در عملیات آزاد سازی خرمشهر و روزهای مقدماتی آن شرایط بسیار سخت وحساسی به وجود آمد، طوری که نیروها وتجهیزات کاملا خسته واز کار افتاده شدند وخطایی کوچک کافی بود تا کل عملیات را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی محور متعلق به احمد کاظمی یک راه بلد حرفه ای وشجاع لازم داشت تا روزهای پر خطر مرحله دوم و سوم عملیات را بررسی وترسیم کند.چنین کسی پیدا نشد، جز اینکه خود احمد مطمئن ترین ومسلط ترین فرد برای این مهم بود. او در متن کامل عملیات حضور داست.

سردار شهید حاج حسن طهرانی مقدم

به گزارش سایت شهید کاظمی سردار محمد جعفر اسدی مشاور فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) و همرزم شهید احمد کاظمی (فرمانده اسبق نیروی زمینی سپاه) در گفت‌وگو با خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری میزان، با بیان اینکه هر گاه احمد چیزی خوبی را می دید، بلافاصله  آن را در هوا می گرفت و از آن خودش می کرد اظهار کرد: احمد به آنچه که می فهمید خوب است و از اهل بیت (ع) است بلافاصله عمل می کرد؛ هم خودش و هم دیگران را نصیحت می کرد که برای خوشامد “زید و عمر” خودتان را به جهنم نفرستید. 
 
وی در ادامه خاطره ای از همنشینی با شهید کاظمی را بازگو کرد و گفت: یک روز احمد به منزل ما آمده بود و فرزند ما را که مشغول بازی کردن بود، بغل کرد و بوسید و اسمش را پرسید؛ گفت “محمد مهدی”؛ احمد پرسید “اسم برادرت چیست” ؛ پسرم پاسخ داد “محمدعلی”؛ احمد از من سوال کرد که چرا در نامگذاری هر دو فرزندت از “محمد” استفاده کرده ای؟ گفتم ” این پیشنهاد حضرت آیت الله مدنی (ره) است؛ وقتی که فرزندم را نزد آیت الله مدنی (ره) بردم تا برایش اسم بگذارند، ایشان تبسمی کردند و فرمودند که مستحب است تا ۷ روز اولاد ذکور را محمد صدا بزنیم؛ سپس خندیدند و گفتند که کدام خوش انصاف اسم به این زیبایی را از روی بچه اش برمی‌دارد؟ گفتیم مبارک است پس نامش محمد است؛ آیت الله مدنی (ره) گفتند نه، مادرش چه اسمی را می خواهد؟ گفتیم مادرش اسم مهدی را خیلی دوست دشت؛ و آیت الله اسم “محمد مهدی” را به ما پیشنهاد دادند.”
 
سردار اسدی افزود: وقتی این داستان را برای شهید کاظمی نقل کردم خیلی خوشش آمد و ذوق کرد و گفت ” اگر خداوند به من فرزند ذکور بدهد حتما نامش را محمد می گذارم؛ وقتی هم که خداوند به او فرزند هدیه داد نام اولین پسر را “محمد مهدی” و نام دومین پسر را “محمد سعید” گذاشت.
در ادامه عکسی از سردار محمد جعفر اسدی و سردار شهید احمد کاظمی در زمان دفاع مقدس را مشاهده می کنید: (نفر اول از سمت راست: سردار اسدی _ نفر سوم از سمت راست: سردار شهید کاظمی)

سردار سلیمانی از شهید کاظمی می گوید:

