاه شمال مشغول به فعالیت شد وتا ۳۱/۷/۵۹ در این سمت باقی ماند. در زمان شورش‌های قوی در نقاط مرزی که مهم‌ترین آنها حوادث تجزیه‌طلبانه در کردستان بود و سپاه را در ۱۵ ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی کرد. با این رویکرد تا شهریور ۱۳۵۹ که در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفتیم، حداکثر توان رزمی سپاه تعداد معدودی گردان‌های رزمی بود که با روش‌های چریکی وغیر کلاسیک، درگیر مبارزه با اشرار وضد انقلابیون مسلح در کردستان شدند. سنگین‌ترین سلاحی هم که در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره‌انداز و آرپی‌جی و تیربار بود در حالی که همین وضعیت ضد انقلابیون در کردستان، مسلح به توپخانه هم بودند. شاید آمار کل سلاح‌های سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ ژ۳ و کلت و ده‌ها خمپاره‌انداز و آرپی‌جی تجاوز نمی‌کرد و این، همه موجودی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

\"\"

۸- ۱۳۵۹

بعد از عملیات ثامن‌الائمه که منجر به رفع محاصره آبادان شد‌، ازجمله غنائم به دست آمده از عراق یک آتشبار توپخانه ۱۵۵ میلیمتری کشش بود که از جانب دشمن در شمال ابادان بین دارخوین و پل مارد مستقر بود. این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه علیه دشمن به کار گرفته شد. سه ماه بعد در عملیات فتح بستان مجددا یک گردان توپخانه ۱۳۰ میلیمتری و یک آتشبار ۱۰۵ میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ ۱۴ امام حسین (ع) اصفهان به غنیمت گرفته شد که این گردان به دستور حسین خرازی (فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتح‌المبین در پشتیبانی از گردان‌های مانوری بسیجی مبادرت به اجرای اتش کرد.

این دواتفاق مبدا شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

\"\"

۹-آذر ۱۳۶۰

مسئول تطبیق آتش خمپاره‌ای سپاه در قرارگاه کربلا در عملیات طریق‌القدس

حاج حسن بعد از عملیات ثامن‌الائمه متوجه ضعف اتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد،‌ مدت‌ها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز ۱۳۶۰ طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپاره‌اندازها) را به صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری کرد. نامه را محسن رضایی(فرمانده وقت کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امضا کرد وتحویل حسن باقری داد و حسن باقری آن را به حسن مقدم داد. حاج حسن نامه تایپ شده را خواند و دید طرح خودش درباره ساماندهی خمپاره‌اندازها به منظور پشتیبانی از نیروهای پیاده است. نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجرو فتح سپاه در جبهه‌های جنوب بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتبیانی کننده آتش‌های خمپاره‌ای سپاه معرفی می‌شوند، لازم است با او همکاری کنید».

۱۰-۱۳۶۱

تاسیس توپخانه سپاه

روایت شهید «عملیات فتح‌المبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به آقا رشید می‌دادم، دیدم آقا رشید باخنده می‌گوید«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی می‌کنیم. در عملیات فتح‌المبین (اگر اشتباه نکنم)۱۴۸ قبضه انواع توپ‌های روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه ۹ تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپ‌ها را بیاوریم و سازماندهی کنیم. شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده اولین نفری بودکه رفتم دنبالش. بعد از عملیات فتح‌المبین از تیپ‌المهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی که از مسئولین توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. این بچه‌های نخبه باهوش را جمع کردیم و توپخانه سپاه راتشکیل دادیم».

۱۱-۱۳۶۱

راه‌اندازی مرکز تحقیقات فنی توپخانه در اهواز

روایت شهید: «در آن زمان توپ‌های غنیمیتی ما ۱۵۶ قبضه بود که همه آنها در دشت عباس و چناله به غنیمت گرفته شده‌بودند. ما برادران ارتشی را برای آموزش این توپ‌ها دعوت کردیم که یک تیم از توپخانه‌ ارتش برای ما اعزام شد و وقتی توپ‌ها را دیدند گفتند این توپ‌ها روسی هستند و آموزشی ک ما دیده‌ایم توپ‌های آمریکایی بوده و کاربرد این توپ‌ها را نمی‌دانیم. ما می‌خواستیم از این توپ‌ها در عملیات بیت‌المقدس استفاده کنیم ولی هیچ آموزشی ندیده بودیم. توپ‌های زیادی با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما کارامد نبودند. برادر بهمن چیره دست به دلیل تخصصی که داشتند توپ‌ها را راه‌اندازی کردند و مرکز تعمیر و نگهداری توپخانه راه‌اندازی شد و توپ‌ها راهی عملیات شدند. دومین نفری که به یاری ما شتافت،‌ شهید ناهیدی بود که آموزش‌های لازم را خیلی با حوصله برای استفاده از وسایل غنیمت گرفته شده مثل ترتیل‌های فلزی،‌ دوربین‌های پاکدو و تجهیزات نشانه‌روی به ما دادند».

