کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

به روایت همرزمان

سبک فرماندهی شهید کاظمی‌به روایت شهید طهرانی مقدم

در زمانی که احمد کاظمی‌فرمانده نیروی هوایی بود، سردار شهید حسن تهرانی مقدم به عنوان جانشین حاج احمد معرفی شد.   وقتی از احمد دم می‌زند به آتشفشانی می‌ماند که کلمات آتشین از درونش فوران می‌کنند. او می‌خواهد از خدمات احمد در نیروی هوایی بگوید و کارهایی که او در این مدت انجام داد. می‌گوید در رابطه با جنگ خیلی‌ها صحبت کردند ولی این بعد احمد ناشناخته مانده است. بیشتر حرف‌هایش، به دلایل امنیتی ناگفته می‌ماند و فقط به این بسنده می‌کند که احمد در نیروی هوایی تحولی به وجود آورد که تا آن زمان فرمانده‌ای نتوانسته این چنین کاری بکند. می‌گفت هنوز هست، جاری است. آثار وجودش، برکاتش، می‌گفت «بعد از شهادتش حضور مستمرش در کارها «عند ربهم یرزقون» …

توضیحات بیشتر »

شهید “کاظمی” اسطوره‌ای که رمز ماندگاری‌اش در فرماندهی دل و جان بود

  به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، شهید احمد کاظمی‌در سال ۱۳۳۷ در نجف‌آباد اصفهان دیده به جهان گشود. مبارزه با ظلم را از دوران جوانی و قبل از آن آغاز کرد و تا زمان شهادت شجاعت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد به طوری که امروز و پس از گذشت ۱۲ سال از شهادتش هنوز هم مردم در ایران و حتی در خارج از مرزها این شهید ولایت‌مدار را به خوبی می‌شناسند و از او به عنوان یک فرمانده شجاع، بی باک و خداجو یاد می‌کنند. فرمانده‌ای که بسیاری از نوجوان امروز که حتی او را نمی‌شناختند و در زمان حیاتش هنوز به دنیا نیامده‌ بودند، عکسش را به دیوار اتاقشان آویزان کرده‌ و او را الگوی خود قرار داده‌اند. شهید احمد کاظمی‌همان که …

توضیحات بیشتر »

قهرمان گمنام بم که بود؟

در ساعات اولیه تمامی‌سیستم اداری و خدمات‌رسانی فرمانداری بم و استانداری کرمان از کار افتاد. دولتی‌ها با یک تأخیر ۲۴ ساعته از خود عکس‌العمل نشان دادند.   او اما همان روز زلزله تمام امکانات هوایی، از هواپیما گرفته تا هلی‌کوپتر نیروی هوایی سپاه را به منطقه برد و خودش در آنجا مستقر شد. با تدبیر وی هر دوازده دقیقه یک هواپیما یا بالگرد حامل آسیب دیدگان به پرواز در آمد و بیش از سی هزار نفر مجروح را با بیش از ۶۰۰ پرواز از بم خارج کرد و به بیمارستان‌های سایر شهرستان‌ها رساند و جان هزاران نفر را نجات داد. شخصا و با چشمان اشکبار در عملیات نجات مردم از زیر آوار نیز حضور یافت.     محسن رضایی درباره …

توضیحات بیشتر »

چهار تصویر از شهید احمد کاظمی‌به روایت از آقا عزیز

چهار تصویر از شهید احمد کاظمی‌به روایت از آقا عزیز تصویر اول: مرحله دوم عملیات بیت المقدس است. دشمن با تمام قوا و نیرو سایه‌ی کینه انداخته است روی سر بچه‌ها. خط یک لحظه آرام نمی‌گیرد و از شدت آتش سنگین دشمن زمین به لرزش افتاده و تمامی‌فضا پر است از خاک و دود و بوی مشمئزکننده باروت و خون همه جا را گرفته است. نیروها چاره ای ندارند جز اینکه فشار دشمن را تحمل کنند و دم بر نیارند. قرارگاه، مقاوم ترین نیروها را برای حفظ خط انتخاب کرده است و البته احمد و تیپ ۸ نجف اشرف هم از صبورترین نیروها. احمد با سرباندپیچی شده در خط حضور دارد و از نیروها بازدید می‌کند. عمق خستگی در چشم‌هایش …

توضیحات بیشتر »

ماجرای مسافرت رفتن با احمد کاظمی

ادب احمد فوق‌العاده بود، این ادب احمد به نظر من شاه کلید همه چیز بود و به خیلی چیزها رشد داد. نمونه‌ای از تواضع احمد این بود که در مراسم‌های مختلف مثلا در هفته‌ جنگ که فرماندهان را دعوت می‌کنند یا یک روز ستاد کل دعوت می‌کند، به جلسه‌ای. ترتیب چیدن صندلی‌ها به نسبت درجه و رتبه و جایگاه است و هر کس جای مشخصی دارد. یکی از علت‌هایی که من امتناع داشتم از شرکت در مراسم‌ها به خاطر اخلاق و برخورد متواضعانه‌ی احمد بود، یک معرکه‌ای داشتیم در جایگاه، احمد همه را به هم می‌ریخت و جابه جا می‌کرد تا خودش آخر بایستند، امکان نداشت که این جوری نباشد. یک روز به آقا رحیم گفتم که شما فکر می‌کنید …