احمد پنج مشخصه مهم داشت که اینها در دوره جنگ در لشکر نجف دیده می‌شد که ما وقتی به لشکر نجف نگاه می‌کنیم هیچ چیز در ذهن ما غیر از احمد نمی‌آید شما وقتی مثلا می‌گویید فلان لشکر، یک عقبه‌ای هم در ذهنتان می‌آید ولی به لشکر نجف که نگاه می‌کنید غیر از احمد هیچ چیز در ذهنتان نمی‌آید. این خیلی هنر بود که یک فرد بیاید از درون یک شهرستان یک لشکر درست کند که آن لشکر با لشکرهایی که عقبه‌های طولانی داشتند با امکانات وسیع خصوصا در کادر، نه تنها برابری می‌کند بلکه شاه کلید جنگ بشود. اینجا در واقع این را می‌رساند که نقش احمد محوری بوده، لذا همه چیز در او خلاصه شده بود یعنی همه ابتکارات و موضوعات گوناگون، نه اینکه احمد پایش روی شانه دیگری بود و از شانه دیگران داشت حرف آنها را می‌زد و ابتکارات و طرح آنها را می‌گفت، نه، بلکه هر چیز بود از او دمیده می‌شد.

کسی نمى تواند بگوید من مى خواستم فلان کار را بکنم و نگذاشتند.

اصلاً از این خبرها نبود.

هر کس شایسته بود، خود به خود بالا مى آمد.

مگر احمد کاظمی در ماه های ابتدایى جنگ، حکم و ابلاغ و از این حرف ها داشت؟

خیر، آدم لایق و شایسته اى بود…

نیروهای ما درعملیات خیبر به دو منطقه حساس دشمن حمله کردند؛ یکی دجله ودیگری جزائر خیبر. در منطقه‌ی دجله پس از یک هفته جنگیدن به دلیل مشکلات در مهمات رسانی ونبودن آتش توپخانه ناچار به عقب‌نشینی شدیم وتنها جزایر خیبر در دست ما بود. در روز هفتم نبرد، احمد آقا فرزند حضرت امام (ره)، تلفنی پیام حضرت امام (ره) را به من دادند که به فرماندهان سپاه بگویید جزایر خیبر را باید حفظ کنند.

من به اولین کسی که بی‌سیم زدم «احمد کاظمی» بود چون او مهم‌ترین خط جزیره جنوبی، یعنی سیل بند غربی را دراختیار داشت و روی آن سنگربندی کرده بود و دفاع می‌کرد. سیل‌بند میانی در اختیار شهید مهدی باکری و سیل‌بند شرقی در اختیار لشکر۲۷ و برادرمان شهید همت بود. اگر سیل‌بند غربی سقوط می‌کرد، سیل‌بندهای میانی و شرقی هم قابل نگه داشتن نبودند. به محض این‌که احمد کاظمی پیام امام (ره) را از من شنید، گفت: چشم، چشم و اتفاقا چون خیال دشمن از دجله وطلائیه راحت شده بود، تمام آتش‌ها ونیروهای خود را در جزایر خیبر متمرکز کرد و چندین شبانه روز به صورت مستمر به جزایر حمله می‌کرد وآتش می‌ریخت ولی احمد کاظمی مقاومت کرد و پس از دو هفته مقاومت که به قرارگاه مرکزی برای ارائه گزارش آمدم، سر وصورتش خاک گرفته از دود آتش خمپاره وتوپ‌ها و بمباران سیاه شده و بسیار خسته و ژولیده بود. او را بغل کردم و بوسیدم وگفتم احمد، تو خیلی زحمت کشیدی.

گفت: وقتی که پیام امام (ره) را به من دادید من هم نیروهایم را صدا زدم گفتم اینجا عاشوراست باید به‌هر قیمتی شده جزایر را حفظ کنیم و خودم هم رفتم خط مقدم و کنار رزمندگان جنگیدم .

