رفته بودیم سری‌لانکا، سال هفتاد. احمد هم همراهمان بود. چند تا از فرماندهان نظامی و مسئولین سری‌لانکا آمده بودند استقبال‌مان. افراد را من به آنها معرفی می‌کردم. موقع معرفی احمد گفتم: ایشان فاتح خرمشهر بوده.

چهار، پنج روز آن جا بودیم. آنها احمد را ول نمی‌کردند. احمد به عنوان یک فرمانده‌ی با اقتدار در نظرشان جلوه کرده بود. هر چه می‌گفت، تندتند می‌نوشتند. احمد راجع به بحث‌های نظامی زیاد صحبت کرد، ولی راجع به کاری که خودش در عملیات فتح خرمشهر کرد، چیزی نگفت. نه آن جا، نه هیچ جای دیگر. هیچ وقت نشد که لام تا کام درباره‌ی خدماتی که زمان جنگ یا قبل و بعد از آن کرده، حرفی بزند. خدا رحمتش کند؛ دقیقاً روحیه‌ی حسین خرازی و امثال آن خدا بیامرز را داشت. حسین هم یکی از دو فاتح خرمشهر بود، ولی هیچ وقت راجع به آن فتح کم‌نظیر، در هیچ کجا صحبت نکرد.

یکی از رزمندگان لشگر ۸ نجف اشرف نقل می‌کند که در بعد از عملیات کربلای پنج با حاج احمد کاظمی به پشت خط بر می‌گشتیم. حاج احمد پشت فرمان نشسته بود و با هم صحبت می‌کردیم. در بین صحبت‌ها گفت: این شعار مرگ بر آمریکا که امام به ما هدیه داد ما را حیات داد و ما را سربلند کرد. سپس حاج احمد سه بار دست خود را به فرمان ماشین زد و گفت: فلانی به هفتاد پشتت (نسل بعد از خودت) بسپار که با پوتین بخوابند چرا که حفظ کردن این سربلندی بسیار سخت است.

به نقل از حمید بزم شاهی اصفهانی وبلاگ بزمانه

http://bazm.blogfa.com

تصور اینکه در عملیات بیت المقدس ابتدا از رودخانه کارون عبور شود وسپس ۳۰ کیلومتر به سمت خرمشهر حرکت صورت گیرد و از پشت نهر عرایض طی سه مرحله دشمن کاملا محاصره شود،فکر ابلهانه ای به نظر می رسید. دشمن هرگز تصور نمی کرد که از پشت محور جاده شلمچه دور خورده وغافلگیر شود.چگونه این اتفاق بزرگ رخ داد؟ دو تیپ نجف اشرف وامام حسین (ع) که محور اصلی عملیات را در اختیار داشتند، چنین کردند واولین نیروهایی که وارد خرمشهر شدند، نیروهای این دو تیپ بودند.دیگر تیپ‌ها ومحورها وهمه فرماندهان عملیات بیت المقدس به این دلگرمی داشتند که محور اصلی عملیات دردست حسین خرازی واحمد کاظمی است واین دو کنار هم هستند.

سرلشکر عزیز جعفری

در عملیات آزاد سازی خرمشهر و روزهای مقدماتی آن شرایط بسیار سخت وحساسی به وجود آمد، طوری که نیروها وتجهیزات کاملا خسته واز کار افتاده شدند وخطایی کوچک کافی بود تا کل عملیات را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی محور متعلق به احمد کاظمی یک راه بلد حرفه ای وشجاع لازم داشت تا روزهای پر خطر مرحله دوم و سوم عملیات را بررسی وترسیم کند.چنین کسی پیدا نشد، جز اینکه خود احمد مطمئن ترین ومسلط ترین فرد برای این مهم بود. او در متن کامل عملیات حضور داست.