۱۲-۱۳۶۱

آغاز زندگی مشترک

پدرش محمود تهرانی مقدم در همین سال از دنیا رفت و حسن با وجود مشغله فراوان در جنگ با اصرار خانواده زندگی مشترک را آغاز کرد.

۱۳- آبان ۱۳۶۲

راه‌اندازی فرماندهی موشک سپاه

روایت سردار زهدی:«ابان سال ۱۳۶۲ به برادر حسن تهرانی مقدم که صاحب ایده‌های بزرگی در این زمینه بود،‌ ماموریت راه‌اندازی و سازماندهی «فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه» محول گردید ».

۱۴- بهمن ۱۳۶۲

شلیک توپ به سمت بصره

حضرت امام (ره) با مقابله به مثل حملات موشکی عراق موافقت کردند. ما در آن زمان فاقد سامانه موشکی بودیم و فقط با توپخانه می‌توانستیم مقابله به مثل کنیم. در جلسه‌ای که سردار مقدم به عنوان فرمانده توپخانه سپاه حضور داشتنتد،‌ قرار شد شهر بصره را با توپ‌های ۱۳۰ میلیمتری که حداکثر برد آنها ۲۸ تا ۳۰ کیلومتر بود مورد حمله توپخانه‌ای قرار بدهیم.

۱۵- اسفند ۱۳۶۳

شلیک اولین موشک به سمت عراق

در تاریخ ۲۱/۱۲/۱۳۶۳ اولین موشک ایران به کرکوک شلیک شد. دومین موشک هم در بامداد ۲۳/۱۲/۱۳۶۴ به بانک ۱۸ طبقه رافدین بغداد اصابت کردو موشک بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود ۲۰۰ نفر از فرماندهان عراقی را به هلاکت رساند.

روایت سردار زهدی: «وقتی که بنا شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم. مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت: «خدایا ما نمی‌خواهیم مردم عراق را بکشیم. ما می‌خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی‌ها را می‌کشند. خدایا این موشک را باشگاه افسران بزن». موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بی‌بی‌سی اعلام کرد یک موشک باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن کشته شده‌اند. من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این به هدف خوردن موشک نتیجه اخلاص و پاکی تو بود».

۱۶-شهریور ۱۳۶۴

انتصاب به عنوان فرمانده موشکی نیروی هوایی سپاه

پس از صدور فرمان تاریخ امام (ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران،‌ شهید مقدم در سال ۱۳۶۴ به سمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.

روایت محسن رضایی: «جنگ شهرها که آغاز شد صدام به شدت شهرهای ما را با موشک و بمباران هوایی مورد حمله قرار می‌داد و فشار خیلی زیادی روی ما می‌آمد. من یک روز برادر محسن رفیق دوست را که مسئول لجستیک سپاه بود خواستم و گفتم ما چاره‌ای نداریم جز اینکه جواب موشک‌ها را با موشک بدهیم، لذا ایشان را فرستادیم سوریه و لیبی و در آخر جنگ هم کره شمالی.

بعد دیدم باید ساماندهی موشک‌ها را خودمان انجام دهیم. بعد از مشورت با برادران رشید، صفوی و شمخانی به این نتیجه رسیدم که فرد مناسب برای این کار حسن تهرانی است. ایشان را فراخواندیم و گفتیم توپخانه را بسپار به شفیع‌زاده و خودت با تیمی از دوستانت یگان موشکی را تشکیل دهید. ایشان کمی به من نگاه کرد و چیزی نگفت. بعدها برادر جعفری مسئول زرهی سپاه به من گفت در سوریه که بودیم حسن به من گفت: برادر محسن از من خواسته تیپ موشکی تشکیل بدهم. توپخانه را می‌شد کاری کرده ولی موشک‌های خیلی پیچیده‌اند. به هر حال باید با توکل این کار را انجام دهیم».