توضیحات بیشتر »

نام او همیشه زنده خواهد ماند…

نام او همیشه زنده خواهد ماند… از سردار سرشناسی که تمام دوران دفاع مقدس را در خطوط مقدم نبرد گذرانده و شهادت یاران بسیار نزدیک خود، شهید حسین خرازی و شهید محمدابراهیم همت را در میدان آتش و خون به چشم خویش دیده، رنج آورتر از این نمی شود که در یک حادثه، پرواز کند و به دوستان و همرزمان شهیدش بپیوندد. سردار احمد کاظمی، اما این رنج را دید درحالی که رنج فراق یاران غارش را افزون تر از هر نوع رهیدن از دنیا برای خود، تحمل می کرد. وقتی گزارش‌های حماسه دفاع مقدس را مطالعه می کنی یا داستان‌ها و خاطرات رزمندگان اسلام را می خوانی، یا فیلم‌های روایت فتح را می بینی، جابه جا با نام احمد …

توضیحات بیشتر »

حاج احمد هم رفت …

آنچه می‌خوانید، روایت محسن رضایی است از اعلام خبر شهادت مهدی باکری توسط شهید احمد کاظمی: مهدی [باکری] چون حساسیت منطقه را می‌دانست، رفت آنجا مقاومت کرد. من تلاشی را که او در بدر کرد، در هیچ یک از فرماندهان جنگ ندیده بودم. شرایط مهدی خیلی عجیب و پیچیده بود. پشت سرش یک پل پانزده کیلومتری بین جزیره شمالی تا آنجا بود، که با یک بمباران از کار افتاد. از محل پل تا آن کیسه‌ای هم حدود پنج شش کیلومتر راه بود. خود کیسه‌ای که اصلا وضع مناسبی نداشت. مهدی خودش با همان پنج شش نفری که آن جا بودند تا آخرین لحظه مقاومت کرد. من خسته شده بودم. کمی قبل از اینکه سختی‌ها بیشتر شود رفتم به آقا رحیم …

توضیحات بیشتر »

روز عاشورا

بعد از عملیات خیبر زمانی که جاده بغداد – بصره را از دست دادیم و فقط جزایر برای ما باقی ماند، حضرت امام اعلام فرمودند که جزایر به هر قیمتی باید حفظ شود که من بلافاصله به شهید کاظمی‌فرمانده پد غربی، شهید باکری و زین الدین در پد وسط و حاج همت در پد شرقی اطلاع دادم. از همه مهمتر به دلیل وجود چاه‌ها‌ی نفت پد غربی بود که مانند ابر انبوه، گلوله،خمپاره و بمب از آسمان بر آن می‌بارید. شهید کاظمی‌در آن موقعیت، مقاومت بی سابقه‌ای از خود نشان داد، انگشتش قطع شد و وقتی برگشت سر و صورتش خاکی، سیاه و دودی بود و چند شبانه روز بود که نخوابیده بود. وقتی به او خسته نباشید گفتم و …

توضیحات بیشتر »

مردی که لرزه بر اندام آمریکا و رژیم صهیونیستی انداخت

وما رمیت اذ رمیت و لکن‌الله رمی سردار سرتیپ پاسدار یعقوب زهدی در پی پیروزی در عملیات طریق‌القدس و آزادسازی بستان، امام خمینی(ره) در ۸ آذر ۱۳۶۰طی پیامی این عملیات را فتح‌الفتوح نامیدند و فرمودند: «آنچه برای اینجانب غرورانگیز و افتخار آفرین است، روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادت‌طلبی عزیزانی که سربازان حقیقی ولی الله اعظم ارواحنا فداه هستند می‌باشد و این است فتح‌الفتوح. من به ملت بزرگ ایران و به فرماندهان شجاع قبل از آنکه پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم، وجود چنین رزمندگانی را که دردو جبهه معنوی و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمده‌اند تبریک می‌گویم. فرمانده ادوات شهید حسن طهرانی مقدم یکی از همان رزمندگان مورد …

توضیحات بیشتر »

حاج احمد کاظمی‌لشکرش را از نزدیک‌ترین نقطه به دشمن هدایت می‌کرد

حاج احمد کاظمی‌لشکرش را از نزدیک‌ترین نقطه به دشمن هدایت می‌کرد در تمام دنیا جایگاه فرمانده و ستاد وی مشخص است و شاید فرمانده یک لشکر اصلاً پا به خط مقدم نگذارد مگر برای سرکشی اما فرماندهان ما در دفاع مقدس خرق عادت کردند. برای نمونه باید به این خاطره اشاره کنم که«در منطقه عملیاتی کربلای ۵ در منطقه دوئیجی آنقدر به عراقی‌ها نزدیک شدیم که گفتند اگر کسی بتواند عربی صحبت کند ممکن است بتوانیم از آن‌ها تسلیمی‌بگیریم. در آن زمان هر چه گشتیم بلندگویی پیدا نشد که با خود ببریم، وقتی رفتیم دیدیم فاصله خیلی نزدیک است به اندازه‌ای که جنگِ نارنجک دستی بود. دیدم صدا به راحتی به عراقی‌ها می‌رسد، رفتم و شروع به صحبت و نصیحت …

توضیحات بیشتر »