سردار شهید حاج حسن طهرانی مقدم

تیپ امام حسین(ع) وتیپ نجف اشرف برای دیده بانی در منطقه خرمشهر دکلی مشترک نزدیک دارخوین داشتند.  یکی از روزهای نزدیک به عملیات بیت المقدس که در حال سازماندهی وبرگزاری مانور بودیم، من واحمد کاظمی برای بررسی منطقه و دیده بانی به سمت دارخوین رفتیم. احمد از من خواست به بالای دکل بروم وگزارشی از وضعیت دشمن در منطقه ارائه دهم. زمانی که به بالای دکل رسیدم، احمد کاظمی از من پرسید چه می بینی؟ ومن که بهت زده بودم، گفتم: یک دشت پر از تانک و او گفت:غصه نخور ما هم تانک داریم ! من خواستم تا تعداد تانکهای خودی را بدانم واحمد گفت : ۱۰ – ۱۲ تا تانک داریم ومن در دل گفتم: یک تیپ زرهی با ۱۰-۱۲ تا تانک در مقابل چند لشکر مکانیزه دشمن با صدها تانک ویک شهر در دست دشمن!

برادر یوسف وند

 

«این عکسها مربوط به روزهای قبل از شهادت حاج احمد کاظمی هست. اون روز رفتیم شلمچه و به من گفت: حاج حسین، اینجا تا میتونی خدمات امکانات رفاهی درست کن، میخوام سپاه سید خراسانی که یه روز میاد از اینجا رد بشه بره برای کمک امام زمان، مشکل امکانات و خدمات نداشته باشه!»

منبع: صفحه اینستاگرام حاج حسین یکتا و طرفداران حاج حسین یکتا

۱۹ دی ماه سال ۱۳۸۴ بود که هواپیمای سرداران و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ارومیه سقوط کرد. در میان شخصیت هایی که در این سانحه به شهادت رسیدند، نام یکی از سرداران سپاه به نام احمد کاظمی به چشم می خورد که حال، لقب زیبای شهید در کنار نام او خودنمایی می­کرد. به مناسبت سالروز شهادت این شهید والامقام در ادامه برشی کمتر شنیده شده از زندگی او را که همانا کمک به مردم زلزله زده بم بود، مرور می کنیم.

هر ۱۲ دقیقه یک پرواز

سردار کاظمی روز جمعه ۵ دی ماه ۱۳۸۲ اول وقت تماس گرفتند و گفتند همه هواپیما و بالگردهای بزرگی که می توانند امداد رسانی کنند آماده بشوند. زلزله در ساعت ۵:۲۶ بامداد اتفاق افتاده بود، اولین بالگرد ما حدود ساعت ۱۱ به منطقه رسید و بعد از هماهنگی های اولیه در تهران حدود ساعت ۳ بعد از ظهر حاج احمد خودش را به بم رساند.

تقریبا در ۶۰ تا ۷۲ ساعت اول  پایه عملیات امداد و نجات در محل فرودگاه بم تشکیل شد. باند فرودگاه را در اختیار خودش گرفته بود و کنترل و هدایت هواپیماها و بالگردهای حامل مجروحین را بر عهده داشت. با تدبیر او، هر دوازده دقیقه، یک فروند هواپیما یا بالگرد دو ملخه حامل آسیب دیدگان، از فرودگاه پرواز می‌کرد و به سرعت، سی هزار مجروح از بم انتقال داده شد؛ این تنها با درایت و دلسوزی حاج احمد کاظمی‌ ممکن بود و بس.

اولین نفری بود که سر برانکارد را می گرفت و داخل هواپیما می گذاشت، به کمک مجروحین می­کرد تا زمان توقف من روی زمین کمتر باشد و بتوانم هر چه سریعتر ۱۰ تا مجروح رو بیشتر از شهر خارج کنم.

همه آن ها مرده اند !