روایت سردار جانباز کریم نصر –کتاب احمد – سید علی بنی لوحی  ص۶۳

 

شهید کاظمیدر عملیات آزاد سازی خرمشهر و روزهای مقدماتی آن شرایط بسیار سخت وحساسی به وجود آمد، طوری که نیروها وتجهیزات کاملا خسته واز کار افتاده شدند وخطایی کوچک کافی بود تا کل عملیات را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی محور متعلق به احمد کاظمی یه را بلد حرفه ای وشجاع لازم داشت تا روزهای پر خطر مرحله دوم و سوم عملیات را بررسی وترسیم کند.چنین کسی پیدا نشد، جز اینکه خود احمد مطمئن ترین ومسلط ترین فرد برای این مهم بود. او در متن کامل عملیات حضور داست.   سردار شهید حاج حسن طهرانی مقدم

سردار محمدعلی حعفری از لشکر ۸ نجف می گویند:

تیپ نجف مصداق همان حرفی بود که امام(ره(می‌فرمودند: اگر صد وبیست و چهار هزار پیامبر(علیهم السلام) یک جا جمع شوند و با هم کار کنند، باز هم مشکلی پیش نمی‌آید. ارتباط این‌ها با فرمانده‌شان و با هم ارتباط رئیس و مرئوس نبود. 

همه فکر می‌کردند که این کار باید برای خدا انجام شود، باید این جاده صاف شود، پس هر چه از دستم بربیاید، باید انجام بدهم، کسی به مقامش، به موقعیتش فکر نمی‌کرد و این وسط، اخلاق شهید کاظمی‌و روحیه بزرگ منشانه‌اش هم بی تاثیر نبود. همین بود که این تیپ از نظر نظم حرف نداشت.

از نظر تاکتیک و تکنیک معروف بود. همین وحدت باعث می‌شد که مثلاً در یکی از همین عملیات‌ها، یک توپخانه در عرض یک ساعت و نیم روی ارتفاعات جابه جا شود و عملیات پیروز شود. مثلاً اصرار داشت که حتماً روز عملیات، ظهر به بچه‌های خط ناهار گرم بدهد. خیلی هوای بچه‌ها را داشت. شما کمتر تیپی را می‌بینید که موفقیت‌های تیپ نجف را داشته باشد. با تلفات بسیار اندک، عملیات پیروز می‌شد. یکبار یادم هست که فرمانده یک تیپ عراقی با کل نیروهایش به اسرارت گرفته شده بودند. فرمانده عراقی تحت تاثیر بسیار خاص آقای کاظمی‌قرار گرفت. شنیدیم وقتی برگشت با آنکه معمولاً فرمانده‌هایشان آدم‌های تغییر ناپذیری بودند، این یکی مبارز شده بود و جزو نیروهای سپاه بدر!

در زمانی که احمد کاظمی فرمانده نیروی هوایی بود، سردار شهید حسن تهرانی مقدم به عنوان جانشین حاج احمد معرفی شد.
 
وقتی از احمد دم می‌زند به آتشفشانی می‌ماند که کلمات آتشین از درونش فوران می‌کنند. او می‌خواهد از خدمات احمد در نیروی هوایی بگوید و کارهایی که او در این مدت انجام داد. می‌گوید در رابطه با جنگ خیلی‌ها صحبت کردند ولی این بعد احمد ناشناخته مانده است. بیشتر حرف‌هایش، به دلایل امنیتی ناگفته می‌ماند و فقط به این بسنده می‌کند که احمد در نیروی هوایی تحولی به وجود آورد که تا آن زمان فرمانده‌ای نتوانسته این چنین کاری بکند.

می‌گفت هنوز هست، جاری است. آثار وجودش، برکاتش، می‌گفت «بعد از شهادتش حضور مستمرش در کارها «عند ربهم یرزقون» را برایش معنا کرده. می‌گفت یک شهید واقعی دیده آن هم به معنای تمام و کاملش، او را دوست می‌داشت آن گونه که برادر، برداری را می‌پسندید آن گونه که رفیق، رفیقش را. اما حرف او این نبود. همه حرفش از یک ریشه بود، یک طراوت، یک حضور.