۱۷-۱۳۶۵

تلاش برای استقلال در صنعت موشکی

از ۲۰ مرداد ۱۳۶۵ تا ۱۰ دی ۱۳۶۵ بعد از عملیات والفجر ۸ و قبل از کربلای ۴، لیبیایی‌ها در همکاری موشکی کارشکنی کردند و ما توان جواب دادن نداشتیم. ما در ۲۰ مرداد ۶۵ پالایشگاه نفتی الدوره عراق را زدیم. در این مقطع پنج موشک زدیم ولی به دلیل کارشکنی لیبیایی‌ها ۳۵ روز توان پاسخ نداشتیم. لیبیایی‌ها ۳۸ ایراد روی سکو قطعات گذاشته بودند. بعضی از قطعات همزمان با مذاکراتی از کره شمالی وارد شد.

روایت محسن رضایی: «قذافی فکر کرده بود با دادن تعدادی موشک می‌تواند دل مارا به دست بیاورد و امام بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات می‌دهد که به ایران بیاید، بنابراین چندین موشک به همراه لانچر پرتاب و تعدادی کارشناس را به ایران فرستاد. همین که ما مشغول کار با آنها شدیم، شنیدیم که پادگانی که برایشان در نظر گرفته‌ایم را ترک کرده‌اند و به همراه قطعاتی از موشک‌ها به سفارت لیبی رفته‌اند، به طوری که نمی‌توان از موشک‌ها استفاده کرد. حسن و تیمش ظرف دو ماه این موشک‌ها را عملیاتی کردند و به محض اینکه عراق موشک زد، ما هتل الرشید را که محل تجمع دیپلمات‌ها بود زدیم».

۱۸- مرداد ۱۳۶۷

شرکت در عملیات مرصاد

به روایت سردار نامی: «در بحبوحه عملیات مرصاد دیدیم سردار مقدم به عنوان یک خدمه پای یک خمپاره ۱۲۰ در حال شلیک به سمت دشمن و منافقین است. سردار مقدم یعنی کسی که به عنوان فرمانده موشکی در حال انجام وظیفه بود وقتی ضرورت را احساس می‌کند می‌آید به عنوان یک خدمه ۱۲۰ به مقابله با دشمن».

۱۹-۱۳۶۶

به روایت سردار نامی: «همزمان با انجام عملیات‌های مقابله به مثل موشکی و با پیگیری‌هایی که خود سردار مقدم داشتند در اواخر جنگ به یک سامانه موشکی و راکت ساخت داخل دست پیدا کردیم به نام راکت نازعات، که بردش بین ۸۰ تا ۱۲۰ کیلومتر است و با تلاش‌هایی که انجام داده‌بودند به ۱۵۰ کیلومتر رسیده‌بود. از دلایل طراحی و ساخت این سامانه، کمک در کنار موشک اسکاد بود که بتواند با یک نواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد. موشک اسکاد، موشک گران قیمتی است و به لحاظ آماده‌سازی و کم و کیف پرتاب برای اهداف خاص استفاده می‌شود. ما بعضا اهدافی داشتیم با ابعاد گسترده‌که حتما نیاز به دقت یا قدرت انفجار زیاد داشت منتها تنها سامانه‌ای که داشتیم همین اسکاد بود و لذا از همان مقطع همزمان با فعالیت تحقیقاتی جهت ساخت موشک‌های اسکاد ساخت سامانه‌های ارزان قیمت و دارای قدرت مانور بالاتر نیز آغاز شد، تا بتوانیم بعضی از اهدافی را که ارزش واهمیت چندانی ندارد با آن سامانه مورد اصابت قرار بدهیم. همانجا تلاش و پیگیری برای ساخت و تولید موشک نازعات در اولین قدم طرح‌ریزی شد و در دستور کار قرار گرفت که ما در پایان جنگ یعنی اواخر سال ۶۶ موفق شدیم به این سامانه دست پیدا بکنیم».

۲۰- ۱۳۷۷

موفقیت در ساخت شهاب ۳

روایت سردار «عباس خانی ارامنی» جانشین فرمانده توپخانه و موشکی نیروی زمینی سپاه، «درست است که وزارت دفاع به عنوان واحد پشتبیانی کننده نیروهای مسلح در بحث ساخت موشک «شهاب ۳» وارد می‌شود، اما عمده کارهای تحقیقاتی‌اش را شهید مقدم انجام داده بود. این شهید عزیز عقیده داشت، نباید چیزی را دیگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت دیگر می‌گفت اگر نیروهای مسلح ما درک کردند بنابر نوع تهدید به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند، باید برای تولید آن گام بردارند. زیرا متخصصان داخلی کشورمان ازتوانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند».