از کجا و توسط چه کسی تماس گرفته بودند نمی دانم، اما حاج احمد خیلی ناراحت آمد و گفت که مردم از سرما داخل شهر دارند می­لرزند، سریع بروید از هر جا می تونید چادر تهیه کنید. بالگردهای ما به دلیل کوهستانی بودن منطقه و عدم امکان ارتفاع بالای پرواز قادر به پرواز شبانه نبودند، شهید کاظمی با توکل بر خدا اجازه پرواز رو دادند. بالگردها شبانه به کرمان رفتند تا چادر بیاورند که برای اولین بار این پرواز در شب رقم خورد تا بتوان عملیات امداد رسانی رو تکمیل کرد.

در مجموع ۶۰۰ سورتی پرواز انجام شد که در طول این مدت خلبان ها در محل عملیات امداد و نجات استراحت می­کردند و خلبانی تعویض نشد.

تمام هم و غمش این بود که فشار از روی مردم با سرعت هرچه بیشتر برداشته شود.

یک روز شهید کاظمی آمد و گفت بچه این کنسروها و کمک های مردمی رو که مردم داده اند، برای این هایی است که داخل شهر هستند …

امکان نداشت از این کمک های مردمی  استفاده بکند حتی آب خوردن.

یک ماشین وانت رسید برای تخلیه کنسروها، سه یا چهارتا بچه ۴ یا ۵ ساله عقب وانت بودند با صورت های خاک آلود

به راننده وانت گفتم میشه این بچه ها رو بگذارید جلو بخوابند که بتونیم تعداد بیشتری کنسرو رو بار بزنیم، راننده که پدر یا از بستگان آن­ها بود با اشاره­ دست و صورت به ما  گفت : همه شان مرده اند …

حاج احمد همین جور که پای بالگرد ایستاده بود صورتش رو گرفت و از اونجا دور شد … لحظات سختی بر او گذشت.

روزی که می خواستیم از بم خارج بشویم گفت آقا رضا بگردید داخل هواپیما کنسرو یا نان نمانده باشد که متعلق به مردم باشد و امروز که داریم بم را ترک می کنیم این­ها داخل هواپیما مانده باشد. این قدر حساس بود که کمک های مردمی را فقط مردم زلزله زده استفاده کنند.

شهیدکاظمی، حاج قاسم سلیمانی و سردار قالیباف در عملیات امداد رسانی به مردم زلزله زده بم ۱۳۸۲

عمدتا شهید کاظمی و سردار سلیمانی داخل شهر بودند و مشغول امداد رسانی، اکثر مردم شهر ایشون رو به چهره می­دیدند، هرگز باور نمی‌کردند که «فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران» باشد. صد ساعت تمام، چشم‌هایش با خواب بیگانه بودند و او بیدارتر از همیشه، در پی «خدمت» بود.

خادم ناشناس

یکی از اهالی بم از دیدارش با حاج احمد اینگونه روایت می­کند:

سه تا ماشین در صحنه دیدم گفتند چی شده و گفتم همه زیر آوارند … تمام ساختمان ها پایین ریخته بودند من تمام وضعیتم خاکی بود آقای کاظمی را نمی­شناختم بعد از شهادت ایشون رو شناختم ایشون اومد داخل ساختمان که تل خاکی بود جوان ها که دیدند آقای کاظمی مشغول کار است کمک کردند و تمام اجساد و پدر و مادر من را از زیر آوار بیرون آوردند .

شهید کاظمی پس از پنج سال خدمات ارزنده در نیروی هوایی سپاه، در سال ۱۳۸۴ حکم فرماندهی نیروی زمینی سپاه را از فرمانده معظم کل قوا دریافت کرد و تنها در سه ماه فعالیت شبانه‌روزی، بیش از یکصد سفر به همه یگان‌های نیروی زمینی داشت و وضعیت یگان‌های نیروی زمینی را از نزدیک بررسی کرد. سردار شهید احمد کاظمی، محور عمده فعالیت‌های نیروی زمینی را تقویت و ارتقای یگان‌های صفی نیروی زمینی سپاه اعلام کرد و در این زمینه، خدمات ارزنده ای را ارایه نمود.