همسنگر حاج‌احمد می‌خواست گوشه‌ای از مدیریت سالم را نشان بدهد. مدیریتی که نه ریشه در اومانیسم داشته باشد و نه از ما بهتران آن را برای نظم دادن به سیستم جهانی خود و برای استثمار انسان‌ها چیده باشند. مدیریتی که در آن هر انسان ابتدا بنده خداست و بعد قسمتی از یک مجموعه خدایی. نه یک جزء که بدون اینکه بداند چه می‌کند باید وظایفش را انجام دهد. مدیریتی که در آن عبد خدا بودن دیگر یک شعار نیست، رسم است و زندگی برای جهانی دیگر را زیر سوال نمی‌برد.

ما بسیار شنیده‌ایم که باید پایه علوم انسانی از نو بنا شود و به جای استفاده از دکترین‌های وارداتی باید به سراغ هویت خودمان برویم. بسیار شنیده‌ایم شیخ بهایی‌ها و شیخ طوسی‌ها جور دیگری مدیریت می‌کرده‌اند؛ صحیح و دقیق و کارا. اما شاید این حرف‌ها جزو باورهای‌مان نباشد یا حداقل باور مدیران‌مان و درس خوانده‌های‌مان نباشد که می‌شود از توی همین هویت و همین فلسفه زندگی مدیریتش را هم اخذ کرد.

سردار شهید «‌حسن مقدم» همه سعی‌اش را کرد، نشان‌مان دهد که حاج‌احمد یک مدیر بود از همان‌هایی که مدیریتش عجیب کارا بود. او شروع کرد برایمان از صفات حاج‌احمد در کار گفت و خواست که صاحب نظرها بیایند و تحقیق کنند شاید یک کتاب ناطق، قدری این نظام خسته مدیریتی کشور را تکان بدهد، حتی بعد از شهادتش.

* حاجی یک نقطه نبود یک جریان بود

حاجی یک نقطه نبود بلکه یک جریان بود، یعنی در غیابش توانستم کارهایم را به ثمر برسانم. حتی بعد از شهادتش درست مثل وقتی که بود هر روز کار را با ابلاغ او شروع می‌کنم اگر اشتباه کنم حاجی گوشزد می‌کند انگار که همیشه هست.

 
شهید کاظمی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، شهید احمد کاظمی در سال ۱۳۳۷ در نجف‌آباد اصفهان دیده به جهان گشود. مبارزه با ظلم را از دوران جوانی و قبل از آن آغاز کرد و تا زمان شهادت شجاعت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد به طوری که امروز و پس از گذشت ۱۲ سال از شهادتش هنوز هم مردم در ایران و حتی در خارج از مرزها این شهید ولایت‌مدار را به خوبی می‌شناسند و از او به عنوان یک فرمانده شجاع، بی باک و خداجو یاد می‌کنند.

فرمانده‌ای که بسیاری از نوجوان امروز که حتی او را نمی‌شناختند و در زمان حیاتش هنوز به دنیا نیامده‌ بودند، عکسش را به دیوار اتاقشان آویزان کرده‌ و او را الگوی خود قرار داده‌اند. شهید احمد کاظمی همان که شهید حججی ایشان را الگوی خود قرار داده بود و راه شهادت را نیز با این شهید پیدا کرد.

افراد بسیار زیادی با فرمانده شجاع ایران در ارتباط بودند و از نزدیک افتخار آشنایی با ایشان را داشتند و از فضائل اخلاقی شهید کاظمی بهره برده‌اند.

با یکی از افراد نزدیک به شهید کاظمی که در دفتر ایشان مشغول بهکار بوده و سال‌ها در لشکر نجف اشرف در کنار این شهید بزرگوار بوده به گفت‌وگو نشستیم تا گوشه کوچکی از منش و بزرگی شهید احمد کاظمی را برایمان تشریح کند. “حسن سالمی” با افتخار از دورانی برایمان گفت که در کنار شهید احمد کاظمی به خدمت مشغول بود.

تسنیم: به عنوان شخصی که از نزدیک شهید کاظمی را می‌شناختید و با ایشان کاملأ آشنایی داشتید، در مورد خصوصیات اخلاقی و رفتاری ایشان بگویید.