۲۱-۱۳۸۱

ساماندهی صعود بزرگ به قله دماوند

روایت سردار «یدالله مکاری» مسئول هیات کوهنوردی سپاه: «کاری که سردار حسن مقدم انجام داد، کاری بس دشوار و بزرگ بود ولی از آنجا که قربه الی الله بود و همراه باتوکل و نشات گرفته از نام ائمه و یاری گرفتن از آنها بود،‌باموفقیت به انجام رسید صعود به قله دماوند بدون شک برای اولین و آخرین بار بود که اجرا شد. در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) از چهارده یال کوه دماوند با نا م چهارده معسوم با شرکت ۵۰۰۰ کوهنورد از سراسر رده‌های سپاه انجام شد که از ۵۰۰۰ نفر، ۴۱۳۷ نفر آنان موفق به صعود بر بام ایران یعنی قله دماوند شدند و حدیث کسا را انجا قرائت کردند».

۲۲-۱۳۸۴

جانشین نیروی هوایی سپاه

در تاریخ ۱/۷/۱۳۸۴ به عنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروهای هوایی سپاه پاسداران منصوب شد.

۲۳-اذر ۱۳۸۵

رئیس سازمان جهاد خودکفایی سپاه

در تاریخ ۲۵/۹/۱۳۸۵ به عنوان مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.

۲۱/۸/۹۰

شهادت

در پادگان امیرالمومنین (ع) و در حال آماده‌سازی آزمایش موشکی بر اثر انفجار زاغه مهمات، به یارانش شهید احمد کاظمی، حسن شفیع زاده، حسن غازی،‌غلامرضا یزدانی ، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقی‌خواه و … پیوست.

سرلشگر رحیم صفوی  در خصوص این شهید می‌گوید: شهید کاظمی‌در تمامی‌عملیات‌ها به عنوان فرمانده ای بود که با نبوغ و خلاقیت دشمن را به زمین می‌کشاند، هیچ جبهه‌ای در طول ۸ سال دفاع مقدس نبود که در مقابل لشگر قهرمان ۸ نجف اشرف و فرزندان عزیز بسیجی و پاسدار نجف‌آباد و زنجان و بسیاری دیگر از شهرهایی که به این لشگر می‌پیوستند تاب استقامت بیاورد.

یکی از فرماندهان فتح فاو شهید کاظمی‌بود، پشت دروازه‌های بصره نیروهای بعثی عراق یورش قهرمان دلاور با صلابت با سکینه و با ارامش چگونه دروازه شرق بصره را شکافت و دشمن، آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها را مجبور کرد به صدور قطعنامه ۵۹۸ که بعدا تبدیل به قطعنامه نهایی تبدیل شد و به حقوق ملت ایران تن در دادند.

در خیبر در حالی که پشت سرش ۳۰ کیلیومتر آب بود جزایر مجنون را تصرف کرد و انگشتش قطع شد که امکان دارو و بهداری وجود نداشت و برای این که عفونت نکند نمک را در آب می‌ریخت و انگشت قطع ‌شده‌اش را در آب می‌گذاشت تا هم عفونت نکند و هم خون‌ریزی تمام شود.

۷ سال بعد از جنگ به دور از خانه و فرزندان و همسر، نه تنها آرامش و امنیت را در کردستان برقرار کرد بلکه با مصوبه شورای عالی امنیت ایران مقرها و مراکز ضدانقلاب حزب دمکرات و کومله را با پیشروی ۱۲۰ کیلومتری درخاک عراق منهدم کرد.

بعد از قرارگاه حمزه فرمانده نیروی هوایی سپاه شد. بیش از ۲۰۰ فروند هواپیما و هلی‌کوپتر و انواع موشک‌های برد بلند را سامان داد. در حادثه بم در ساعت‌های اول شهید کاظمی‌به عنوان فرمانده نیروی هوایی تمام ناوگان خودش را برای نجات مردم بم بسیج کرد، خودش هم فرودگاه بم را آماده کرد هر ۱۳ دقیقه یک هواپیما و هلیکوپتر چه در شب و چه در روز پرواز می‌کرد ۳۰ هزار مجروح را با هواپیما وهلی‌کوپتر تخلیه کرد، ۱۰ شبانه روز نخوابید، این است که روحیه مردم داری و مردم یاری سردار شما، که نه تنها در زمان جنگ بلکه در مصیبت‌های همچون زلزله به کمک مردم می‌شتابند.

محسن رضایی فرمانده کل سپاه در زمان دفاع مقدس در خصوص شهید کاظمی‌می‌گوید: در فتح‌المبین ۲۷۰ کیلومتر مربع زمین آزاد و یازده هزار نفر اسیر گرفته شد، ده‌ها توپخانه بدست آوردیم و نقش احمد کاظمی‌بسیار نقش‌ تعیین‌کننده ای دارد.