سرانجام شهید احمد کاظمی در ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ به همراه ۱۰ نفر در پرواز ۲۳۲ جت فالکن تهران به مقصد ارومیه آسمانی شد و به همرزمان شهیدش پیوست و در قطعه شهدای عملیات کربلای ۵ در گلستان شهدای اصفهان و در جوار شهید حاج حسین خرازی به یاد سپرده شد.

راویان:

سرتیپ دوم پاسدار خلبان رضا قاسمی معاونت وقت عملیات نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سرهنگ پاسدار برادر حسین دهشیری مسئول هماهنگی و ارتباطات شهید کاظمی

سرهنگ پاسدار محمد محبی مدیر عملیات امداد و نجات هوایی زلزله بم

برگرفته از مستند واقعه (عملیات امداد رسانی شهید کاظمی در بم)

تهیه و تنظیم: پایگاه اختصاصی سردار شهید حاج احمد کاظمی ShahidKazemi.ir

چاپ شده در نشریه حرم، آستان قدس رضوی، شماره ۶۳۰- ۱۲/۱۰/۹۷ – صفحه ۱۹-۱۸

نوشتن از سرداری سبز پوش سپاه اسلام که رهبر معظم انقلاب اسلامی از آخرین دیدارش با این شهید والامقام چنین روایت می کنند؛ قلمی توانا، تفکری دقیق، دلی آگاه و نگاهی عمیق و بصیر می خواهد، سرداری که از تبار عاشورائیان زمان و تربیت یافته گان مکتب پیر جماران حضرت امام خمینی( رضوان اللَّه تعالی علیه) بود.
حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای(مدظله العالی) در خصوص این دیدار در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه در روز ۲۱ دی ۱۳۸۴ چنین فرموده اند: دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی این ‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این ‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه ‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته ‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاء اللَّه خبر من را هم به تان بدهند!
فاصله‌‌ی بین مرگ و زندگی، فاصله ‌ی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاء اللَّه دارند. همه خدا را ملاقات می کنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات می کنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

** نگاهی گذار به زندگی شهید حاج احمد کاظمی 
سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی در سال ۱۳۳۷ در شهرستان نجف آباد از توابع استان اصفهان در خانواده ای مومن و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دیده به جهان گشود.
او که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه اطهار(ع) را از کودکی آموخته بود با شروع حرکت های توفنده انقلاب اسلامی در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد در همه صحنه های مبارزه با رژیم ستمشاهی و طاغوت زمان حضوری فعال و تاثیرگذار داشت.
این شهید سرافراز سپاه پاسداران در آغازین روزهای تجاوز دشمن به سوی جبهه های دفاع از حریم کشور و دین شتافت و در این عهد خود تا آخرین لحظه وفادار ماند.
این سردار دلاور همانند سایر فرماندهان دفاع مقدس، اسوه و الگوی جهاد در خطوط مقدم بود و در این راه چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت، بدن زخمی این سردار دلاور حکایتی از مقاومت ایثارگرانه او به یادگار داشت.
جراحت های فراوان از ناحیه پا و دست که منجر به قطع انگشت دست وی شده بود گویای ایثار و جانفشانی اش در راه حفظ از انقلاب اسلامی و دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی بود. 
این فرمانده دلاور از سال ۱۳۵۹ با حضور در برابر شرارت ضد انقلاب در کردستان حرکت جهادی خود را آغاز کرد و تا دفع فتنه و شرارت دشمنان نظام و انقلاب اسلامی در کردستان ماند. 
سردار شهید حاج احمد کاظمی، یادگار صادق و راستین سرداران شهید باکری، زین الدین، همت و بقایی براستی ذره ای از شمیم دلنشین آن سرداران شهید بود و آرزوی شهادت، جزیی از آمال و ادعیه آن یار سفر کرده بود.
وی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز به مدت هفت سال به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع) برای حفظ دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و دفاع مقدس در مناطق عملیاتی باقی ماند.
سردار سبز پوش و فاتح دفاع مقدس سردار سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی به پاس رشادت های خود موفق به دریافت سه مدال فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا شده بود. 
این سردار سرافراز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سیر فرماندهی خود را چنان استوار و با صلابت طی کرد که قدرت فرماندهی و تدبیر وی زبانزد خاص و عام بود. 
سردار شهید کاظمی از تاریخ یک آذر ۱۳۵۹ تا ۱۰ مهر ۱۳۶۰ فرمانده جبهه «فیاضیه» بود و به پاس رشادت در دفاع از اسلام و انقلاب و دفع تجاوز دشمن به فرماندهی لشکر نجف اشرف اصفهان منصوب شد. 

