کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

دوران بعد از دفاع مقدس

از اقدامات شهید کاظمی در نیروی هوایی

sh-kazemi-3

از اقدامات شهید کاظمی در نیروی هوایی جمع آوری برجک‌های نگهبانی مشرف به منازل مردم بود که استفاده امنیتی قابل ملاحظه ای هم نداشتند، وی می‌گفت ما نباید هیچ گونه مزاحمتی را برای مردم فراهم سازیم. شهید کاظمی‌زمانی هم که به محیط‌های نظامی وارد می‌شد ابتدا به سربازان سرکشی می‌کرد و ضمن بررسی مسایل و مشکلات آنها سؤالاتی از سربازان می‌پرسید که شاید به ذهن هیچ یک از مسئولین آن مجموعه نمی‌رسید وی اول به امور سربازان رسیدگی می‌کرد بعد فرماندهان. یک بار به شهید کاظمی گله کردم که به ما هم برسید، گفت: سربازان در دست ما امانت هستند.

توضیحات بیشتر »

اینجا جهنم دره است !

اینجا جهنم دره است! سروان فنی هوایی، رحیم نظری در یادداشتی با عنوان \”اینجا جهنم دره است!\” در روزنامه تهران امروز به بیان خاطراتش از دوران دفاع مقدس و سردار شهید کاظمی پرداخته است. \” بعد از دوران دفاع مقدس به عنوان کروچف در ماموریتی ۲۰ روزه عازم پادگان ارتش جمهوری اسلامی ارومیه شدیم، اما در اختیار نیروهای سپاهی قرار گرفتیم. به ما ابلاغ شد که سردار کاظمی می‌خواهد با بالگرد ۲۱۴ به منطقه برود. اسم سردار کاظمی حس کنجکاوی‌ام را برانگیخت و زیر لب گفتم سردار کاظمی کیست؟ منتظر او بودیم که بعد از چند دقیقه‌ای پا به پادگان گذاشت. با دیدن چهره ایشان به یاد آوردم که چند بار او را ملاقات کرده‌ام، اما به علت افتادگی، تواضع …

توضیحات بیشتر »

یگان شهید محزونیه

shahidkazemi-62

شهید کاظمی‌یگانی تشکیل داده بود به نام یگان شهید محزونیه آنها وظیفه داشتند تمامی‌افراد بی بضاعت و یا کم در آمد که سرپرست خانواده بودند و یا پدر شان فوت کرده بود را در رده‌های مختلف لشکر شناسایی کنند ، و پس از تقسیم وظایف به این افراد بیشتر رسیدگی کنند تابتوانند ساعاتی از هفته یا ماه را در خدمت خانواده‌هایشان باشند و اگر هم گوسفندی قربانی می‌شد.گوشت آن اول میان این خانواده‌ها تقسیم می‌شد.حاج احمدبصورت کاملا محرمانه وبطوری که شئونات افراد لحاظ شود به نیروهای ضعیف تر کمک می‌کردند. سردار شهید حسین محزونیه منبع : وبلاگ حاج احمد

توضیحات بیشتر »

فکر نکنی ما گول قسمهایت را می‌خوریما…

shahidkazemi-17

در لشکر ۸ نجف اشرف تحت امرشهید کاظمی‌انجام وظیفه می‌نمودم، با اینکه ازمسئولین لشکربودم اما شوخی کردنهای زیاد و گاه گاهی هم خراب کاری از خصوصیات ذاتی من بود ، همیشه این سوال ذهنم را به خود مشغول کرده بود، که اگراین شیرین کاریها را حاج احمد فهمید و خواست با من برخورد کند چه کنم، چرا که حاجی درانجام کارها بسیار جدی بود. تا اینکه یک روز ازروی بی احتیاطی تخلفی از من سر زد ، با اینکه به رو نمی‌آوردم از ترس برخورد حاجی دست و پایم را گم کرده بودم و در فکر فرار از این ماجرا ، یکباره خود را درسنگر حاجی دیدم ! شهید کاظمی‌مرا سئوال پیچ می‌کرد و با جذبه غیر قابل توصیفش بازخواست. …

توضیحات بیشتر »

لانه کلاغ

از دفتر فرماندهی زنگ زدند که سردار کاظمی‌با شما کار دارد ، سریعا رفتم پیششان ، با تبسم و جدیت همیشگی گفت تو که مسئول قرارگاه لشکر و پادگان عاشورا هستی ، فکر می‌کنی توی پادگان چه چیزهایی است که خارج از یک سازمان نظامی‌می‌باشد ؟ سریعا بررسی کن ونتیجه را به من گزارش بده ! با اینکه از این سئوال تعجب کرده بودم چند روزی بررسی دقیق نمودم ، تمام پادگان را زیرو رو کردم ، چون امر ، امر سردار کاظمی‌بود و من هم قلبا به ایشان علاقه شدیدی داشتم. اما نتیجه ای نداد ، به آجودان ویژه حاجی مراجعه کردم وگفتم واقعا کلافه شده ام نمی‌دانم موضوع چیست، نمی‌شود یک راهنمایی برایم بگیرید، پس از یکی دو …