دومین عملیاتی که باز احمد کاظمی‌درخشید، بیت‌المقدس بود عملیات آزاد سازی خرمشهر و عبور از رودخانه کارون چندلشگر باید از کارون عبور می‌کرد یکی از آنها لشگر ۸ نجف بود.

اولین سرلشگرهایی که وارد شهر خرمشهر شد، لشگر ۸ نجف و لشگر ۱۴ امام حسین (ع) بود، یعنی حسین و احمد؛ یعنی همان حسینی که احمد در وصیتش گفته بود یکی از درهای بهشت از کنار قبر حسین خرازی باز می‌شود و من را باید همین جا دفن کنید.

دو نفر از فرماندهان عراقی راما گرفتیم اینها می‌گفتند وقتی اسم احمد کاظمی، حسین خرازی و مهدی باکری می‌آمد ما لرزه بر انداممان می‌افتاد دعا می‌کردیم و ما روبروی این لشگرها نباشیم چون مطمئن بودیم اینها می‌آمدند و می‌زدند و هیچ کس جلودارشان نبود.

 

کلیپ صوتی شهید محسن اسدی افسر همراه شهید کاظمی

کلیپ صوتی شهید محسن اسدی افسر همراه شهید حاج احمد کاظمی‌در لحظات سقوط هواپیما رو می‌توانید از اینجا دانلود کنید .

مناسبت: سالگرد شهدای عرفه

پخش آنلاین(کیفیت خوب):

لطفا قبل از پخش آنلاین از ستون سمت چپ پخش نوای پایگاه رو متوقف کنید .

 

دانلود با لینک مستقیم:

کیفیت خوب. +

 

 

 

۱۳۳۷ : احمد در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد.

۱۳۵۶ : مأموران شهربانی نجف آباد وسط مراسم عزاداری روز عاشورا دستگیرش کردند. بعد از شکنجه فرستادندش زندان دستگرد. ۱۵ روز زندان بود. نتوانستند چیزی ثابت کنند ، آزادش کردند. یک سال بعد شنید مأموران شهربانی دوباره دنبالش می کردند. این بار خودش را گم و گور کرد. نفهمیدند کجاست.

۱۳۵۸ : خردادماه دیپلم ماشین آلات کشاورزی اش را از دبیرستان دکتر شریعنی نجف آباد گرفت. شد همکار بابا توی مغازه ی نجاری. شش ماه بعد ، همراه گروه شهید محمدمنتظری برای کمک به چریک‌های فلسطینی رفت سوریه. گروه ۵۴ روز توی پادگان حموریه نزدیک دمشق آموزش نظامی می دیدند. تا اینکه رفتند لبنان. احمد شد عضو یکی از گردان‌های نظامی سازمان الفتح. یکی دو ماه بعد ناامید از فلسطینی‌ها برگشت ایران : چریک‌های فلسطینی نه کاری با خداو پیغمبر داشتند ، نه با دین و مذهب. سرشان بیشتر گرم آرتیست بازی بود تا مبارزه.

۱۳۵۹ : موقعی که پوشیدن لباس سبز سپاه حرمت داشت و جنگیدن توی کردستان مو را به تن هر آدم نترسی سیخ می کرد احمد هم عضو سپاه شد و هم رفت کردستان که بجنگد. کردستان دست ضد انقلابیون بود. تجربه ی آموزش نظامی در سوریه خیلی به دردش خورد. دو ماه بعد برگشت نجف آباد. مهرماه که جنگ با عراق شروع شد دوباره برگشت کردستان. توی یکی از درگیریها با ضد انقلاب مجروح شد. دو تا تیر به پاش خورده بود. آمد تهران بیمارستان مصطفی خمینی. هنوز خوب خوب نشده بود که با چوب زیر بغل رفت سپاه. می خواست بفرستندش جبهه ی جنوب. بالاخره هم کارخودش را کرد. همراه گروه غلامرضا محمدی رفتند پادگان گلف اهواز و از آنجا به نصاره نزدیک آبادان.شد معاون غلامرضا محمدی. جنگیدن در آبادان و فارسیات و پادگان حمید و دارخوین کم کم از او یک فرمانده ساخت.

۱۳۶۰ : اوایل دی ماه بود که فرمانده سپاه تصمیم گرفت سپاه سازمان رزم مستقل داشته باشد. محسن رضایی رفت کردستان ، همت و متوسلیان را آورد جنوب. علی فضلی و باکری و کاظمی و قربانی و خرازی و بقیه هم بودند. قرار شد ۱۴ تیپ تشکیل بدهند. کاظمی شد فرمانده یکی از این تیپ‌ها : تیپ ۸ نجف. نیروهاش از استان‌های زنجان و قزوین و یزد و کمی هم از اصفهان تأمین می شدند. حسن باقری همه را جمع کرد و توجیهشان کرد. بعد همه با هم با دو تا ماشین راه افتادند سمت تهران. رفتند دیدار امام.عملیات فتح المبین در راه بود.