سردار صفوی در یک تصویر از حاج احمد اینگونه روایت می کند:

روز پنجم عملیات کربلای ۵ است و همگی فرماندهان درگیر عملیات هستند. در منطقه پنج ضلعی روی رودخانه پل نو است؛ و زیر پل، سنگر فرماندهی لشکر ۸ نجف.آتش دشمن آنقدر سنگین است که جای سالمی‌روی زمین پیدا نمی‌شود. دشمن به معنای واقعی زمین را با خمپاره شخم می‌زند. به همراه احمد به خط رفتیم و قرار بود در سنگر او جلسه ای انجام گیرد. شب قبل از آن نیروهای حاجی یک خاکریز مهمی‌آنجا زده بودند و ما برای دیدن آن به خط رفتیم. آن جا بود که یک خمپاره کنار ما به زمین خورد. خیلی‌ها شهید شدند و زخمی.اما الحمدالله احمد آسیبی ندید. این قضیه برای من بیشتر شبیه به معجزه بود. آنجا بود که فهمیدم احمد باید زنده بماند و گرنه چه جور می‌شود کسی از آغاز جنگ در جبهه حضور داشته باشد و همیشه در خط مقدم، اما آسیب جدی نبیند. اینها همه نشانه است.

در ادامه فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع) و معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه از جمله مسئولیت هایی بود که بر عهده ایشان قرار گرفت.
از سال ۱۳۷۹ فرماندهی نیروی هوایی سپاه به این فرمانده رشید و قهرمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سپرده شد که مدت بیش از پنج سال این امر ادامه داشت تا در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۴بنا بر پیشنهاد سردار سرلشکر پاسدار «سید یحیی صفوی» فرمانده وقت کل سپاه، سردار حاج احمد کاظمی به فرماندهی نیروی زمینی سپاه منصوب شد. 
مقام معظم رهبری در حکم انتصاب سردار شهید کاظمی به عنوان فرماندهی نیروی زمینی سپاه، او را سرداری شجاع و کارآمد و با سوابق روشن به ویژه در دوران دفاع مقدس معرفی فرمودند.
آرزوی خدمت برای اسلام و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و نیز حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی از آرزوهای این سردار دلاور بود و پیوستن به کاروان پر فیض شهدا دعای هر روزه اش بود که پذیرش دعا از سوی خدای حکیم و پیوست به خیل شهدا از صدق گفتار و اخلاص او و همرزمان شهیدش حکایت داشت.

