مقدمه فلسطین رفتنش ، خبری بود که یکی از آشناها صبح زود به مان داد . گفت: مامورای شهربانی امروز دوباره می خوان بیان سراغ احمد که دستگیرش کنن.

خبرش موثق بود . همان صبحی با یک تانکر نفتکش که داشت می رفت آبادان ، فراری اش دادیم از شهر .

دو ، سه ماه ندیدیمش ، وقتی برگشت، فهمیدیم از آبادان رفته عراق و از آنجاهم رفته فلسطین . بعد هم از طریق ترکیه ، قاچاقی برگشته بود ایران . با این که چیزی به پیروزی انقلاب نمانده بود و ارکان رژیم به هم ریخته بود ، ولی باز هم خطر دستگیری اش وجود داشت . یادم هست برای پدر یک رادیو آورده بود، برای بقیه هم ، سوغاتی های دیگر . یک سری عکس کوچک و بزرگ هم آورده بود. همه شان مربوط به اردوگاه های فلسطینی نشین بودو حکایت از آوارگی ها و بدبختی هایشان داشت. در باره ی اوضاع و احوال مبارزان فلسطینی ازش سوال کردم. گفت: خیلی هاشون از دین و معنویت بویی نبردن! تا زمانی هم که این مشکل شون رو حل نکنن، به جایی نمی رسن!

منبع : کتاب شهید احمد کاظمی – مسافران ملکوت – سعید عاکف – انتشارات ملک اعظم

 دیپلم ماشین آلات کشاورزی را از دبیرستان شریعتی نجف آباد گرفت. بعد در مغازه نجاری پدرش مشغول به کار شد. شش ماه بعد،همراه گروه محمد منتظری برای کمک به چریک های فلسطینی به سوریه رفت . این گروه ۴۵ روز در پادگان «حموریه »نزدیک دمشق آموزش نظامی دیدند تا اینکه به لبنان رفتند. احمد عضو یکی از گردان های نظامی سازمان الفتح شد بعد از چند ماه «نا امید» از فلسطینی ها برگشت ایران.