سالمی:سردار شهید احمد کاظمی فرمانده مقتدری بود که حضورش در سیستم‌های نظامی برای همه قابل توجه بود، وقتی وارد فضای پادگانی یا مجموعه نظامی می‌شدند همه به خاطر حضور و اقتدار و عظمت ایشان حس خوبی داشتند.

احمد با وجود اقتدار و صلابتی که داشت بسیار عاطفی و سرشار از احساس و عاطفه بود اگر کسی از مردم، سربازان و یا حتی پاسداران مشکلی داشتند در نهایت عاطفه و محبت برخورد می‌کرد. این عاطفه و محبت به ویژه در مورد خانواده شهدا بسیار مشهود بود. وی در برخورد با خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران بسیار با احساس و احترام برخورد می‌کرد.

تسنیم: برخورد شهید کاظمی با مردم عادی و قشر ضعیف چگونه بود؟

سالمی:من صحنه‌های بسیار زیاد و مختلفی از احترام و توجه شهید کاظمی به فقرا می‌دیدم. رفتار وی حتی با دستفروش کنار خیابان هم بسیار سرشار از محبت و توجه بود. به یاد دارم که حتی وقتی کسی را می‌دید که در پمپ بنزین واکس می‌زد فقط به یک نگاه بسنده نمی‌کرد، به سادگی از کنارش نمی‌گذشت. اگر قرار بود بگوید بچه‌ها پیاده شوید بروید کفش‌هایتان را واکس بزنید این کار را می‌کرد تا آن شخص که بهر روزی بساطی پهن کرده بود نا امید نشود. شهید کاظمی توجه بسیار زیادی به فقرا داشت و با عاطفه برخورد می‌کرد.

در مورد رسیدگی به مشکلات مجموعه تحت امرش نیز به شدت توجه داشتند، وقتی متوجه می‌شد که پاسدار یا سربازی مشکلی دارد فقط از بعد نظامی و سیستمی به آن نگاه نمی‌کرد. اول پدرانه و به عنوان یک بزرگتر به موضوع نگاه می‌کرد بعد مشکل را برطرف می‌کرد.

تسنیم: توجه شهید کاظمی به شهدا و خانواده‌های آنها چگونه بود؟

سالمی: بارها شاهد بودم که ایشان به‌خاطر فرزند، پدر، مادر و همسر شهید مهمترین کارهایشان راها می‌کرد و خودشان به پیشواز آنها می‌رفت. برای برطرف کردن مشکل آنها هر کاری از دستشان برمی‌آمد انجام می‌داد و این برگرفته از وجود عاطفی ایشان بود.

من در دوره‌ای که در محظر ایشان بودم چند بار دیدم که سردار به خاطر مشکل خانواده‌ای گریه می‌کرد، به هر شکل ممکن مشکلات را برطرف می‌کرد اما اگر نمی‌توانست بسیار متاثر و ناراحت می‌شد.

تسنیم:شهید کاظمی در مورد امور مربوط به شهر و کشور چه اخلاق و منشی داشتند؟

سالمی:شهید کاظمی در امور مربوط به شهر و کشور قائل به حضور کار نظامی در مشکلات مردمی نبود، ایشان با وجودی که فرمانده نظامی بود و ۸ سال جنگ را در بخش‌های مختلف اداره می‌کرد و بسیار موفق هم بود به هیچ عنوان حاضر به حضور در پست‌های کشوری نبود.

شهید کاظمی اعتقاد داشت که این مشکلات باید با حضور خود مردم برطرف شود. عاطفه و احساس ایشان در برخورد با مردم بسیار محسوس بود.

تسنیم:راز ماندگاری و محبوبیت شهید کاظمی را چه می‌دانید؟

سالمی:آیه‌ای در قرآن داریم که می‌گوید: “خدا کسی که بخواهد را عزت می‌دهد و کسی که می‌خواهد را ذلیل می‌کند” و این عزت و ذلالت بستگی به خود شخص دارد. شهید کاظمی به خاطر روح بلندی که داشت خاطره ماندگار و روح بزرگی از خودش به جا گذاشت که مورد توجه همه به ویژه جوانان قرار می‌گرفت.