۱۳۶۱ : بعد از عملیات فتح المبین احمد با تجهیزات غنیمتی که از عراقی‌ها گرفته بودند تیپش را توسعه داد. بعد از عملیات محرم کم کم تیپ‌ها همه تبدیل شدند به لشکر. احمد فرمانده لشکر ۸ نجف اشرف شده بود.

۱۳۶۳ : عملیات بدر. مهدی باکری که زمانی معاون احمد بود و حالا فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا ، آن طرف دجله گرفتار شده بود. نخواسته بود بچه‌هاش آن طرف رودخانه بمانند و خودش این طرف در سنگر فرماندهی بماند. اسلحه دست گرفته بود و رفته بود آن طرف که کنار بچه‌هاش باشد. از پشت بی سیم آخرین حرف‌ها را به احمد زد. احمد خیلی می خواست برود پیش مهدی. اما نه وسیله داشت و نه فرماندهان بالاتر اجازه ی این کار را به او می دادند. همان جا نشست تا شنید مهدی شهید شده. قرار بود جنازه اش را با قایق بیاورند این طرف آب. اما وسط رودخانه که رسیدند عراقی‌ها قایق را زدند. نه چیزی از قایق ماند و نه از مهدی. فقط یک حسرت جا ماند برای احمد. حسرتی که تا آخر عمر با او بود.

۱۳۶۵ : دوست دیگر احمد هم رفت : حسین خرازی ، فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین اصفهان. درست وسط عملیات کربلای پنج. احمد دیگر تنهای تنها شده بود.

۱۳۶۷ : نیروی زمینی سپاه تشکیل شد. احمد معاون عملیات این نیرو شد. کمی بعد به لشکر نجف برگشت. رفت کردستان تا امنیت را به این منطقه برگرداند.

۱۳۷۲ : کاظمی فرمانده سپاه شمال غرب کشور شد.

۱۳۷۵ : گروه‌های کرد مسلح شهرهای مرزی را می زدند و آدم می کشتند. نا امنی‌ها در کردستان دوباره داشت جدی می شد. احمد دو هزار نفر از رزمنده‌های قرارگاه حمزه را برداشت و با دویست تا ماشین رفتند عراق. ، جلوتر رسیدند به مقر پناهندگان و پیشمرگ‌های کرد. همین‌ها بودند که آدم می کشتند و شهرها را می زدند. وقتی خوب آنها را محاصره کردند احمد براشان پیغام فرستاد : یا از این به بعد اسلحه‌ها را کنار می گذارید و فقط مبارزه ی سیاسی می کنید، یا همین حالا مردانه می‌جنگید.توافق نامه نوشتند که از این به بعد فقط مبارزه سیاسی می‌کنند. بی بی سی و رویترز از این کار احمد سر درگم شده بودند. نوشتند : نیروهای ایران ، اردوگاه مخالفان دولت ایران در کوه سنجق را محاصره و پس از دو روز ، بدون هیچ گونه درگیری ، آن جا را ترک کردند و هیچ کس آسیب ندید.

۱۳۷۹ :‌ کاظمی فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران شد. هفتاد موشکی که او به مقر منافقین در خاک عراق زد منافقین را فلج کرد. خمپاره زدن‌ها و ترورهای منافقین در تهران متوقف شد.

۱۳۸۴ : احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران شد. سرکشی به لشکرها و واحدهای مختلف نیروی زمینی سپاه یکی از کارهای او شده بود. آخرین سرکشی او به ارومیه بود : سرزمین دوست قدیمی اش مهدی باکری. وصیت کرده بود کنار خرازی در اصفهان دفنش کنند.

و اکنون در مقام عند ربهم یرزقون اند …

hajahmad-10

ایام و ذی الحجه است و کم کم به روز نیایش نزدیک می‌شویم روزی که روز موعود حاج احمد و یارانش بر فراز اسمان ارومیه بود ، روز عرفه …

تقدیم به ارواح طیبه شهدا علی الخصوص شهدای عرفه صلوات

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

\"\"

مطلبی که خواهید خواند، خاطره ای است از سردار شهید نورعلی شوشتری که توسط سردار محمدجعفر اسدی در هفتادمین جلسه شورای راهبردی پژوهشگاه علوم دفاعی در سال ۱۳۸۹ نقل شده است.