شهید کاظمی در طول مدت شش ماه که فرماندهی نیروی زمینی سپاه را بر عهده داشت بیش از ۱۰۰ سفر و بازدید از یگان های رزم نیروی زمینی را انجام داد و سرانجام در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۸۴ به همراه ‌سردارسرتیپ پاسدار«سعید مهتدی جعفری» فرمانده‌ لشکر۲۷محمد رسول ‌الله(ص)، ‌سردارسرتیپ پاسدار«سعید سلیمانی» معاون عملیات نیروی زمینی سپاه، سردارسرتیپ پاسدار«نبی‌الله شاهمرادی» ،معاون اطلاعات نیروی زمینی سپاه،سردارسرتیپ پاسدارخلبان «عباس کربندی مجرد» ، فرمانده‌ پایگاه هوایی قدر نیروی هوایی سپاه، سردارسرتیپ پاسدار«غلامرضا یزدانی»، فرمانده‌ توپخانه‌ نیروی زمینی سپاه درسانحه هوایی سقوط یک فروندهواپیمای نظامی (جت فالکون) به دیدار حق شتافت و آسمان شد.
در آن سانحه ، سردار سرتیپ پاسدار«صفدر رشادی»، معاون طرح وبرنامه‌ نیروی زمینی سپاه، سردارسرتیپ پاسدارخلبان«احمد الهامی ‌نژاد»، فرمانده‌ دانشکده‌ پروازی نیروی هوایی سپاه، سردارسرتیپ دوم پاسدار«حمید آذین‌پور»، رئیس دفتر فرماندهی نیروی زمینی سپاه، سرهنگ پاسدار «مرتضی بصیری» ، مهندس پرواز و برادرپاسدار «محسن اسدی» نیز حضورداشتند و به شهادت رسیدند.
یاد و نام سردار سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی و فرماندهان نیروی زمینی سپاه (شهدای عرفه) برای همیشه در بلندای تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس گرامی و نامشان مستدام باد.

زلزله بم اما جدا از همه جنبه‌های فنی و ناظر بر ساختمان سازی، فرصتی بود برای انسان‌سازی و چه خوب، کسی که در بم نگاه داشتن آتش شوق سال‌های خون و شهادت را در سینه خود به ظهور رساند، چند سالی بعد، پاداش حقیقی خود را دریافت کرد.

حاج احمد، تنها مرد سال‌های مقاومت و جهاد علیه دشمن بعثی نبود، بلکه هر جا ندای مظلومی شنیده می‌شد، باید زودتر از همه به دفاع برمی‌خاست.

خبر حادثه دلخراش زلزله بم را که شنید، اندوه همه وجودش را فرا گرفت؛ آن قدر که پیش از همه به نجات زلزله زده‌ها شتافت؛ «نخستین ناجی زلزله‌زدگان بم»، کسی نبود جز یادگار سال‌های دفاع مقدس، حاج احمد کاظمی؛ همان گونه به سان سال‌های جانبازی در جبهه‌ها گمنام و ناشناس، پیش از همه خود را به بم رسانده و مشغول کمک‌رسانی بود.

اگر او را میان آواره‌ها و جنازه‌ها، موقع انتقال مجروحان و خارج کردنشان از زیر آوار و با آن چشم‌های خسته و نیمه باز، می‌دیدی، هرگز باور نمی‌کردی که «فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران» باشد. صد ساعت تمام، چشم‌هایش با خواب بیگانه بودند و او بیدارتر از همیشه، در پی «خدمت» بود.

باند فرودگاه را در اختیار خودش گرفته بود و کنترل و هدایت هواپیماها و بالگردهای حامل مجروحین را بر عهده داشت. با تدبیر او، هر دوازده دقیقه، یک فروند هواپیما یا بالگرد دو ملخه حامل آسیب دیدگان، از فرودگاه پرواز می‌کرد و به سرعت، سی هزار مجروح از بم انتقال داده شد؛ این تنها با درایت و دلسوزی حاج احمد کاظمی ممکن بود و بس.

شاید کسی باور نمی‌کرد. خواب در برابر دیدگان احمد کاظمی چنان سر تسلیم فرود آورد که پس از صد ساعت بیداری او به خواب نرفته، بلکه بیهوش شود و به همه ما فرورفتگان در روزمرگی‌های خود، نشان دهد که در روزگار صلح نیز مردانی هستند که بر خلاف ظاهر آرام خویش، هنوز هم مرد جنگند.