حتی اگر احمد کسی را تنبیه می‌کرد شخصی که تنبیه شده بود به همین تنبیه هم عشق می‌ورزید چون شهید کاظمی طوری با آنها برخورد می‌کرد که فرد ساخته شود.

هم عزت و هم ذلت دست خداست. خدا ایشان را عزیز و ماندگار قرار داد و این ماندگاری هم به خاطر روح بلند شهید کاظمی است.

اسطوره‌ها ماندگارند هر کس اسطوره شد ماندگار است. اینکه نسل جوان و حتی نوجوان ما امروزه شهید کاظمی را می‌شناسد ربطی به نسل جدید ندارد شهید کاظمی به عنوان یک فرمانده شجاع و دلیر و یک فرمانده عاطفی در جامعه یاد می‌شود. یک نوجوان حتی کسی که در زمان شهید کاظمی به دنیا نیامده باشد اما چون ایشان اسطوره هستند و روح عاطفی داشتند در میان آنها و جامعه ماندگار شدند و همه به ایشان ابراز علاقه می‌کنند حتی کسانی که سعادت دیدار و شناخت ایشان را نداشتند.

شهید کاظمی خیلی وقت‌ها در نماز، در سجده نام و ذکر حضرت زهرا(س) را می‌گفت و گریه می‌کرد، ذکر و نام امام حسین(ع) از لبانش نمی‌افتاد. همه اینها شرایطی را فراهم آورد که نام ایشان ماندگار شود.

تسنیم: چه چیزی یا چه مسائلی شهید کاظمی را خیلی ناراحت می‌کرد و چه چیزهایی اسباب خوشحالی ایشان را فراهم می‌کرد؟

سالمی: شهید کاظمی از بی‌نظمی بسیار ناراحت می‌شد، این بی‌نظمی ممکن بود اخلاقی باشد، یا اجتماعی، رفتاری، کاری. هر نوع بی‌نظمی ایشان را بسیار ناراحت می‌کرد. به یاد دارم روزی از اصفهان به سمت نجف‌آباد به مقصد پادگان عاشورا در حرکت بودیم یکی از عوامل نیروی انتظامی روزی که محل و زمان پستش نبود با یک راننده رفتار مناسبی نداشت، شهید کاظمی از من خواست آن مامور را صدا بزنم، وقتی مامور کنار شهید کاظمی آمد؛ وی گفت که با چه حقی با این بنده خدا این گونه برخورد می‌کنی. با کدام حق.

احمد به هیچ وجه مقابل ناحقی و ظلم کوتاه نمی‌آمد. جلوی هرگونه ناحقی می‌ایستاد حتی اگر به ضرر خودشان بود.هر گونه بی‌نظمی به شدت ایشان را آزره خاطر می‌کرد.

چیزی که شهید کاظمی را بسیار خوشحال می‌کرد دلدادگی به خدا بود. وی دائم می‌گفت دلتان را به خدا بدهید و برای خوشایند هیچ کسی کار نکنید. این خیلی حرف است.

تسنیم:علاقه شما به شهید کاظمی از چه زمانی شکل گرفت؟ 

سالمی:من از جمله کسانی بودم که شهید کاظمی را با وجودی که ندیده بودم عاشقش شدم، از زمانی که سن کمی داشتم بسیار به ایشان علاقه‌مند بودم. آن زمان به دلیل سن کم در جنگ و جبهه حضور نداشتم فقط آوازه فرماندهی ایشان را شنیده بودم.

بعد از اینکه به لشکر زرهی رفتم ابتدا در گردان‌های عملیاتی در کنار شهید کاظمی بودم و هیچ گاه از نگاه به ایشان، از حضور در کنار ایشان سیر نشدم.

از سال ۱۳۶۴ که پاسدار لشکر زرهی شدم در خدمت ایشان بودم و سال ۷۱ تا ۷۶ نیز در دفتر ایشان فعالیت می‌کردم.