«سال پیش من به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه و سردار شوشتری جانشین نیرو به همراه فرمانده کل سپاه برادرمان سرلشکر عزیز جعفری طی پروازی راهی استان سیستان و بلوچستان شدیم تا برادرمان سردار خضرایی را به عنوان فرمانده آنجا معرفی کنیم. پس از آنکه در فرودگاه استان پیاده شدیم، بلافاصله سوار بالگردی شدیم که انتظار ما را می کشید.

سری به مناطق مرزی زدیم و مسائل مهم منطقه مانند موضوع عبدالمالک ریگی و اشرار را پیگیری کردیم. حدود یک ساعت بعد، وقتی در راه برگشت به مرکز استان بودیم، در بالگرد، من و سردار جعفری کنار هم نشسته بودیم. ناگهان ایشان بی هیچ مقدمه ای گفت: می خواهم به جای خضرایی، آقای شوشتری را فرمانده استان معرفی کنم، نظر شما چیه؟ از شنیدن خبر جا خوردم! با تعجب گفتم سردار جعفری! آخر الآن که جمعیت همه منتظر معرفی سردار خضرایی هستند و خود او هم الآن همراه ماست، این ممکنه قدری خوب نباشد. حال که اصرار داری اول به سردار شوشتری بگو. او را صدا زدم، جلو آمد و کف بالگرد نشست و در حالی که یک دستش روی زانوی من و یک دستش روی زانوی فرماندهی کل بود، گفت: در خدمتم چیزی شده آقا عزیز؟

سردار جعفری گفت: من تصمیم دارم پیاده شدیم شما را فرمانده معرفی کنم، نظرت چیه؟ سردار شوشتری برای لحظاتی دستش را بالا برد، انگار که بخواهد اجازه بگیرد، ولی بلافاصله دستش را پایین آورد و گفت هر چه شما امر کنید، قبول می کنم.


در میان ناباوری مسئولان و فرماندهان، سردار شوشتری به عنوان فرمانده ارشد معرفی شد. پس از مراسم معرفی و تودیع به همراه سردار جعفری به تهران برگشتم. چند روز بعد سردار شوشتری به دفتر من آمد و پس از احوالپرسی و مقدمات، گفت: سردار اسدی وقتی در بالگرد یک مرتبه آقا عزیز گفت می خواهم تو را جای خضرایی معرفی کنم جا خوردم. دستم را بلند کردم که بگویم من مشکل دارم اجازه بدهید خود سردار خضرایی باشد. من هنوز خانواده ام در مشهدالرضا(ع) هستند، ولی یک حسی در جانم گفت از امام رضا خجالت نمی کشی؟ او مشکلات تو را حل می کند، تو قبول کن. لذا دستم را سریع پایین آوردم و مخالفتی نکردم. من از این همه معنویت و اعتقاد ایشان لذت بردم. به او گفتم این حال و روز تو، قیمت دارد، ولی چه قیمتی، هیچ کس غیر امام رضا(ع) نمی داند. آقای شوشتری خوش به حال تو.»

منبع: صبح صادق شماره ۵۲۱  ص ۵

\"\"

