کدنویس قالب وردپرس افزونه وردپرس

کتاب احمد

مکالمه احمَد و احمِد پشت بیسیم

در دژ شمالی خرمشهر با لشگر۱۰ زرهی عراق درگیری سختی داشتند وکارشان به اسیر دادن واسیر گرفتن هم کشیده شده و احمد متوسلیان با بدنی مجروح عملیات را هدایت می‌کرد، احمد کاظمی‌با احمد متوسلیان این‌گونه تماس می‌گرفت… *درعملیات بیت‌المقدس، دو « احمد» داشتیم که فرمانده بودند و صدای آنها از شبکه‌‌های بی‌سیم مرتب شنیده می‌شد.«احمد متوسلیان» فرمانده لشگر محمد رسول‌الله و«احمد کاظمی» فرمانده لشکر نجف اشرف. در تماس‌های بسیار مهم، مخصوصا در لحظات شکستن خطوط دشمن، فرمانده‌هان ورزمندگان از لهجه‌های آنها متوجه می‌شدند که این «احمد» کدام «احمد» است. اما جالب‌تر زمانی بود که دو «احمد» با هم کار داشتند. در مرحله‌ی دوم عملیات که بچه‌های لشگرمحمد رسول الله در دژ شمالی خرمشهر با لشگر۱۰ زرهی عراق درگیری سختی داشتند …

توضیحات بیشتر »

جزایر باید حفظ شود …

نیروهای ما درعملیات خیبر به دو منطقه حساس دشمن حمله کردند؛ یکی دجله ودیگری جزائر خیبر. در منطقه‌ی دجله پس از یک هفته جنگیدن به دلیل مشکلات در مهمات رسانی ونبودن آتش توپخانه ناچار به عقب‌نشینی شدیم وتنها جزایر خیبر در دست ما بود. در روز هفتم نبرد، احمد آقا فرزند حضرت امام (ره)، تلفنی پیام حضرت امام (ره) را به من دادند که به فرماندهان سپاه بگویید جزایر خیبر را باید حفظ کنند. من به اولین کسی که بی‌سیم زدم «احمد کاظمی» بود چون او مهم‌ترین خط جزیره جنوبی، یعنی سیل بند غربی را دراختیار داشت و روی آن سنگربندی کرده بود و دفاع می‌کرد. سیل‌بند میانی در اختیار شهید مهدی باکری و سیل‌بند شرقی در اختیار لشکر۲۷ و …

توضیحات بیشتر »

یاد یاران سفر کرده

احمد با قلبی آکنده از دوستان شهیدش،بیش از هفت سال فرمانده ی شمال غرب کشور شد.جایی که صد‌ها نفر از شهیدانمان در ارتفاعات غرب پیرانشهر مانده بودند و این فرمانده ی دلسوز که مسؤو لیت بسیجی ماندن را هم بر شانه‌ها حمل می‌کند،شبهای زیادی را به یاد آنها گریسته است،در این دوره ی نسبتا طولانی که فرزندان احمد دوران رشد و شکوفایی خود را طی می‌کنند و بیش از هر زمانی به حضور پدر نیاز دارند،این مادر است که آن بار سنگین را تحمّل می‌کند و مانند همه ی دوران مشترک زندگی،خانه به دوش،مسؤولیت نبودن احمد را به انجام می‌رساند.و چه زیباست،در چنین شرایطی که لحظه  لحظه ی آن بوی شهادت می‌دهد و  هیچ شبی از آن بدون دلهره و …

توضیحات بیشتر »

توزیع رایگان کتاب \”احمــــد\” به مناسبت دوم مرداد سالروز تولد سردار شهید حاج احمد کاظمی

شهید کاظمی‌پله ای برای رسیدن به خداست سایت شهید کاظمی‌در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی  وبا هدف آشنایی با این شخصیت بزرگ با همکاری مرکز توزیع کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی شهید کاظمی‌اصفهان این بار در اقدامی‌نو در سالروز ولادت این شهید اقدام به توزیع رایگان کتاب \”احمــــــد\”  در تعداد محدود نموده است . این کتاب که از جمله کتاب‌های برگزیده و پر تیراژ و با کیفیت از لحاظ محتوایی و … است توسط نویسنده و یادگار دفاع مقدس سردار سیدعلی بنی لوحی جمع آوری و تنظیم شده است . حضور بسیجی او در این عرصه باعث شده است کتاب‌های او با استقبال چشمگیری از سوی جوانان مواجه شود. نگاه او به جنگ و دفاع مقدس، بیشتر فرهنگی است و به …

توضیحات بیشتر »

