کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

خاطرات

فرماندهی نیروی هوائی سپاه

احمد که از غرب بازگشت آنقدر کارنامه اش درخشان بود که فرمانده کل قوا حضرت آیت الله العظمی‌خامنه ای در فرازی از حکم انتصاب او نوشتند: \”فرماندهی نیروی هوایی جوان و پر نشاط سپاه پاسداران را به شما که از سرداران کار آمد و پر توان و شجاع و برخوردار از سوابق درخشان در دوران دفاع مقدس و پس از آن می‌باشید می‌سپارم\” حضور احمد کاضمی‌تحولی عظیم در نیروی هوایی بوجود آورد و از آنجا که او تحلیلی صحیح از شرایط سیاسی و نظامی‌و تهدیدات آینده داشت تمام توان خود را در تقویت بنیه ی موشکی جمهوری اسلامی‌ایران معطوف داشت که موفقیت تولید و آزمایش موشک شهاب۳ نمادی از این اراده فولادین است.در همین دوره بود که زلزله ای ویرانگر،شهر  …

توضیحات بیشتر »

فاتح خرمشهر بعد از دفاع مقدس

احمد با کوله باری از تجربه و خاطراتی از حماسه و ایثار بسیجیان و دوستان شهیدش،راهی تهران شد.حالا باید مثل بچه‌های خوب و مودب لباس‌های اتو کشیده به تن کند ،در جلسات پشت میز بنشیند و نامه‌هایش را در کارتابل بخواند.خوب،چه اشکالی دارد! این نتیجه ی ماندن است.\”فاتح خرمشهر\” در آغاز راهی قرار گرفته که تحمل آن برای او مشکل و طاقت فرساست. احمد شیری را می‌ماند که در قفس کرده اند،امّا شیر اگر در قفس هم باشد باز،هم شیر است.برای همین،احمد حتّی سخت تر از دوران دفاع مقدّس،چون سربازی فداکار خود را در اختیار فرمانده اش \”آقا سید علی آقا\” قرار می‌دهد و زمانی نمی‌گذرد که عشق به رهبری و ولایت پذیری او برسر زبان‌ها می‌افتد.پذیرفتن مأموریت بسیار سخت …

توضیحات بیشتر »

فروتنی

چند بار ساواک دستگیرش کرد. یک بار،بد جوری شکنجه اش داده بودند.  روزی که آزادش کردند، وقتی می‌خواست برود حمام ، دیدم زیر پیراهنش پر از لکه‌های خشک شده ی خون است، اثر تازیانه‌ها. بعدا فهمیدم بینی اش را هم شکسته اند. خودش یک کلمه راجع به بلاهایی که سرش در آورده بودند،چیزی نگفت . هر چه مادر می‌گفت این از خدا بی خبرها چی به روز تو آوردن؟ می‌گفت: هیچی مادر! بینی اش را هم از خونهای لخته شده ای که هر روز صبح روی بالشش می‌دیدیم،فهمیدیم شکسته. خودش می‌گفت: این خونها مال اینه که توی زندان سرما خوردم! اثرات آن شکستگی بینی، تا آخر عمر همراهش بود. با اینکه یک بار هم عملش کردند، ولی باز هم از …

توضیحات بیشتر »

اولین سفر فلسطین

مقدمه فلسطین رفتنش ، خبری بود که یکی از آشناها صبح زود به مان داد . گفت: مامورای شهربانی امروز دوباره می‌خوان بیان سراغ احمد که دستگیرش کنن. خبرش موثق بود . همان صبحی با یک تانکر نفتکش که داشت می‌رفت آبادان ، فراری اش دادیم از شهر . دو ، سه ماه ندیدیمش ، وقتی برگشت، فهمیدیم از آبادان رفته عراق و از آنجاهم رفته فلسطین . بعد هم از طریق ترکیه ، قاچاقی برگشته بود ایران . با این که چیزی به پیروزی انقلاب نمانده بود و ارکان رژیم به هم ریخته بود ، ولی باز هم خطر دستگیری اش وجود داشت . یادم هست برای پدر یک رادیو آورده بود، برای بقیه هم ، سوغاتی‌های دیگر . …