مراسم صبحگاه مشترک یگانهای نظامی، انتظامی‌و بسیج استان خراسان شمالی، صبح امروز جمعه ۲۱ مهرماه ۹۱ با حضور حضرت آیت الله خامنه ای فرمانده کل قوا درپادگان شهید نوری تیپ پیاده حضرت جواد الائمه سپاه پاسداران در بجنورد برگزار شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی‌در ابتدای ورود به پادگان تیپ پیاده حضرت جواد الائمه علیه السلام، در محل یادمان شهدا حضور یافتند و با قرائت فاتحه، علو درجات شهدای دفاع مقدس را مسئلت کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای سپس از یگانهای حاضر در میدان سان دیدند.
حضرت آیت الله خامنه ای در سخنانی در این مراسم، نیروهای مسلح را مایه امنیت خاطر ملت و مصونیت ساز در مقابل توهمات تجاوزکارانه بیگانگان دانستند و تأکید کردند: ملت ایران به پیروی از تعالیم اسلام اهل تجاوز و تعرض نیست اما در مقابل هیچ تجاوزی نیز کوتاه نخواهد آمد.
ایشان با تأکید بر اینکه انگیزه سلطه گران برای جنگ افروزی، فروش سلاح و رونق بخشیدن به صنایع نظامی‌وابسته به سرمایه داران است، افزودند: تنها عاملی که موجب تضعیف انگیزه جنگ افروزی قدرت طلبان و یا از بین رفتن این انگیزه می‌شود، آمادگی عمومی‌ملت و آمادگی دفاعی نیروهای مسلح است.
رهبر انقلاب اسلامی‌خاطرنشان کردند: احساس آمادگی عمومی‌در ملت ایران بویژه جوانان، امروز بیش از هر زمان دیگر است و نیروهای مسلح نیز بسیار آماده تر و تواناتر از گذشته هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای یاد خدا و معنویت را عامل اصلی افزایش توانایی و قدرت بازدارندگی نیروهای مسلح دانستند و تأکید کردند: پیروزی رزمندگان اسلام در ۸ سال دفاع مقدس و شکست ارتش به ظاهر قدرتمند و مجهز و مدعی رژیم صهیونیستی در جنگ‌های ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه غزه بهترین نمونه‌ها از تأثیر معنویت در افزایش قدرت و توان دفاعی هستند.
ایشان افزودند: ملت ایران امروز بیش از هر زمان دیگر در مقابل دشمنان، احساس قدرت می‌کند و این احساس متکی بر واقعیات است.
رهبر انقلاب اسلامی‌با تأکید بر لزوم حفظ و تقویت قدرت آمادگی ملت و نیروهای مسلح، خاطرنشان کردند: آمادگی و روحیه پای کار بودن ملت ایران و نیروهای مسلح، آنچنان هیبتی بوجود آورده است که اجازه گمان و توهم تجاوز را نیز به دشمن نخواهد داد.
پیش از سخنان فرمانده کل قوا، سردار سرلشگر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌با اشاره به توانایی‌های نیروی مسلح بویژه نیروهای سپاه گفت: سپاه ضمن رصد دائمی‌تهدیدها، آمادگی دفاعی و بازدارندگی خود را با ترکیب نیروی حرفه ای زمینی و بسیج، گسترش برد موشکی و افزایش توان دفاعی و تهاجمی‌در دریا، بسیار افزایش داده و به سطح بازدارندگی راهبردی رسانده است.
در ادامه این مراسم سرود جمعی «قبله امید» اجرا شد.
در پایان مراسم یگانهای حاضر در میدان از مقابل فرمانده کل قوا رژه رفتند.

بخشی از پیام سید حسن نصرالله به مناسبت شهادت سردار سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی:

شهادت حاج احمد کاظمی‌دل ما را به درد آورد و مصیبت بزرگی را در دلمان تکرار کرد. ما که از نزدیک حاج احمد کاظمی‌را می‌شناختیم اذعان می‌کنیم که او به حق فرماندهی نمونه و مجاهدی بزرگ و عبدی صالح و برادری وفادار برای ما بود. از خداوند متعال عاجزانه خواستاریم که حاج احمد کاظمی‌وشهدای همراه او را با حضرت امام حسین(ع) و اصحاب و یاران او محشور نماید.

\"\"سید حسن نصرالله در منزل شهید کاظمی

منبع : رجا نیوز

برخی از فعالان سایبری سوری، عکسی از کارت‌های ادعایی که مخالفان مسلح در سوریه آن را مدرکی دال بر عضویت ایرانیان غیرنظامی‌در سپاه تلقی می‌کنند را منتشر کرده است؛ این کارت متعلق به سردار شهید حاج احمد کاظمی‌است که در سال ۱۳۸۴ به شهادت رسید.

\"\"

موج تبلیغات غرض ورزانه علیه ایران از سوی مخالفان وابسته سوریه و تروریست‌های مسلح که از سوی رسانه‌های وابسته به محور غربی-عربی همچون الجزیره، العربیه و فرانس ۲۴ حمایت می‌شوند، از آغاز این اغتشاشات جزو  آیتم‌های خبری روزانه بوده است.

دستگیری تک تیراندازان ایرانی، حضور نیروهای ایرانی در سرکوب‌های سوریه و کمک‌های تسلیحاتی ایرانی از جمله این اتهامات بوده است.

در این میان شاید بارها ادعا شده است که گروهک‌های مسلح سوری موفق به کشف و دستگیری ایرانیان در آشوب شده و کارت‌هایی نیز از این اشخاص منتشر کرده است.

در این میان برخی از فعالان سایبری سوری، عکسی از یکی از این کارتها که ادعا می‌شود برای ایرانیان عضو سپاه است را منتشر کرده است. جالب اینجاست که این کارت متعلق به سردار شهید حاج احمد کاظمی‌است که در سال ۸۴ در سانحه سقوط هواپیما به شهادت رسید. این عکس به خوبی جعلی بودن ادعای این چنینی علیه ایران را در رابطه با امور سوریه را نشان می‌دهد.