کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

دل نوشته

شهید حاج حسن تهرانی مقدم در مراسم سالگرد شهدای عرفه + عکس

برای حاج احمد و حاج حسن … هنوز فتح المبین بوی تو را می‌دهدو شقایق‌ها سراغ از تو می‌گیرند… هنوز طنین رمز عملیات در کانال‌ها جاری است… اما تو …تو تو که گویی مانده بودی… مانده بودی تا بماند… مانده بودی تا بمانیم… مانده بودی تا بدانیم… تو که مانده بودی تا روایت گری باشی از آن همه شور و شعور… لیک ماندنت دیری نپایید و تو در باغ بسته شهادت را باز نمودی و چه عاشقانه این کلام را معنا نمودی: در باغ شهادت هنوز برای اهلش باز است. منبع تصاویر shahed.isaar.ir

توضیحات بیشتر »

دروازه ای به کربلا….

ahmadkazemi-17

دلنوشته ای از دفتر چهل برگ : عصری خاطره ای در باره ی سردار شهید حاج احمد کاظمی‌خوندم و  ذیل مطلب نظری در مورد شهید کاظمی‌عزیز گذاشتم؛حیفم اومد که در این ایام مقدس اسمی‌از این شهیدِ عزیز به پاسِ جوانمردی و  مخلص بودن و خاکی بودنشان نبرم. ملت ما با نامِ شهید حاج احمد کاظمی‌آشنایی دارند؛ بعضی‌ها از همرزمانِ ایشان بوده اند و بعضی‌ها  هم از طریق صدا و سیما و فضای مجازی و رسانه‌های مکتوب  با ایشان آشنا شده اند.بنده جزءِ دسته ی دوم هستم که بعد از شهادت با بخش‌هایی از شخصیتِ دل نشینِ ایشان آشنایی پیدا کرده ام. در بسیاری از ویدئوها و کلیپ‌هایی که بنده از سخنرانی‌های این سردارِ غیور در جمع فرماندهانِ سپاه پاسداران  دیده ام، ایشان با چشمی‌گریان و ملتمسانه از خداوند متعال درخواست پیوستن به دوستان شهیدشان را …

توضیحات بیشتر »

شهدا در قهقه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند …

  شهدا در قهقه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند …  هان ای جهاد کنندگان اکبر کجائید دستی بر آرید و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کشید . حرم شما حرم حرق است و جز حق را بدان راهی نیست زمان چه زود می‌گذرد ناگهان چه زود دیر می‌شود و وقت رفتن هفت سال پیش حاج احمد و یارانش در جمع ما عادات نشینان سخیف بودند و امروز در حرم حق نزد مولایشان حسین و عباس همانانی که عمری به آنان اقتدا نمودند و اسوه شان بود عند ربهم یرزقون اند و در قهقهه مستانه شان و بعد از شادی وصولشان به ما می‌خندند … آری خنده هم دارد ماهایی که هنوز …

توضیحات بیشتر »

وصف یاران سفر کرده به روایت شهید احمد کاظمی

وصف یاران سفر کرده / به روایت شهید احمد کاظمی راستی از کدامشان بگویم، از شهید اربابی، که ۶ ماه قبل از شهادتش برای من نامه نوشته بود که من ۶ ماه دیگر شهید می‌شوم، یا از شهید زینلی، که ۳ روز قبل از شهادتش مجروح شده بود و ترکش خورده بود به یکی از قسمتهای گردنش، و وقتی به او گفتم آقای زینلی چه شده است گفت: احمد کمی‌اینطرف‌تر خورده انشاء الله همین روزها جای اصلی می‌خورد و همین هم شد، دیگر چه؟ مثلاً فریاد بزند، داد بزند که من دارم شهیدمی‌شوم، ببینید واقعاً که چه بوده و ما کی‌ها بودیم و چی هستیم و چه باید بکنیم، گفتم یادم باشد یک قسمت دیگر از این شهید برایتان بگویم، …

توضیحات بیشتر »