توضیحات بیشتر »

ماجرای درخت گردو

از دفتر فرماندهی زنگ زدند که سردار کاظمی‌با شما کار دارد و من هم اطاعت امر نمودم ، سردار با ناراحتی گفت تو چه فرمانده قرارگاهی هستی ، یک درخت گردو در پادگان شکسته است همین امروز پیدایش می‌کنی و دلیل شکسته شدنش و عاملش را شناسایی و گزارش می‌دهی ، تا مشخص شدن این موضوع هیچ کس حق خروج از پادگان را ندارد . همه نیروهایم را بسیج کردم . اما پیدا نشد . با مراجعه به آجودان سردار ایشان هم حاظر به راهنمایی نشدند ! دوباره پادگان را زیرو رو کردیم تا اینکه کامیونی را دیدم که یک طرفش شسته شده و طرف دیگرش کثیف است ، همین جا بود که شک کردم ، وقتی از اطاق آن …

توضیحات بیشتر »

لبخند حاج احمد بهترین تشویق برای نیروها

بزرگ‌ترین تنبیه برای نیروها و مسئولان، نارضایتی حاجی و بهترین تشویق برای آن‌ها، لبخند رضایتش بود؛ اگرچه خیلی دیر از کاری ابراز رضایت می‌کرد. همه می‌دانستند در تخلف‌ها با کسی عقد برادری نبسته است و هیچ‌کس حاشیه امنی در تخلفات نداشت. در یک کلام، کسی می‌توانست در برابر او دوام بیاورد که بسیار منضبط جدی و مصمم و متعهد و مطیع باشد.  تشویق، توجه و تقدیرش، لذت دنیا را داشت. همین که کسی می‌فهمید، حاجی او را زیر نظر دارد و از کارش رضایت دارد، برایش بس بود. کسی را سراغ ندارم که مدتی زیر دست حاج احمد کاظمی بوده باشد، (حتی با چند واسطه) و به این زیردستی افتخار نکند، حتی اگر مورد تنبیه واقع شده باشد.

توضیحات بیشتر »

آخرین دست‌نوشته سردار شهید حاج احمد کاظمی

 آخرین دست‌نوشته سردار شهید حاج احمد کاظمی که در جمع رزمندگان لشکر ۳۱ مکانیزه عاشورا نگاشته شده است: سلام بر شهیدان راه خدا. سلام بر دلیر مردان و شیران روز و زاهدان شب. سلام بر شهدای خطه شجاعان، مردان‌ایثار، مجاهدان راه خداویادگاران دفاع مقدس. سلام بر همرزمان، یاوران امام (ره) ، شهیدان حمید و مهدی باکری، سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستاده‌اید. پشت در پشت هم گوش به فرمان سید علی پا جا پای حمید و مهدی رو به کربلا به قدس با آرزوی دیدار مولایمان. در آستانه زادروز میلاد منجی عالم بشریت با شما عهد می‌بندم که از ایستادگی و دلدادگی شما برخود ببالم و پاسدار ارزشهای والایتان باشم.  فرمانده نیروی زمینی سپاه سرتیپ پاسدار احمد کاظمی

توضیحات بیشتر »

پیرمرد واکس زن

hajahmad-8

رفته بودیم پمپ بنزین ، بنزین بزنیم ، عجله داشتیم پیرمردی آنجا کفش واکس می‌زد،در حال سوخت گیری بودیم که شهید کاظمی‌پیش او رفته بود و کفشهایش را واکس زده بود و با رویی گشاده به ما گفت بروید کفش‌هایتان را واکس بزنید به حساب من،گفتیم سردار دیر می‌شود فرمودند این پیرمرد برای کسب روزی حلال اینجا نشسته است. و ما باید با این کارمان کمکش کنیم. منبع: وبلاگ http://www.hajahmad.blogfa.com

توضیحات بیشتر »

بلوک زنی مهندسی

shahidkazemi-89

با همان نگاه و برخورد اول، افراد کارآمد را از مدعیان تشخیص می‌داد. به کسانی که کارآیی نداشتند، مسئولیتی کوچک هم نمی‌داد، چه برسد به مسئولیت‌های حساس. گاه می‌شد یک مسئول را به خاطر بی‌لیاقتی به «آپاراتی لشکر» می‌فرستاد تا در آن‌جا پنچری بگیرد. در زمان جنگ هم چه بسیار بودند کسانی را که به خاطر بی‌لیاقتی و عدم اطاعت از فرمانده، به «بلوک‌زنی مهندسی» فرستاده ‌بود. حمید خلیلی

توضیحات بیشتر »