توضیحات بیشتر »

شهید احمد کاظمی‌در دوران نوجوانی

 دیپلم ماشین آلات کشاورزی را از دبیرستان شریعتی نجف آباد گرفت. بعد در مغازه نجاری پدرش مشغول به کار شد. شش ماه بعد،همراه گروه محمد منتظری برای کمک به چریک‌های فلسطینی به سوریه رفت . این گروه ۴۵ روز در پادگان «حموریه »نزدیک دمشق آموزش نظامی‌دیدند تا اینکه به لبنان رفتند. احمد عضو یکی از گردان‌های نظامی‌سازمان الفتح شد بعد از چند ماه «نا امید» از فلسطینی‌ها برگشت ایران.

توضیحات بیشتر »

اون ماهی نورانی همین احمدم بود !

شهید احمد کاظمی‌در ۲ مرداد ۱۳۳۷ در شهرستان نجف اباد به دنیا آمد.  شهیدان از همان آغاز ساکنان بهشت عدن الهی بوده اند . آنان چند صباحی مهمان این عالم خاکی شدند تا به ابتلائاتی سخت ازموده شوند و بهای سکونت ابدی شان در بهشت جاودانه را بپردازند ، تا فردای قیامت ، این حجت الهی بر همگان تمام شود که : بهشت را به بها می‌دهند ، نه به بهانه مادر خواب سه تا ماهی را دیده بود ، سه تا ماهی که توی یک رودخانه ، می‌رفته اند به سمت دریا . می‌گفت : یکی از اون ماهی‌ها ، روی کمرش یه هلال ماه داشت ، اصلا انگار خود ماه بود ، چون که نور زیبا و خیره …

توضیحات بیشتر »

شهید احمد کاظمی‌به روایت سردارحاجی زاده

سردار حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در حاشیه مراسم بزرگداشت سردار سرلشکر احمد کاظمی‌و یارانش که شب گذشته در حسینیه حضرت فاطمه زهرا (س) برگزار شد، در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه جوانی برنا در بیان فضایل شهید بزرگوار احمد کاظمی‌گفت: شهید کاظمی‌سه آرزو داشت. اولین آن، عشق به شهادت بود که به آن رسید. دوم، در دورانی که توفیق داشتیم در کنار ایشان باشیم و سال‌هایی که شاهد بیانات و صحبت‌های او بودیم، خیلی از شهید خرازی اسم می‌برد و نهایتا در جوار شهید خرازی در تخت فولاد اصفهان آرمید. همین مورد یک اقدام معجزه‌آسا بود و ما فکر نمی‌کردیم چنین اتفاقی بیفتد. موضوع سوم، عشق شهید کاظمی‌به ولایت بود. احمد کاظمی‌عاشق آقا بود و دیدیم که رضایت مقام معظم …

توضیحات بیشتر »

شهید احمد کاظمی‌به روایت محسن رضایی

آشنایی‌تان با شهید کاظمی، از کجا آغاز شد؟ رضایی: در عملیات «طریق‌القدس» پاییز سال ۱۳۶۰ بود که با برادر احمد کاظمی‌آشنا شدم. در آن زمان، چند ماهی می‌شد که فرمانده سپاه شده بودم. ایشان در این عملیات مسئولیت مستقیمی‌نداشت و به شکل کمکی با یکی از فرماندهان عملیات «طریق‌القدس» همکاری می‌کرد. با توجه به شناخت روحیات احمد کاظمی، ایشان را به فرماندهی یک یگان گماشتم و در فتح‌المبین نیز او را فرمانده تیپ ۸ نجف قرار دادم که البته بعدها تیپ ۸ نجف اشرف، پس از چند عملیات، از نخستین تیپ‌هایی بود که به لشکر تبدیل شد. چه خصوصیات و ویژگی‌هایی در احمد کاظمی، وی را نسبت به دیگران برجسته می‌کرد؟ رضایی: باید گفت که احمد کاظمی‌از نظر تخصصی و …

توضیحات بیشتر »