پایان دلنشین یک مرد بی‌پایان

وی پس از پنج سال خدمات ارزنده در نیروی هوایی سپاه، در سال ۱۳۸۴ حکم فرماندهی نیروی زمینی سپاه را از فرمانده معظم کل قوا دریافت کرد و تنها در سه ماه فعالیت شبانه‌روزی، بیش از یکصد سفر به همه یگان‌های نیروی زمینی داشت و وضعیت یگان‌های نیروی زمینی را از نزدیک بررسی کرد. سردار شهید احمد کاظمی، محور عمده فعالیت‌های نیروی زمینی را تقویت و ارتقای یگان‌های صفی نیروی زمینی سپاه اعلام کرد و در این زمینه، خدمات ارزنده ای را ارایه نمود.

شهید کاظمی در شب شهادت، طی نشست، ضمن آن که که حسرت می‌خورد که چرا شهید نشده و یاران او رفته‌‌اند، سفارش کرد: «شهدا خیلی به گردن ما حق دارند، باید تلاش زیادی کنیم. باید در اردوهای راهیان نور از همه شهدا (ارتش، سپاه و بسیج) بگویید، از خودتان نگویید از دیگران بگویید. از نیروی هوایی ارتش، از هوانیروز ارتش، از شهدای ارتش و جهاد بگویید».
وی صبح روز شهادت، رهسپار منطقه شمال غرب شد… .

به گزارش سایت شهید کاظمی سردار محمد جعفر اسدی مشاور فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) و همرزم شهید احمد کاظمی (فرمانده اسبق نیروی زمینی سپاه) در گفت‌وگو با خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری میزان، با بیان اینکه هر گاه احمد چیزی خوبی را می دید، بلافاصله  آن را در هوا می گرفت و از آن خودش می کرد اظهار کرد: احمد به آنچه که می فهمید خوب است و از اهل بیت (ع) است بلافاصله عمل می کرد؛ هم خودش و هم دیگران را نصیحت می کرد که برای خوشامد “زید و عمر” خودتان را به جهنم نفرستید. 
 
وی در ادامه خاطره ای از همنشینی با شهید کاظمی را بازگو کرد و گفت: یک روز احمد به منزل ما آمده بود و فرزند ما را که مشغول بازی کردن بود، بغل کرد و بوسید و اسمش را پرسید؛ گفت “محمد مهدی”؛ احمد پرسید “اسم برادرت چیست” ؛ پسرم پاسخ داد “محمدعلی”؛ احمد از من سوال کرد که چرا در نامگذاری هر دو فرزندت از “محمد” استفاده کرده ای؟ گفتم ” این پیشنهاد حضرت آیت الله مدنی (ره) است؛ وقتی که فرزندم را نزد آیت الله مدنی (ره) بردم تا برایش اسم بگذارند، ایشان تبسمی کردند و فرمودند که مستحب است تا ۷ روز اولاد ذکور را محمد صدا بزنیم؛ سپس خندیدند و گفتند که کدام خوش انصاف اسم به این زیبایی را از روی بچه اش برمی‌دارد؟ گفتیم مبارک است پس نامش محمد است؛ آیت الله مدنی (ره) گفتند نه، مادرش چه اسمی را می خواهد؟ گفتیم مادرش اسم مهدی را خیلی دوست دشت؛ و آیت الله اسم “محمد مهدی” را به ما پیشنهاد دادند.”
 
سردار اسدی افزود: وقتی این داستان را برای شهید کاظمی نقل کردم خیلی خوشش آمد و ذوق کرد و گفت ” اگر خداوند به من فرزند ذکور بدهد حتما نامش را محمد می گذارم؛ وقتی هم که خداوند به او فرزند هدیه داد نام اولین پسر را “محمد مهدی” و نام دومین پسر را “محمد سعید” گذاشت.
در ادامه عکسی از سردار محمد جعفر اسدی و سردار شهید احمد کاظمی در زمان دفاع مقدس را مشاهده می کنید: (نفر اول از سمت راست: سردار اسدی _ نفر سوم از سمت راست: سردار شهید کاظمی)