با وجود اینکه به خاطر کار و نوع فرماندهی گاهی کارها سخت می‌شد اما هیچ وقت سختی برای ما معنا نداشت و با عشق و علاقه و توفیقی که خداوند به خاطر وجود شهید کاظمی نصیب ما کرده به کار ادامه می‌دادیم.

تسنیم: خاطره‌ای از شهید کاظمی نقل کنید.

سلامی:من خاطره‌های زیادی از ایشان دارم. لحظه به لحظه با شهید کاظمی بودن برای من خاطره است. اما چیزی که می‌توانم اکنون نقل کنم به سال‌ها پیش برمی‌گردد. احمد یک روز به من دستوری داد آن زمان هم تلفن همراه نبود و من تا انجام دادم مقداری زمان برد. شاید اگر انجام نمی‌شد حادثه‌ای پیش می‌آمد.

روز بعد وقتی به دقتر آمدم ناراحت بودم، نامه‌ای برای سردار نوشتم و عذرخواهی کردم و در آن نامه به مقتضای سنم جملاتی نوشتم که از نظر خودم جنبه عذرخواهی داشت و نظر من این بود که ایشان از من ناراحت نباشند اما ایشان برداشتشان این بود که من شخصیت خود را کوچک کرده‌ام.

ایشان برای من نوشتند که “هیچ‌گاه عزت خود را برای هیچ کاری زیر سوال نبر و به خودت توهین نکن”. دستخط ایشان را هنوز دارم.

من به دلیل اینکه فرزند شهید بودم شهید کاظمی بسیار مرا دوست داشت و به من توجه می‌کرد به اصطلاح بسیار هوای مرا داشت.  

من از ثانیه به ثانیه شهید کاظمی خاطره دارم. ایشان استعداد و حافظه‌ای بسیار عالی داشت. هیچ‌گاه چیزی از ذهنش خارج نمی‌شد و بعد از مدت‌ها مسائل گذشته را از یاد نمی‌برد.

ما هر آنچه از دستمان بربیاید برای ماندگار کردن یاد و خاطره شهید کاظمی و امثال ایشان انجام می‌دهیم و اگر انجام ندهیم ظلم کرده‌ایم.

گفت‌وگو از ثریا قنبری خبرگزاری تسنیم

در ساعات اولیه تمامی سیستم اداری و خدمات‌رسانی فرمانداری بم و استانداری کرمان از کار افتاد. دولتی‌ها با یک تأخیر ۲۴ ساعته از خود عکس‌العمل نشان دادند.
 
او اما همان روز زلزله تمام امکانات هوایی، از هواپیما گرفته تا هلی‌کوپتر نیروی هوایی سپاه را به منطقه برد و خودش در آنجا مستقر شد. با تدبیر وی هر دوازده دقیقه یک هواپیما یا بالگرد حامل آسیب دیدگان به پرواز در آمد و بیش از سی هزار نفر مجروح را با بیش از ۶۰۰ پرواز از بم خارج کرد و به بیمارستان‌های سایر شهرستان‌ها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. شخصا و با چشمان اشکبار در عملیات نجات مردم از زیر آوار نیز حضور یافت.
 
 
محسن رضایی درباره او می گوید: روز دوم زلزله بم که خودم را به ایشان رساندم. در کنار باند در ماشین لندکروز که بی‌سیم‌ها روی آن کار گذاشته بود مرتب با خلبانان و کادر پرواز از یک طرف و امداد‌رسانان در باند از سوی دیگر صحبت می‌کرد، چهره خسته او حکایت از بی‌خوابی او می‌کرد.
 
شب در یکی از چادرهای کنار باند چند ساعتی خوابیدم، قبل از نماز صبح که بیدار شدم، نگاهی به باند کردم، دیدم هنوز احمد در حال کار کردن است.
 
شهید حاج احمد کاظمی قهرمان گمنام بم بود.