می‌دانید بوی عشق چیست ؟

احمد وقتی از یاران شهید خود سخن می‌گوید بی تاب می‌شود و گریه می‌کند . آن کلاه پشمی‌را که کلی خاک بر آن نشسته , می‌کشد روی پیشانی اش تا ابروها و بعد از ته دل آهی می‌کشد که دل را آتش می‌زند . به چشم‌های او که نگاه می‌کنی بوی عشق می‌دهد . می‌دانید بوی عشق چیست ؟ بوی عشق , بوی بدن‌های سوخته در معبر مین عملیات رمضان است . بوی بدن‌های تاول زده از شیمیایی‌های دشمن در کربلای ۸ است . بوی تند کافور در سالن سپنتاست که بیش از ده هزار شهید را در خود دیده است . بوی عشق , بوی بهشتی بچه‌های عملیات قادر است . این است که احمد نمیتواند جبهه ای نباشد …

توضیحات بیشتر »

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی …

البته که جبهه دانشگاه بود , اول دانشگاه آدم سازی و بعد , آن سرزمین مقدس بروبچه‌هایی را در خود پرورش داد که بزرگترین مراکز نظامی‌دنیا هم قادر به ساختن چنین نیروهایی نیستند. پس از یک سال حضور در جبهه , احمد به قول خودش رعیت بود و به جبهه آمد , آنقدر چیز یاد گرفت و همه فن حریف شد که بتواند در عالی سطوح تصمیم گیری برای دفاع مقدس شرکت نماید . بعدها با اینکه جنگ سخت شد و حضور در آن تحملی خدایی می‌طلبید باز احمد جبهه را بهتر از همه جای دنیا می‌دانست . او در یکی از جلسات مهم تصمیم گیری برای ادامه عملیات در شرایط سخت , خطاب به فرماندهان حاضر در جلسه می‌گوید …

توضیحات بیشتر »

عروج اسماعیلیان در روز عرفه …

با سقوط هواپیمای حامل احمد کاظمی‌که به شهادت ایشان و ده نفر از یاران قدیمی‌او در ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ و در ایام عرفه انجامید , موجی از غم و اندوه ایران اسلامی‌را فراگرفت. شهدا را برا تشییعی با شکوه به تهران منتقل کردند. حضرت آیت الله امام  خامنه ای  , فرمانده معظم کل قوا که بیش از هرکس دیگری به زیبایی‌های باطنی احمد آگاهی داشتند, در کنار بدن مظهر شهدا حاضر شدندو با یادآوری آخرین دیدار خود با احمد شهید , خطاب به فرماندهان قدیمی‌دوران دفاع مقدس که در آتش فراق  دوست دوران حماسه و ایثار خود می‌سوختند, فرمودند : جمع دیگری از بهترین‌ها رفتند و ما هنوز هستیم . دو هفته پیش شهید کاظمی‌امد پیش من , گفت …

توضیحات بیشتر »

بندگی ام را ببین

خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و این دوران سخت را تحمل می‌کنم. ای خدای کریم , ای خدای عزیز و ای رحیم ! تو کمکم کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم. چه بدم , وای خدا تو رحم کن و کمک کن . بدی مرا می‌بینی , دوست دارم بنده باشم , بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ , رب من , اگر بدم و اگر خطا می‌کنم, از روی سرکشی نیست بلکه از روی نادانی می‌باشد . خداوندا من در سختی بسیاری هستم , چون هرچه فکر میکنم , می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی را ازدست دادم. ولی خدای کریم, باز امید به لطف …

توضیحات بیشتر »

حاج احمد و همرزمانش به روایت امام خامنه ای …

ahmadkazemi-142

با سقوط هواپیمای حامل احمد کاظمی‌که به شهادت ایشان و ده نفر از یاران قدیمی‌او در ۱۹ دی ماه ۱۳۸۴ و در ایام عرفه انجامید،موجی از غم و اندوه ایران اسلامی‌را فرا گرفت.شهدا را برای تشییعی با شکوه به تهران منتقل کردند. حضرت آیت الله عظمی‌خامنه ای،فرمانده ی معظم کل قوا که بیش از هر کس دیگری به زیبایی‌های باطنی احمد آگاهی داشتند،در کنار بدن مطهر شهدا حاضر شدند و با یادآوری آخرین دیدار خود با احمد شهید،خطاب به فرماندهان قدیمی‌دفاع مقدس که در آتش فراق دوست دوران حماسه و ایثار خود می‌سوختند،فرمودند:جمع دیگری از بهترین‌ها رفتند و ما هنوز هستیم.دو هفته پیش شهید کاضمی‌آمد پیش من،گفت که دو تا درخواست دارم از شما،یکی این که دعا کنید من رو …

توضیحات بیشتر »

این آخری‌ها که ریه اش شیمیایی بود…

hajahmad-3

این آخری‌ها که ریه اش شیمیایی بود،بیشتر اذیتش می‌کرد.نباید سرخ کردنی می‌خورد و ما هم به خاطر او سرخ کردنی نمی‌خوردیم.به همین خاطر بیشتر،غذا‌هایی درست می‌کردیم مثل آبگوشت،که خودش هم بتواند بخورد. قبل تر که حالش بهتر بود،همه ی جمعه‌ها غذا با بابا بود.نمی‌گذاشت مادرم برود داخل آشپز خانه. منبع : کتاب احمد – بنی لوحی ، سیدعلی – ص ۱۴۷

توضیحات بیشتر »